مثل ابراهیم کانال مدافع حرم حاج علی خاوری
سلام بر ابراهيم
علی تازه وارد دانشگاه شده بود. رشته علوم سياسي در استان همدان. همان ايام با خواندن کتاب سلام بر ابراهیم، با شهید ابراهیم هادی آشنا شد. اين شروع ماجرا بود. او از قبل مشغول خودسازي بود و حالا يك استاد و يك الگوي كامل پيدا كرده بود. بعد از آن اغلب کتابهای گروه شهید هادی را تهيه و مطالعه میکرد. عجیب عاشق شهید ابراهیم هادی شده بود، یادم میآید كه مرتب كتاب تهيه مي كرد و به رفقايش مي داد. همیشه تواضع و خاکی بودن شهید هادی را مطرح مي كرد، از اخلاص و از عشقش به خانم حضرت زهرا (س) میگفت. داستان اذان شهید هادی را برای ما روایت میکرد، اذانی که باعث شده بود دهها نفر به جبههی اسلام گرایش پیدا کنند. خیلی سعی میکرد خودش هم مسیر شهید ابراهیم هادی را طی کند. علي یک کتاب دعا همیشه همراهش بود، لابهلای آن کتاب، عکس رهبری و شهید هادی رو داشت و وقتی وارد سپاه شد، روی لباس فرم پاسداریاش پیکسل شهید هادی رو زده بود.
از بین خاطرات شهید هادی این داستان را خیلی دوست داشت: "وقتی که به خاطر هیکل و تیپش، دختر خانمی مدتی مزاحم ابراهیم میشود، او از فردای آن روز موهایش را کچل کرده و لباسهای ساده و گشاد میپوشد تا برای نامحرم جلب توجه نداشته باشد". خود علی هم واقعاً در بحث نامحرم بسیار حساس بود؛ همیشه به خواهرش میگفت:" حجابت باید بوی حجاب حضرت زهرا (س) رو بده".
***
سال 1393 در منطقهی شرهانی با علی آقا آشنا شدم؛ علاقه بسیار زیادی به شهید ابراهیم هادی داشت و به ما توصیه زیادی داشت که "خادمین شهدا حتماً کتاب سلام بر ابراهیم را مطالعه کنند". داستانهای مختلفی از ابراهیم هادی برای ما تعریف میکرد. گاهی تا به اوج داستان میرسید قطع میکرد، میگفت: "بقیهاش رو خودتون زحمت بکشید برید تو کتاب بخونید!" میگفتیم: "بابا اینطوری که نشد، ما متوجه نشدیم بالاخره داستان چطوری تموم شد". میگفت: "خوب من این کار رو میکنم که شما زحمت بکشید یک مقدار اهل مطالعه باشید". با این روش ابتکاری و جالبش، بچهها را ترغیب میکرد که این کار را انجام بدهند؛ خیلی از بچهها از جمله خودم، به تشویق ایشان کتاب را تهیه و مطالعه کردیم. واقعا کتاب بسیار تاثیرگذاری بود، به جرئت میتوانم بگویم که کمتر خادمالشهدائی را سراغ دارم که این کتاب جذاب را مطالعه نکرده باشد. علی، غرق در مرام شهید ابراهیم هادی بود؛ از ورزش تا عبادت، از شوخی تا رفاقت، همهی حرکات و رفتارش همه برگرفته از منش شهید ابراهیم هادی بود چون به این اعتقاد رسیده بود که شخصیت این شهید بزرگوار، شخصیت کامل و جامعی است.
#کتابخوانی
#مثل_ابراهیم
https://eitaa.com/haj_ali_khavari
‹ و یٰا مَنْ یُفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّداٰئِد ›
و ای خدایی که تیزیِ
مصیبتها و سختیها به
دست تو شکسته میشود..
|| صحیفه سجادیه ، دعای۷
#مثل_ابراهیم
https://eitaa.com/haj_ali_khavari
یا مهدی🤍
تویی که درد جهان را یگانه درمانی
- هوشنگ ابتهاج
#مثل_ابراهیم
https://eitaa.com/haj_ali_khavari
#سوریه_سال94
محبّت، کارش تغییر دادن و
رنگ زدن است. مگر نمیبینی که
آنکس که دوستش داری، اخلاق
و رفتار تو را عوض کرده و تو
مانند او شدهای؟
«موالیان ما، ما را با محبّت خود
رنگ الهی میزنند»
+حاج اسماعیل دولابی فرمودن!
