#حکایت #هرچه_کنی_به_خود_کنی
درویشی بـود که در کوچـه و محله راه می رفت و میخواند هرچـه کنی به خـود کنی گر همه نیک و بــد کنی . زنی #درویش را دیـد ، وقتـی شعـر درویش را شنیـد ، گفـت مـن پـدر این درویش را در مـی آورم ، کــه هــر روز مـزاحـم آسایــش مـا می شود
زن به خانه رفـت و خمیر درست کرد و یک فتیر شیرین پخت و کمی زهر هـم لای فتیر ریخـت و آورد و به درویـش داد و رفـت به خانه اش و به #همسایه ها گفـت من به ایـن درویش ثابت می کنم که هرچه کنی به خود نمی کنی
کمی دورتـر پسری که در کوچـه بازی میکرد نـزد درویــش آمـد و گفـت من گرسنـه ام کمی نان به من بده . درویش هم همان فتیـر شیرین را به او داد و گفــت زنی برای #ثواب ایـن فتیــر را برای من پخته ، بگیر و بخور فرزندم
پسـر فتیر را خـورد و حالـش بد شـد و زیـر لــب میگفت این چه بود که سـوختـم؟ درویش فوری رفــت و #زن را خبر کرد . زن دوان دوان آمـد و دید پسر خودش است
همانطور که توی سرش می زد و شیون می کرد ، گفت پسرم را با فتیر #زهر آلودم مسموم کردم . آنچــه را که امــروز به اختیار می کاریـم فردا به اجبــار درو میکنیم . پــس در حــد #اختیار ، در نحوه ی افکار و کــردار و گفتارمون بیشتـر تامل کنیم
@hafezyounesi61
━━━━━━━━━━━
#خدا_را_چقدر_قبول_داری
پســری بـا اخــلاق و نیــک سیــرت امــا فقیـر بـه خواستگاری دختری رفت . پدر دختر رو به پسـر کرد و گفت تو فقیـری و دختــرم #طاقت رنج و سختی ندارد ، پس من به تو دختر نمیدهم
چنــد وقتی بعــد پســری پولــدار امـا بدکردار به #خواستگاری همــان دختــر رفت . پـدر دختر با ازدواج موافقت کرد و در مورد اخلاق پسر گفت ان شاءالله خدا او را هدایت میکند
دختر گفت پدر ، مگر خدایی که هدایت میکند با خدایــی که روزی میدهــد فــرق دارد؟ #حکایت بعضی از مــا همیــن است خــدا را هــم تا جایی قبول داریم که منفعتمان باشد
@hafezyounesi61
━━━━━━━━━━━━
✍ #حکایت #زمستان_سخت
سـرخ پوستـان از رييس جديـد سـوال کردند آيا زمستـان سـختی در پيـش اسـت؟ رييـس جـوان قبيله که نمیدانست چـه جـوابی بدهد گفت برای #احتياط برويد هيزم تهيه کنيد
سپس پیـش شخصی که وضع هـوا را میدانست رفت وپرسید آقا امسال زمستان سردی در پيش است؟ پاسخ شنید اينطور به نظر می آیـد . پس رييس دستور داد که بيشتر #هيزم جمع کنند، و بعد يـک بار ديگر پیش او رفت و سوال کرد شما نظـر قبلی تان را تأييـد می کنيد؟ باز هـم پاسـخ شنید صد در صد
رييـس دستـور داد که همـه سرخپوستان ، تمـام توانشـان را بـرای جمـع آوری هيـزم بيشتـر بـکار ببرنـد. سپس دوباره از آن شخص سوال کرد آقا شما مطمئنيد که امسـال زمستان سردی در پيش است؟ این بار پاسخ شنید بگذار اينطور بگویم ، سردترين #زمستان در تاريخ معاصر
رييس پرسید از کجا می دانيد؟ آن شخص گفت چون سرخ پوستهـا دارند دیوانه وار هيـزم جمع میکنند. برخی وقت ها ما خودمان مسبب وقايع اطرافمان هستيم . حالا یک #سوال به نظر شما خودرو ، دلار ، طلا ، گـوشت ، مـرغ و ... باز هم گران میشود؟
@hafezyounesi61
━━━━━━━━━━━━
#حکایت #پانصد_مثقال_طلا
زنی نزد قاضی شکایت کرد که پانصد مثقال طلا از شوهرم طلب دارم و او طلبم را به من نمیدهد قاضی شوهر را احضار کرد. سپس از زن پرسید: آیا شاهدی داری؟
زن گفت آری ، آن دو مرد #شاهد هستند. قاضی از گواهان پرسید گواهی دهید که این زن پانصد مثقال از شوهرش طلب دارد
شاهدان گفتند باید این زن نقاب صورت خود را عقب بزند ببینیم آیا او همان زن است. چـون زن این سخن را شنید، برخود لرزید. شوهرش فریاد برآورد شما چه گفتید؟
برای پانصد مثقال #طلا ، همسر من چهرهاش را به شما نشان دهد؟ هرگز! هرگز! من پانصد مثقال
را خواهم دادو رضایت نمیدهم که چهره همسرم درحضــور دو مــرد بیگانه نمایان شود. وقتی زن غیرت شوهـرش را دیــد از شکایت چشم پوشید و آن مبلغ را به شوهرش بخشید
چه خوب بود که آن مرد با غیرت ، جامعه امروز را هــم میدیــد که چگونه رخ و ســاق به همگان نشان میدهند و شوهــران و پدران و برادرانشان نیز هــم #عقیده آنهایند و در کنارشــان به رفتار آنان مباهات می کنند
@hafezyounesi61
━━━━━━━━━━━━
#حکایت
🔵 پنج خصلت مداد
🔹عالمی مشغول نوشتن با مداد بود.
