1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هفت میلیٰارد نفر تو دُنیٰا برات
نخوان امّا اون بالایی بخواد کٰافیه 🤌🏻🌈
#با_تو_حالم_خوبه🪴
بریم نماز و بعدش بیایم برا جواب دوستمون ☁🎐
🕊|@ham_kalam
هَم کَلام🕊️
. 🍓ببین خیلی وقتا این کِ من میخوام تنها زندگی کنم دلیلش اینه کِ رابطه خوبی با خونواده ندارم و
رفیق جان 🎐
.خیلی وقتا ما حس می کنیم خانواده درک
نمی کنن ما رو یا اونجوری که باید
حواسشون به ما نیس،واسه همینم شاید
حس خوبی نداریم بهشون. مطلب بالا رو بخون 👆🏻
ایشالا کمکت می کنه🌈
.
هَم کَلام🕊️
⁉️سوال شما: خانم من نمیتونم با پدر مادرم صحبت کنم و رفیق شم چیکار کنم #سوال_شما #مدیریت_ارتباط
.
🪴و مطالب این قسمت 👆🏻👆🏻
.
🎐و در کل یک چیزی رو بدون، طرف
مقابلت حتی اگه پدر مادرت که واقعا
عاشقت هستن هم نبود و یه غریبه بود (◔‿◔)
🎐این حس نفرت، خودت رو، روز به روز
ضعیف تر می کنه و حالت بد و بد تر می شه.🤦🏻♀️
🎐پس این وسط تویی که باید سعی کنی
یک ارتباط دوستانه و عاشقانه با پدر
مادرت بسازی، برای حال خوب خودت🤌🏻😊
#مدیریت_ارتباط و #درک_شدن رو بزن، تا بفهمی چجوری این کار رو بکنی 👍
.
26.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥به دختر پسرها یه قرارداد میلیاردی پیشنهاد دادیم 💰💰
همشون از تعجب شاخ درآوردهبودن!😧
🕊|@ham_kalam
قسمت پنجاه و پنجم
دی ماه سال ۹۲ حمید ۲۰ روز خانه نبود برای ماموریت رفته بود خارج از قزوین. نزدیک امتحاناتم بود دلتنگی و دوری از حمید نمیگذاشت روی درس و کتابم تمرکز کنم. این ۲۰ روز با همه سختیهایش گذشت.اول صبح یک لیست از وسایل مورد نیاز خانه را نوشتم و بعد از خرید همه را به سختی به خانه رساندم برای ناهار هم فسنجان درست کردم. معمولا بعد از هر ماموریت با پختن غذای مورد علاقهاش به استقبالش میرفتم، به خاطر اینکه دندانهایش را ارتودنسی کرده بود معده حساسی داشت خیلی از غذاها به خصوص غذاهای تند را نمیتوانست بخورد با اینکه غذاهای تند را دوست داشتم اما به خاطر همین خودم را عادت داده بودم که غذای تند درست نکنم. اولین چیزی که بعد از هر ماموریت داخل خانه میآمد،دستش بود یک شاخه گل داشت. همیشه هم گل طبیعی میخرید آنقدرتعداد گلهایی که خریده بود زیاد شده بود که به حمید گفتم عزیزم شما که خودت گلی بابت این همه محبت ممنون. ولی سعی کن به جای گل طبیعی گل مصنوعی بگیری که بتونیم نگه داریم چون ما اینجا مستاجریم زیاد جای بزرگ نداریم که من بتونم این همه گل رو خشک کنم.
لحظه تحویل سال ۹۳ منزل پدرم بودیم شام هم همان جا ماندیم. روز اولین سال متاهلی، حمید برای من یک شاخه گل همراه عطر خریده بود که تا مدتها آن را داشتم دلم نمیآمد از آن استفاده کنم. عید سال ۹۳ مصادف با ایام فاطمیه بود. به حرمت شهادت حضرت زهرا آجیل و شیرینی نگرفتیم به مهمانها میوه و چای میدادیم. چون کوچکتر بودیم اول ما برای دیدن خانه فامیل رفتیم. از اونجا که تازه عروس داماد بودیم همه تحویل میگرفتند و کادو میدادند.
#داستان_دنباله_دار
.
[ 🪁♡☁]
حال دلمٰان را تکانی بده...
همْ می دانی...
همْ می بینی...
همْ می توانی... 🍃✨
#پروفایل
🕊️|@ham_kalam
صُبح که بیدار میشیْ
به امٰام زمٰان سلام کن
بگو که دلتنگشون هَستیْ..
میشنون صداتُ..☁✨
#سلام_یا_مهدی
#اللّٰهُمَ_عجِّل_لِوَلیّکَ_الفَرَج
🕊|@ham_kalam