#مثل_ابراهیم
https://eitaa.com/haj_ali_khavari
مثل ابراهیم کانال مدافع حرم حاج علی خاوری
مزار شهید مجتبی علمدار
***
علی خیلی به سپاه علاقه داشت و برای ورود به سپاه متوسل به شهید سید مجتبی علمدار شد؛ با یکی از رفقا رفتند مازندران زیارتش و آنجا حقوق سه ماه اولش را نذر کرده بود؛ ماه اول نذر خانم حضرت زهرا (س)، ماه دوم نذر امام حسین (ع) و سومین حقوقش را نذر آقا قمربنیهاشم (ع) بود. وقتی پذیرفته شد حقوقش را برای عتبات فرستاد. برای مراسم شهید سیدمجتبی علمدار هم هزینهای ارسال کرد؛ ارادتش به سید مجتبی خاص بود. مداحیهای سید مجتبی را گوش میکرد، حتی آهنگ بیدار باش گوشیاش مداحی سید مجتبی بود. فرآیند استخدامش خیلی طول کشید؛ مادر میگفت: "الحمدلله درس خوندی، اگه این کار جور نشد یه شغل دیگه انتخاب کن". با حالت خاصی گفت: "مگه من برای شغل میخوام برم سپاه؟! برای من پاسداری یک شغل نیست، برام پوشیدن لباس شهدا افتخار بزرگیه". فعالیتهای سیاسی و روشنگرانه علی به مذاق برخی خوشایند نبود، دائم بهش گیر میدادن، برخی میگفتند: "ما نباید اجازه بدیم بسیجیهای تندرو مثل خاوری تو سپاه رفت و آمد داشته باشند". علی هم جواب داده بود: "فدای یک لبخند حضرت آقا، من وظیفهی خودم میدونم که روشنگری کنم".
در زندگیاش لحظه به لحظه دنبال شهادت بود، با کارهایی که انجام میداد ذرهذره خودش را به شهدا نزدیک میکرد. تحوّل علیآقا با شهدا آغاز شده بود؛ بر اثر مداومت یاد و ارتباط با شهدا بود که علی اوج پیدا کرد. جملهی زیبایی شنیدم که: «شَهد زیبای شهادت را کسانی میچشند که شهد شیرین گناه را نچشیده باشند». علیآقا خیلی روی این موضوع کار کرده بود و خیلی هم تأکید بر رفاقت با شهدا داشت. همیشه این جملهی رهبر معظم انقلاب را مدنظر داشت که فرمودند: "شهدا محور عزت و کرامت همهی ما هستند". توصیهی همیشگیاش این بود که کتابهای شهدا را بخوانیم؛ بعدها کلیپی از او دیدم که در گلزار شهدای همدان، خوانشِ کتاب داشت و کتاب زیبای آب هرگز نمیمیرد (خاطرات جانباز شهید میرزامحمد سلگی) را ترویج میکرد. حضرت آقا علاقهی زیادی به شخصیت شهید سُلگی داشتند و در یک سخنرانی فرمودند: "اگر برای من مقدور بود، برای دیدن این مرد به همدان میرفتم".
