eitaa logo
کانال #داستان و #طنز حال خوش
4.3هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
3.8هزار ویدیو
82 فایل
💠 تمام سعی ما در این کانال علاوه بر نشر نکات #دینی و #اخلاقی و مطالب #مناسبتی ، نشاندن لبخندی هر چند کوچک ، بر لبان مبارک شماست. ✅ با بخشهای متنوعی از #خواندنی ها ، #دیدنی ها و #خندیدنی ها
مشاهده در ایتا
دانلود
آموزنده روزی جوانی پیش پدرش آمدو گفت:دختری را دیده ام و میخواهم با او ازدواج کنم .من شیفته زیبایی این دختر و جادوی چشمانش شده ام . پدر با خوشحالی گفت: :بگو این دختر کجاست تا برایت خواستگاری کنم و به اتفاق رفتند تا دختر را ببینند اما پدر به محض دیدن دختر دلباخته او شد و به پسرش گفت: ببین پسرم این دختر هم تراز تونیست و تو نمیتوانی او راخوشبخت کنی او را باید مردی مثل من که تجربه زیادی در زندگی دارد سرپرستی کند تا بتواند به اوتکیه کند پسر حیرت زده جواب داد :امکان ندارد پدر کسی که با این دختر ازدواج میکند من هستم نه شما. پدر و پسر با هم درگیر شدند و کارشان به اداره پلیس کشید ماجرا را برای افسر پلیس تعریف کردند. افسر دستور داد دختر را احضار کنند تا از خود او بپرسند که میخواهد با کدامیک از این دو ازدواج کند افسر پلیس با دیدن دختر شیفته جمال و محو دلربایی اوشد و گفت :این دختر مناسب شما نیست بلکه شایسته ی شخص صاحب منصبی چون من است و این بارسه نفری باهم درگیرشدند و برای حل مشکل نزد وزیر رفتند وزیر با دیدن دختر گفت :اوباید با وزیری مثل من ازدواج کند. و..قضیه ادامه پیداکرد تا رسید با شخص امیر ، امیر نیز مانند بقیه گفت:این دختر فقط با من ازدواج میکند... بحث و مشاجره بالا گرفت تا اینکه دختر جلو آمد و گفت :راه حل مسئله نزد من است . من میدوم و شما نیز پشت سر من بدوید اولین کسی که بتواند مرا بگیرد با او ازدواج خواهم کرد. ...و بلافاصله شروع به دویدن کردوپنج نفری :پدر؛ پسر؛ افسرپلیس ؛ وزیر و امیر بدنبال او ‌، ناگهان هرپنج نفر باهم به داخل چاله عمیقی سقو ط کردند دختر از بالای گودال به آنها نگاهی کرد و گفت: آیا میدانید من کی هستم؟! من دنیا هستم !! من کسی هستم که مردم بدنبالم میدوند و برای بدست آوردنم باهم رقابت میکنند و در راه رسیدن به من از خود و اطرافیان و انسانیت غافل میشوند تا زمانیکه در قبر گذاشته می شوند درحالی که هرگز به من نمیرسند..! سعدی : دل در جهان مبند که با کس وفا نکرد ☝️بخاطر این دنیای چند روزه گناه نکن ارزش نداره 🔵 کانال و حال خوش👇 https://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92
سه نفر تو بيابون گم شده بودند که حیف نون نقشه رو درآورد...😌 و بعد از يك ربع بررسي كردن نگاهي به اطرافش انداخت😌😊 و در دوردستها تپه اي رو نشون داد و گفت ما الان اونجاييم... !!!!☺️ 🔵 کانال و حال خوش👇 https://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92
بعضی از مردم اصرار دارند خود را به دیگران بشناسانند و ثروت خود را به رخ آن‌ها بکشند ! اما این نوع آدم‌ها از درون خود زجر می‌کشند، چرا که شادی آن‌ها وابسته به تفکر دیگران است ... 💕💙💕
👈جدی نگیرید ! ميدونين چرا آقايون اينقدر به پارک دوبلشون مينازن؟؟؟ چون تنها کاريه که بدون کمک مامانشون از پسش بر ميان😂 بني آدم اعضاي يکديگرن ولي در آفرينش خانوما سرترن 😂😂😉😉 🔵 کانال و حال خوش👇 https://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92
راز هایت را به دو نفر بگو ... ❣️"خودت و خدایت" در تنگنا به دو چیز تکیه کن... ❣️"صبر و نماز" در دنیا مراقب دو چیز باش... ❣️"پدر و مادر" از دو چیز نترس که به دست خداست... ❣️"روزی و مرگ" و به یک چیز هیچ وقت خیانت نکن... ❣️"رفاقت" تا وقتی نگاه خدا به سوی توست از روی گرداندن دیگران غمگین مباش. 💕🧡💕
توی خونه ما اتاق من حکم یخچال رو داره هر کی حوصله ش سر می‌ره میاد درو باز می‌کنه یه نگاهی می‌کنه می‌ره 🔵 کانال و حال خوش👇 https://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92
