eitaa logo
هَم کَلام🕊️
5.2هزار دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
3.6هزار ویدیو
12 فایل
با من هَم کَلام شو تو دردات رو بگو من روش مَرهَم میذارم😌❤️‍🩹 اینجا پاتوق نوجوونای باانگیزس👊🏻 جون دلم؟ https://6w9.ir/Harf_11051828 @fatemeh_tajeryan تبلیغاتمون👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/1390674976C250716ebab کپی؟⑤صلوات براظهوراقا
مشاهده در ایتا
دانلود
. 🌈دنیای ذهن ما تشکیل می‌شه از افکار و احساساتمون .
. 🌈ودنیای واقعیت چیزی هستش که با حواس پنجگانه‌مون درکش میکنیم🗣 یعنی می‌بینیم، می‌شنویم، لمسش می‌کنیم و مانند این‌ها👀👂🏻 .
. 🌈ذهن ما به طور ناخودآگاه افکار منفی تولید می‌کنه⛔(مخصوصا افراد قرار دادی، افکار منفی بیشتری دارن و صفر و صدی هستن) مثلاً وقتی که نمره کمی می‌گیریم به ما میگه تو از همه بدتری، کسی به تو افتخار نمی‌کنه، کسی تو رو دوست نداره و... 🤦🏻‍♀️ .
🌈برای رسیدن به حال ِخوب باید از دنیای ذهن فاصله بگیری و وارد دنیای واقعیت بشی🤌🏻💡 .
🌈مثلاً به جای اینکه خودمون رو با چند نفر محدود مقایسه کنیم بهتره نمره‌مون رو با کل کلاس مقایسه بکنیم📋🕵🏻‍♀️ .
🌈بهتره واقعیت‌های زندگیمون رو ببینیم ⛈️من از نظر درسی توی چه جایگاهی هستم؟ ⛈️از نظر مالی چه جایگاهی دارم؟ چقدر رفاه دارم؟ ⛈️ از نظر خانوادگی چه جور خانواده ای دارم؟ پدر دلسوز و مادر مهربون دارم یا ندارم؟
. 🌈به جای مقایسه کردن نداشته هات، داشته هات رو ببین و به خاطرش از خدا ممنون باش🙏🏻💙 .
🌈خدا هیچ آدمی رو کامل خلق نکرده و هر کس یه مشـــــکــــلاتی داره🤷🏻‍♀️ و همـّــــه با تلاش و کمک گرفتن از خود خداست که میتونن خودشون رو روز به روز بهتــــر کنن 🤌🏻🌱 .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
حمید را که راه انداختم همان جا داخل حیاط، کنار باغچه کلی گریه کردم. پیش خودم گفتم ما شانس نداریم اوایل نامزدیمون که افتاد توی پاییز و زمستون به خاطر کوتاهی روزا و هوای سرد نمی‌تونستیم کنار هم باشیم. حالا هم که روزها بلند شده و هوا خوب شده حمید کنارم نیست و دوره داره. روزهایی که نبود خیلی سخت گذشت در ذهن خودم خیال بافی می‌کردم می‌گفتم حمید اگر الان بود با هم می‌رفتیم «چهل ستون» شاید هم می‌رفتیم فدک «تپّه نورالشهدا». دلم برای شیرین زبانی‌ها و مهربانی هایش لک زده بود. مخصوصاً که دوم تیر، اولین تولدم بعد از نامزدی کنارم نبود. زنگ زد تلفنی تبریک گفت. کلی شوخی کرد. ناراحت بودم که نیست. چون نبودنش برایم سخت شده بود. حدس زدم که حمید متوجه ناراحتیم شد چون بلافاصله بعد از تماسش چند پیامک فرستاد برایم. شعر گفته بود و مرا «قرة العین» صدا کرد چند متن ادبی هم برایم فرستاد. پایش می‌افتاد یک پا شاعر می‌شد. هم متن‌های خوبی می‌نوشت هم گاهی اوقات شعر می‌گفت. در کلمه به کلمه متن‌هایش می‌شد دلتنگی را حس کرد. با اینکه می‌دانستم متن‌ها و اشعار را از خودش می‌نویسد فقط برای اینکه حال و هوایش را عوض کنم نوشتم«انتخاب‌های خیلی خوبی داری حمید واقعاً متن‌های قشنگیه از کدوم کتاب انتخاب می‌کنی؟!» بی شیله پیله گفت:« منو دست انداختی دختر اینا همش دست نوشته‌های خودمه» نوشتم«شوخی کردم عزیزم. کلمه به کلمه‌ای که می‌نویسی برام عزیزه. همشون رو توی یه تقویم نوشتم یادگاری بمونه» 🕊|@ham_kalam
「🪴☁️♡ 」 شما مسئولِ شادی خودتان هستيد اگر از ديگران انتظار داشته باشيد که شما را شاد کنند ، همیشه نا اميد خواهيد شد!🤍 🕊|@ham_kalam