🔸کودکی پرسید: چه مینویسی؟
🔹عالم لبخندی زد و گفت: مهمتر از نوشتههایم، مدادیست که با آن مینویسم. میخواهم وقتی بزرگ شدی مثل این مداد بشوی!
🔸پسرک تعجب کرد! چون چیز خاصی در مداد ندید.
🔹عالم گفت: پنج خصلت در این مداد هست. سعی کن آنها را به دست آوری.
1⃣ اول: میتوانی کارهای بزرگی کنی اما فراموش نکن دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت میکند و آن دست خداست!
2⃣ دوم: گاهی باید از مدادتراش استفاده کنی، این باعث رنجش میشود ولی نوک آن را تیز میکند پس بدان رنجی که میبرى از تو انسان بهتری میسازد!
3⃣ سوم: مداد همیشه اجازه میدهد برای پاک کردن اشتباه از پاككن استفاده کنی پس بدان تصحیح یک کار خطا، اشتباه نیست!
4⃣ چهارم: چوب مداد در نوشتن مهم نیست؛ مهم مغز مداد است که درون چوب است پس همیشه مراقب درونت باش که چه از آن بیرون میآید!
5⃣ پنجم: مداد همیشه از خود اثری باقی میگذارد پس بدان هر کاری در زندگیت مىكنى، ردی از آن به جا مىماند.
پس در انتخاب اعمالت دقت کن!
#حکایت ✏️
روزی حکیمی به شاگردانش گفت: «فردا هر کدام یک کیسه بیاورید و در آن به تعداد آدمهایی که دوستشان ندارید و از آنان بدتان میآید پیاز قرار دهید.»روز بعد همه همین کار را انجام دادند و حکیم گفت: «هر جا که میروید این کیسه را با خود حمل کنید.»
شاگردان بعد از چند روز خسته شدند و به حکیم شکایت بردند که: «پیازها گندیده و بوی تعفن گرفته است و ما را اذیت میکند.»
حکیم پاسخ زیبایی داد: «این شبیه وضعیتی است که شما کینه دیگران را در دل نگه دارید. این کینه، قلب و دل شما را فاسد میکند و بیشتر از همه خودتان را اذیت خواهد کرد.
افسران جنگ نرم
🌟 @hafezyounesi61
https://eitaa.com/hafezyounesi61
#حکایت
خروس و شيرى باهم رفيق شده و به صحرا رفته بودند .
شب که شد خروس برای خوابيدن روى يک درخت رفت و شير هم پاى درخت دراز کشيد .
هنگام صبح خروس مطابق معمول شروع به خواندن کرد .
روباهى که در ان حوالى بود به طمع افتاد و نزدیک درخت امده و به خروس گفت:
بفرمائيد پائين تا به شما اقتدا کرده و نماز جماعت بخوانيم!
خروس گفت : همان طورى که مى بينى بنده فقط مؤذن هستم ، پيش نماز پاى درخت است او را بيدار کن ..
روباه که تازه متوجه حضور شير شده بود ، با غرش شير پا به فرار گذشت .
خروس پرسید : کجا تشريف مى بريد؟ مگر نمى خواستيد نماز جماعت بخوانيد؟ روباه در حال فرار گفت : دارم مى روم تجدید وضو کنم!🤣🤣
#حکایت
نماز بیوضو😳
✍فردی تعریف می کرد که در وضو خانه مسجد شاهد بودم #امام_جماعت از دستشویی بیرون آمد و یکراست(مستقیم) به محراب مسجد رفت و بدون وضو نماز خواند😁! از آن مسجد بیرون رفتم و جای دیگری نماز خواندم! از آن به بعد به همه دوستان و آشنایان گفتم که در فلان مسجد نماز نخوانید چون امام جماعت آن آلزایمر گرفته!! و نماز بی وضو می خواند😊!
✅این رویداد گذشت تا یک زمان به علت بیماری؛ آمپولی تزریق کردم و هنگام نماز با خود گفتم یکبار دیگر محل تزریق را در دستشویی ببینم تا از طهارت لباس و بدن اطمینان داشته باشم. وقتی از دستشویی بیرون آمدم و آماده نماز شدم؛ گویی به من الهام شد:
شاید آن روز هم امام جماعت مسجد؛ مشابه من به قصد دیگری وارد دستشویی شده است. از خودش این را پرسیدم. حرفم را تایید کرد👌.