رفتم سرِ جلسه‌ی امتحان بغل دستیم خیلی استرس داست رو کرد به من گفت ترو خدا بهم کمک کن فرصت نکردم فصل اخر کتاب رو بخونم گفتم نگران نباش داداش من بهت میرسونم فقط لطف کن بگو امروز چه امتحانی داریم 😑😑 🔵 کانال و حال خوش👇 https://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92
💠 ✅ خدا که اشتباه نمی کند... 🔹می گویند: مسجدی می ساختند، بهلول سر رسید و پرسید: چه می کنید؟ گفتند: مسجد می سازیم. گفت: برای چه؟ پاسخ دادند: برای چه ندارد، برای رضای خدا. 🔹بهلول خواست میزان اخلاص بانیان خیر را به خودشان بفهماند، محرمانه سفارش داد سنگی تراشیدند و روی آن نوشتند «مسجد بهلول» شبانه آن را بالای سر در مسجد نصب کرد. 🔹سازندگان مسجد روز بعد آمدند و دیدند بالای در مسجد نوشته شده است «مسجد بهلول». ناراحت شدند؛ بهلول را پیدا کردند و به باد کتک گرفتند که زحمات دیگران را به نام خودت قلمداد می کنی؟ 🔻بهلول گفت: مگر شما نگفتید که مسجد را برای خدا ساخته ایم؟ فرضا مردم اشتباه کنند و گمان کنند که من مسجد را ساخته ام، خدا که اشتباه نمی کند. 💕💜💕
🔹دلداری دادن حیف نون به باجناقش فقط ۲ چيز در دنیا هست که باید نگرانش باشی: این که ببینی سالمی یا مریضی! اگه سالمی که نگرانی نداره... اگه مریضی ۲ چيز هست که باید نگرانش باشی: این که میمیری یا زنده میمونی! اگه زنده میمونی که نگرانی نداره... اگه میمیری ۲ چیز هست که باید نگرانش باشی: این که میری بهشت یا جهنم! اگه میری بهشت که نگرانی نداره! اگه میری جهنم.... اونجا اونقدر آشنا میبینی که اصلا جای نگرانی نیست! پس هیچ چیز ارزش نگرانی نداره شاد باش و از زندگی لذت ببر...!😍😍
مسافر تاکسی به راننده گفت:«آقای راننده، شما می توانید اسم چندتا از شاعران مهم ایران بگویید؟» راننده گفت:«بله قربان... حافظ، سعدی، فردوسی، مولوی، عطار، خاقانی...» مسافر حرف راننده را قطع کرده گفت:«خیلی ممنون... می خواستم سر خاقانی پیاده شوم، اسمش را یادم رفته 🔵 کانال و حال خوش👇 https://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92
🍀 کوتاه هشداردهنده روزی هارون الرشید بهلول را خواست و او را به سمت نماینده ی تام الاختیار خود به بازار بغداد فرستاد و به او گفت: اگر دیدی کسی به دیگری ظلم و تعدی میکند و یا کاسبی در امر خرید و فروش اجحاف میکند همان جا عدالت را اجرا کن و خطا کار را به کیفر برسان. بهلول ناچار قبول کرد و یک دست لباس مخصوص مُحتسبان پوشید و به بازار رفت ... 🔸اول پیرمرد هیزم فروشی دید که هیزمهایش را برای فروش جلویش گذاشته که ناگهان جوانی سر رسید و یک تکه از هیزمها را قاپید و بسرعت دور شد. بهلول خواست داد بزند که بگیریدش که جوان با سر به زمین افتاد و تراشه ای از چوب به بدنش فرو رفت و خون بیرون جهید. بهلول با خود گفت: حقت بود. 🔸راه افتاد که برود، بقالی دید که ماست وزن میکند و با نوک انگشت کفه ترازو را فشار میدهد تا ماست کمتری بفروشد. بهلول خواست بگوید چه میکنی؟ که ناگهان الاغی سررسید و سر به تغار ماست بقال کرد و بقال خواست الاغ را دور کند تنه الاغ تغار ماست را برگرداند و ماست بریخت و تغار شکست. 🔸بهلول جلوتر رفت و دکان پارچه فروشی را نگاه کرد که مرد بزاز مشغول زرع کردن پارچه بود و حین زرع کردن با انگشت نیم گز را فشار میدهد و با این کار مقداری از پارچه را به نفع خود نگه میدارد. جلو رفت تا مچ بزاز را بگیرد و مجازاتش کند ولی با کمال تعجب دید موشی پرید داخل دخل بزاز و یک سکه به دهان گرفت بدون اینکه پارچه فروش متوجه شود به ته دکان رفت. بهلول دیگر جلوتر نرفت و از همان دم برگشت و پیش هارون رفت و گفت: محتسب در بازار است و هیچ احتیاجی به من و دیگری نیست 🔵 کانال و حال خوش👇 https://eitaa.com/joinchat/206700555C6ffd205a92
355.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قرار نبود تکچرخ بزنم😂🤣 کانال شادی و نکات مومنانه ┄┅┅❅🇵🇸 ✌️🇵🇸✌️ 🇵🇸 ❅┅┅┄                        @khandehpak