eitaa logo
حلقه کتاب مبنا
870 دنبال‌کننده
318 عکس
13 ویدیو
4 فایل
📚 حلقه کتاب مبنا 📚 فضایی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب اینجا با هم کتاب می‌خونیم معرفی کتاب داریم و در جهان کتاب‌ها قدم می‌زنیم + چالش‌ها و مسابقات جذاب اگه سوالی دارین یا می‌خواین گپ و گفتی در مورد کتاب‌ها داشته باشیم من اینجام😊: @adm_halghe
مشاهده در ایتا
دانلود
یکی از محافظ‌ها به مادر شهید گفت با پسرش دوست بوده؛ سال سوّم راهنمایی هم‌کلاسی بوده‌اند و هر دو در بیت آیت‌الله مشکینی محافظ بوده‌اند. آخرسر هم گفت: مشکل و مسئله‌ای دارید به آقا بگویید. مادر شهید گفت: یعنی ما هم غصه ایشون رو زیاد کنیم؟ فقط عمرش زیاد بشه. سلامت باشه، ما هیچ چیز نمیخواهیم. 📘مهدی قزلی | روایت اول شخص از شخص اول 📷 مصلی تهران، ۱۴ تیر ۱۴۰۵ 📚 @halghemabna
❓آیا میشه فقط ثبت‌نام کرد و کتاب‌ها رو نخرید؟ ✅ بله، اگه کتاب‌ها رو دارید یا خودتون تهیه می‌کنید می‌تونید فقط حلقه ۱۶ رو ثبت‌نام کنید 💡در نظر داشته باشید دمنوش و نشانک مخصوص حلقه فقط برای کسانی ارسال می‌شود که از سایت مبنا کتاب‌ها رو تهیه کنند ثبت‌نام حلقه ۱۶ از پیوند زیر 🔗 https://mabnaschool.ir/product/halghe16 در مورد حلقه کتاب سوالی دارید؟ من اینجام ☺️ 💌 @adm_halghe 📚 @halghemabna
❓کتاب‌ها رو به چه ترتیبی می‌خونیم؟ من می‌خواستم کتاب‌ها رو دونه دونه بخرم ✅ اول کتاب روایت اول شخص از شخص اول رو می‌خونیم. بعد کتاب پروانه‌های سیاه 💡در نظر داشته باشید بعد از تموم شدن مهلت ثبت‌نام امکان خرید از سایت مبنا فراهم نیست ثبت‌نام حلقه ۱۶ از پیوند زیر 🔗 https://mabnaschool.ir/product/halghe16 در مورد حلقه کتاب سوالی دارید؟ من اینجام ☺️ 💌 @adm_halghe 📚 @halghemabna
از بی‌سیم محافظ‌ها کدهایی به عدد گفته شد و به چند دقیقه نکشید که آقا با لبخند وارد شدند. مادر شهدا جلوتر از همه رفت برای خوشامدگویی. پدر شهید هم معانقه کرد. مادر و خواهر شهدا به گریه افتادند حسابی. دامادها و برادر شهید هم همین طور. مادر با مشت، آرام به سینه میزد و میگفت: ای خدا به مراد دلم رسیدم... خوش آمدید... خانه‌مان را روشن کردید. 📘 مهدی قزلی | روایت اول شخص از شخص اول 📷 قم، ۱۶ تیر ۱۴۰۵ 📚 @halghemabna
مجری روضه را تمام کرد و با حالت دکلمه به عربی حرفهایی زد. آقا خوب گوش کردند. وسط دکلمه، مردم عرب بلند میگفتند: احسنت. مجری که حرفهایش تمام شد عرب‌ها بلند شروع کردند به شعار دادن. همان کسی را که گفته بود نماینده پدرمان را درآورده، آرام کردم و پرسیدم: اینها چه میگویند؟ گفت: داریم میگیم با روح، با خون، فدای رهبر هستیم. 📘مهدی قزلی | روایت اول شخص از شخص اول 📷 نجف اشرف، ۱۷ تیر ۱۴۰۵ 📚 @halghemabna
📚 اگر هنوز برای همراه شدن با حلقه کتاب ۱۶ تصمیم نگرفته‌اید، یک فرصت دیگر دارید ✨ ثبت‌نام حلقه کتاب ۱۶ تا پایان روز جمعه تمدید شد در این حلقه، دو کتاب را کنار هم می‌خوانیم: 📖 «روایت اول شخص از شخص اول» 📖 «پروانه‌های سیاه» در کنار جمع‌خوانی، همراه خواهیم بود با: ▫️ دیدار با نویسنده ▫️ وبینار «یک فنجان قهوه با مرگ» ▫️ نقدهای هفتگی و نقد جامع کتاب ▫️ ماراتن کتاب ✅ ثبت‌نام این دوره تا پایان روز جمعه ادامه دارد و پس از آن، ثبت‌نام بسته خواهد شد. 🔗 https://mabnaschool.ir/product/halghe16 📚 @halghemabna
میان همین صلوات [خاصه] آقا هم آمدند؛ با همان صلابت همیشگی و البتّه تواضعی که مانندش را ندیده بودم. تکاپوی عکّاس و فیلم‌بردار نتوانست حال و هوای مجلس را به هم بزند. حتّی بچه‌های تیم حفاظت که موقع کار چهره‌شان خشک و سرد میشود، گریه میکردند، مثل بچّه‌هایی که سر قبر پدر تازه از دست رفته‌شان آمده باشند. آقا همان گوشه عمّامه از سر برداشتند و به جای عبا، لباسی بلند و سفید پوشیدند و داخل ضریح شدند. 📘مهدی قزلی | روایت اول شخص از شخص اول 📷 مشهد، ۱۸ تیر ۱۴۰۵ 📚 @halghemabna