#قسمت_سی_ام
ساعت ۱۱ شب بود.
آنقدر بالا پایین پریده بودم که مریضی یادم رفته بود.
وقتی دکتر جواب سونوگرافی را دید گفت:« چیز خاصی نیست. ولی امشب بهتره خانم تحت مراقبت باشند»
دوباره به بیمارستان ولایت برگشتیم. حمید به عنوان همراه کنارم ماند. پنجشنبه بود و طبق معمولِ هر هفته هیئت داشت، ولی به خاطر من نرفت از کنار تخت من تکان نمیخورد و به صورتم نگاه میکرد.
نفهمیدم چطور شد خوابم برد. ساعت از نیمه شب گذشته بود که با صدای گریه حمید از خواب پریدم. دستم را گرفته بود و اشک میریخت. گفتم عه چرا داری گریه میکنی؟ نگران نباش. چیزِ خاصی نیست. گفت:«میترسم اتفاقی برات بیفته»
تمامِ این مدتی که خواب بودی، داشتم به این فکر میکردم که اگه قراره روزی بینِ ما جدایی بیفته اول باید من برم و الا طاقت نمیارم.
آن شب تا صبح کارش شده بود کنار تخت من نماز بخواند. پلک روی هم نگذاشت.
فکر کنم یک دور مفاتیح را تمام کرد. پرستار وقتی دید حمید کنار تختِ من مشغول نماز شده است گفت:«نمازخونه هست اگر میخواید نماز بخونید میتونید برید اونجا اما حمید قبول نکرد گفت میخوام کنار خانمم باشم.
#داستان_دنباله_دار
#رمان_عاشقانه
🕊|@ham_kalam
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍓خوشگلاسیون جزوه ها 📖🤌🏻
#ایده
🕊|@ham_kalam
فقطیکبارکافی استازتهدلخداراصداکنید.
دیگرمالخودتاننیستید؛مالاومیشوید...!
#پروفایل
#شهیدامیرحاجامینی🌱
🕊|@ham_kalam
ایــــنْ
دلـــــــِ
بـــــــدِ
ســیاهِ
کوچکِ
مـــــــــن
تنگْ شده برایتان.... 😔🌱
#اللّٰهُمَ_عجِّل_لِوَلیّکَ_الفَرَج
#سلام_یا_مهدی
🕊|@ham_kalam
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
َاَلو ☎️
سلام رفقا☁
صبحتون به خیر 😍
هیچ وقت امیدتون رو به خدا از دست ندید ....
#صبح_به_خیر_جانا🍃
🕊️|@ham_kalam
.
رفیق کنکوری قشنگم 🤗🌈
چون امتحانای دی از رگ گردن بهت نزدیک تره، بریم بقیه نکات خانم دکتر رو برای امتحانا بگیم🔖
البته این نکات به درد همه ی مقاطع میخوره👌🏻
.
#نکته_دوم
⛈️تو دیماه فقط و فقط
روی درسهایِ دوازدهم خودت، چه
عمومی چه تخصصی، سرمایهگذاری کن.
#نکته_امتحانی📖
#دکتر_مرضیه_شرکت
🕊|@ham_kalam