.
#تمسخر رو اگه سرچ کنی در موردش قبلا حرف زدیم. ایشالا که جواب سوالت رو بگیری 😊🤌🏻
.
هَم کَلام🕊️
#تست_شخصیت 🕊️|@ham_kalam
.
اول که به نظرم ببین چه تیپ شخصیتی داری💁🏻♀️
.
هَم کَلام🕊️
📕شخصیت های رنگی در برنامه ریزی: حالا که فهمیدی چه رنگی هستی ،وقتشه ،بریم سراغ برنامه ریزی 🧑🏫میدون
.
بعد ببین متناسب با تیپ شخصیتت چطوری باید درس بخونی و برنامه ریزی کنی و اضطرابت رو کنترل کنی🙆🏻♀️
هشتگ های زیر هم کمکت می کنه🤌🏻👇🏻👇🏻
#برنامه_ریزی
#اضطراب_امتحان
#استرس
#افزایش_تمرکز
#انگیزه
#نکته_امتحانی
#تکنیک_تست_زنی
.
493.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🪁میزان یادگیری در حالت های متفاوت
💫دکتر مرضیه شرکت
387.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✰ انتظار مامانم بعد صدا زدنم 😂
#طنز
🕊|@ham_kalam
دید و بازدیدهای عید که کمتر شد با همین قرار گذاشتیم اقوام نزدیک را برای ناهار یا شام دعوت کنیم. دوست داشتیم همه دور هم باشیم اما چون خانه ما خیلی کوچک بود مجبور شدیم از مهمانها سری به سری دعوت کنیم. آنقدر جا کم بود که حتی همه برادرهای حمید را هم نمیتوانستیم با هم دعوت کنیم. حمید دوست داشت هر شب مهمان داشته باشیم و با همه رفت و آمد کنیم.حمید می گفت این رفت و آمدها محبت ایجاد میکنه. در خونه ما به روی همه بازه. کار این مهمان نوازیها به جایی رسیده بود که بعضی از ایام هفته دو سه روز پشت هم مهمان داشتیم. هم شام هم ناهار. چون دانشگاه میرفتم و این حجم کار برایم طاقت فرسا بود. دوست داشتم هر دو هفته یک بار یا نهایتاً هر هفته یک بار مهمان بیاید، ولی بارها میشد که حمید تماس میگرفت و میگفت امشب مهمان داریم. میگفتم حمید جان میوهها را آماده کن چایی دم کن تا من برسم و خورشت و بار بزارم. گاهی کلاسهایم تا غروب طول میکشید مهمانها زودتر از من به خانه میرسیدند، آنقدر وقت کم میآوردم که حتی فرصت نمیکردم لباس دانشگاه را عوض کنم. بعد از احوالپرسی با مهمانها یکسره میرفتم آشپزخانه مشغول آشپزی میشدم.مهمانها را که راه میانداختیم من ظرفها را میشستم حمید هم جاروبرقی میکشید یا میآمد ظرفها را خشک میکرد. اکثراً نمیگذاشت ظرفها را دست تنها بشورم. میگفتم حمید فردا صبح زود میخوای بری سر کار برو استراحت کن من خودم جمع و جور دست مرا میگرفت و مینشاند روی صندلی و میگفت یا با هم ظرفا رو بشوریم یا شما بشین من بشورم. شما دست من امانتی دوست ندارم به خاطر شستن ظرف دستهای تو خراب بشه.