خاطرات شهدا را حفظ میکرد و با شور و حرارت برای بچهها از شهدا تعریف میگفت. کتاب مسافر کربلا (خاطرات شهید علیرضا کریمی) را به من داد و خیلی تأکید کرد که بخوانم. گفت ببین چقدر عاشق آقا قمربنیهاشم (س) بوده است. طوری از شهدا وکتابشان تعریف میکرد که همه مشتاق میشدند کتاب را مطالعه کنند. کتاب شاهرخ (زندگینامه و خاطرات شهید شاهرخ ضرغام) را هم خیلی توصیه میکرد، مخصوصاً به جوانهایی که خیلی اهل این مسائل نبودند، چون برای تاثیر گذاشتن روی این افراد شخصیت شاهرخ را مؤثر میدانست. علیآقا به بهانههای مختلف، نمایشگاه کتاب برگزار میکرد. یادم میآید پیگیر برگزاری نمایشگاه کتاب بود و از جاهای مختلف کتاب فراهم کرد، حتی من خیلی از کتابهای شخصی خودم را به علی دادم و نمایشگاه برگزار شد. خیلی پیگیر بود که کتاب به دست مردم برسد تا آگاه شوند.
در مقابل قبور شهدا خیلی متواضع بود،؛ همیشه وقتی به مزار شهدا میرسید خم میشد و سنگ قبرشان را میبوسید. وارد هر شهری که میشدیم، حتماً به مزار شهدای آن شهر میرفت، هر شهری را با شهدای آن شهر میشناخت. ساری را با شهید علمدار، مشهد را با برونسی و کاوه، اصفهان را با حاج احمد کاظمی و خرازی و تورجي؛ همیشه این جمله را میگفت: "شهید سعید است و شهادت سعادت". علی دنبال بهانه بود تا خلوت کند، گریه کند. یکی از خلوتهای همیشگیاش کنار مزار شهدا مخصوصاً شهدای گمنام بود. به نماز اول وقت هم بسیار مقید بود و هرجا اذان میدادند سریع مهیای نماز میشد. یک بار تا رسیدیم پارک، اذان دادند؛ غالباً وضو داشت، همانجا روی چمنها نمازمان را خواندیم. از نگاههای مردم مشخص بود که خیلی برایشان جالب بوده که در آن شلوغی و هیاهوی پارک، چند تا جوان بیاعتنا به این هیاهوها مشغول نماز جماعت هستند. غالباً قرارهایش را با نماز تنظیم میکرد مثلاً یا قبل از نماز بود یا بعد از نماز، خلاصه محور فعالیت با نماز بود. اولین کسی که عکس شهدا را در هیئت باب کرد علیآقا بود، میگفت: "باید هیئت رو به سمت هیئتهای انقلابی سوق بدیم و محتوای سخنرانی و مداحی هم باید انقلابی باشه، هیئتی که نیروی ولایی تربیت نکنه ارزش چندانی نداره، در همین هیئتها، باید رزمندهی مدافع حرم و نیروی ارزشی و ولائی ساخته بشه". دوران نوجوانیاش مصادف شده بود، با شهادت حاج احمد کاظمی، مِهر حاج احمد عجیب در وجود علی نشسته بود. فکر و ذکرش حاج احمد بود، فیلمهای حاج احمد را با میلِ خاصی نگاه میکرد. عکس بزرگی از حاج احمد را سر در حوزهی بسیج نصب کرد. حاج احمد جملهی معروفی داشت که میگفت: "شما باید طوری زندگی کنید که هر کس شما رو میبینه فکر کنه با یک شهید زنده روبرو شده. حرف و رفتارتون باید مثل شهدا باشه"علی مصداق کامل این حرف بود.
#کتابخوانی
مثل ابراهیم کانال مدافع حرم حاج علی خاوری
یک روز که رفته بودیم مزار شهدای رزن، به من گفت: "شهید محمد غفاری با سایر شهدا فاصلهاش زیاده، کسی نمیاد سراغش، از بین زائرین شهدا درصد کمی از اونها اینجا رو زیارت میکنند. ما باید وصیت کنیم هرکدام زودتر به شهادت رسیدیم اینجا دفن بشیم، تا اینجا هم رونق بگیره". با خنده به علی گفتم: "آخه علی جان الان شهادت کجا بود؟ کجا میخوای شهید بشی؟". طوریکه انگار حرف من را نشنیده باشد گفت: "اگه من زودتر شهید شدم حتماً زیر پای این شهید دفنم کنید. خیلی این شهید غریبه. وقتی رفقای من بیان، به زیارت این شهید هم میرن؛ من به خانمم هم گفتم که هر وقت شهید شدم اینجا دفن بشم". علی سالها قبل از رفتن، خودش را آماده کرده بود. شبهای جمعه وقتی سرِ مزار علیآقا میام میبینم که دوستان و خانوادهاش اول به زیارت شهید محمد غفاری میروند و بعد سر مزار علیآقا میآیند.