اما چه فایده من آبروی او را پیش افراد زیادی برده بودم!😔😔
✅پس حواسمون جمع باشه چون
ولا تقف ما لیس لک به علم ان السمع والبصروالفوادکل اولئک کان عنه مسئولا
📢 هر گوشی یک اسلحه برای فضای مجازی
در برابر تهاجم فرهنگی دشمنان ایران زمین
👈 به کانال افسران جنگ نرم بپیوندید
┏━🍃🌺🍃━┓
🌱 ایتا 🌱
https://eitaa.com/hafezyounesi61
🌹 روبیکا 🌹
https://rubika.ir/hafez61
#حکایت 🌹
روستايی بود دور افتاده كه مردم ساده دل و بی سوادی در آن سكونت داشتند. مردی شياد از ساده لوحی آنان استفاده كرده و بر آنان به نوعی حكومت می كرد. بر حسب اتفاق گذر يك معلم👨🏫 به آن روستا افتاد و متوجه دغلكاری های شياد شد و او را نصيحت كرد كه از اغفال مردم دست بردارد و گرنه او را رسوا می كند. اما مرد شياد نپذيرفت. بعد از اتمام حجت معلم با مردم روستا از فریبکاری های شياد سخن گفت و نسبت به حقه های او هشدار داد.
بعد از كلی مشاجره 🗣بين معلم و شياد قرار بر اين شد كه فردا در ميدان روستا معلم👨🏫 و مرد شياد مسابقه بدهند تا معلوم شود كداميك باسواد و كداميك بی سواد هستند. در روز موعود همه مردم روستا در ميدان روستا جمع شده بودند تا ببينند آخر كار، چه می شود.
شياد به معلم گفت: بنويس «مار🐍»
معلم👨🏫 نوشت: 🐍🐍
نوبت شياد كه رسيد شكل مار را روی خاك كشيد.
و به مردم گفت: شما خود قضاوت كنيد كداميك از اينها مار است❓
مردم كه سواد نداشتند متوجه نوشته مار نشدند اما همه شكل مار را شناختند و به جان معلم افتادند تا مي توانستند او را كتك زدند و از روستا بيرون راندند
📢 هر گوشی یک اسلحه برای فضای مجازی
در برابر تهاجم فرهنگی دشمنان ایران زمین
👈 به کانال افسران جنگ نرم بپیوندید
┏━🍃🌺🍃━┓
🌱 ایتا 🌱
https://eitaa.com/hafezyounesi61
🌹 روبیکا 🌹
https://rubika.ir/hafez61
#حکایت
دعا کنید ثواب دون سوراخ نباشد👌
ورنه موش دزد در اَنبان ماست
گنـدم اعمـال چهـل ساله کجـاست؟
اول ای جـان دفـع شرّ مـوش کـن
بعد از آن، در جمع گندم کوش کن
✍باید اخلاق رذیله برود. قدیم گندم را در انبار مےریختند، موش🐭 هم بود. موش ها گندم را می خورند. هرچه این شخص گندم مےریخت، از آن طرف موش ها🐭🐭این گندم را مۍخوردند. شاعر خوب شعری می گوید. می گوید : ورنه موش دزد در اَنبان ماست، قدیم به کیسه اَنبان می گفتند. گنـدم اعمـال چهـل ساله کجـاست❓ ما موش دزد🐭 داریم. باید یک فکری به حال این موش دزد🐹 بکنیم. باید ردش کنیم برود.
این موش دزد🐭 همان اخلاق رذیله است. تکبر است. محبت دنیاست. اینها را باید ردش کنیم، تا ردش نکنیم، این نمازها ولو اسقاط تکلیف هم بکند، اما ما را به معراج نمی برد. شصت و پنج سال پیش، شخصی به مرحوم شیخ علی اکبر برهان می گفت: در مفاتیح نوشته که فلان عبادت این همه ثواب دارد، این دعا را بخوانی اینقدر ثواب دارد، مگر می شود این همه ثواب! تعجب کرده بود😳. استادعلی اکبربرهان می فرمودند: «دعا کنید که ثوابدون ما سوراخ نباشد». ما ثوابدان هایمان سوراخ است. این همه ثواب است، ولی ثوابدون سوراخ است. به همین خاطر ثواب ها می رود😔.
شما مرتب شیر توی ظرف می ریزی ، اما ظرف سوراخ است و شیر ها می رود، فایده ندارد. ایشان فرمودند: «دعا کنید که ثوابدان سوراخ نباشد تا این ثواب ها جمع شود.»
👇👇👇👇👇👇👇👇👇
📢 هر گوشی یک اسلحه برای فضای مجازی
در برابر تهاجم فرهنگی دشمنان ایران زمین
👈 به کانال افسران جنگ نرم بپیوندید
┏━🍃🌺🍃━┓
🌱 ایتا 🌱
https://eitaa.com/hafezyounesi61
🌹 روبیکا 🌹
https://rubika.ir/hafez61