گاهی اوقات برخی از مذهبیها با جوانهایی که بر اثر تبلیغات و ناآگاهی مسیر اشتباهی را طی میکنند برخورد بدی دارند؛ علیآقا خیلی از این موضوع رنج میبرد. همیشه مثال شاهرخ را برای ما میزد و میگفت: "ببینید کسی مثل شاهرخ که به قول خودش هر خلافی ازش سر زده اما به واسطهی یک تلنگر، از مسیر غلط خودش برمیگرده. ما هم باید بریم دست جوانهایی که از مسیر جدا شدند رو بگیریم و آگاهشون کنیم". در این زمینه گریزی هم به صحبتهای سردار شهید حاج قاسم سلیمانی میزد: "نباید خطکشی کنیم، همهی اینها متعلق به جبههی اسلام و انقلاب هستند. مشکل از ما هست که نتوانستیم اینها رو با این مسیر آشنا کنیم و تو مسیر شهدا قرار بدیم". خیلی غصهی این جوانها را میخورد. میگفت: "اگر ما خودسازی کرده باشیم حرفمون روی این جوانها اثر میگذاره". خیلی نگران وضعیت جامعه و جوانان بود، مخصوصاً در خصوص بیحجابی و بیعدالتی. بیشتر دنبال مقصرین این قضایا بود و مشکلش آن فرد بیحجاب نبود. میگفت: "اینها که تقصیری ندارند، خیانت برخی مسئولین این فضا رو ایجاد کرده، وقتی ازدواج سخت شده جوان به سمت گناه کشیده میشه". من و علیآقا در این موضوعات خیلی تشابه فکری داشتیم. من به خاطر جذب و کمک به جوانان، همهجور رفیق دارم، از آدمهای لات گرفته تا نماز شبخوان. علی هم همینطوری بود، برخی از رفقای هیئتی از من اشکال میگرفتند و میگفتند که چرا من با همه دمخور هستم؟ اما برخلاف نگاه غلط آنها، علیآقا اصلاً اینطور نبود؛ کاملاً با من موافق بود، چون خودش هم اینطور عمل میکرد.
میگفت شهدا نجواهای ما را میشنوند، اشکهایی که در خلوت به یادشان میریزیم میبینند، چنان سریع دستگیری میکنند که مبهوت میمانی، اگرواقعاً به آنها دل بسپاری با چشم دل عنایتشان را میبینی. سال 1387 با هم رفته بودیم گردش، فصل بهار بود. گلهای زرد رنگی رشد کرده بودند، علی کنار آاونها ایستاد و من هم از او عکس گرفتم و گفتم: "علی تو این عکس خیلی شبیه شهدا شدی!". خیلی خوشحال شد و با لبخند روی لب تائید کرد. از همان دوران هر وقت علی را میدیدیم یاد شهدا میافتادیم. واقعا رفتار و کردارش شبیه شهدا بود. برای دورهی تکاوری که آمده بود اصفهان، به من زنگ زد و آدرس مزار شهید مدافع حرم جواد محمدی را پرسید؛ خیلی علاقه داشت با هم سر مزار جواد برویم چون من مدتی با جواد رفیق بودم و دوست داشت با هم در آنجا حاضر شویم و من از خاطراتی که با جواد محمدی داشتم برایش تعریف کنم، علی واقعا تشنهی شنیدن خاطرات شهدا بود.
#کتابخوانی
#مثل_ابراهیم
https://eitaa.com/haj_ali_khavari
حضور جمعی از طلاب شهر کبودراهنگ به همراه امام جمعه محترم شهرستان رزن در بیت شهید علی خاوری
#مثل_ابراهیم
https://eitaa.com/haj_ali_khavari