eitaa logo
هَم کَلام🕊️
5.3هزار دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
3.6هزار ویدیو
12 فایل
با من هَم کَلام شو تو دردات رو بگو من روش مَرهَم میذارم😌❤️‍🩹 اینجا پاتوق نوجوونای باانگیزس👊🏻 جون دلم؟ https://6w9.ir/Harf_11051828 @fatemeh_tajeryan تبلیغاتمون👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/1390674976C250716ebab کپی؟⑤صلوات براظهوراقا
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍬رفقا آماده این بریم ادامه بحث رو در داشته باشیم؟!🏃
هَم کَلام🕊️
🍭انتظارات یعنی چی؟! یعنی من تویِ هر موقعیتی ،در موردِ عملکردِ خودم تویِ اون موقعیت ،چه پیش بینی دار
🍡دومین نکته که در مورد هست ، انتظاری هست که فرد از خودش داره. این یعنی فرد،چقدر در نظر خودش عُرضه و توانایی انجام رو داره. 🕊️|@ham_kalam
🍭و اگه فرد با خودش این واگویه ها را داشته باشه که« من نمی تونم» یا در خودش این توانایی رو نبینه یا از انجامش بترسه ،پس نمیتونه داشته باشه 🕊️|@ham_kalam
عن علی (ع): إذا هبت أمراً فقع فیه، فإنّ شدّة توقّیه أعظم ممّا تخاف منه؛ همیشه اون تصمیمی رو بگیر که بیشتر از همه میترسونت، چون این تصمیم همون تصمیمیه که باعث رشدت میشه خطبه ۱۶۶ نهج البلاغه 🕊️|@ham_kalam
🍃امام علی جانمون می فرمایند: وقتی از کاری می ترسی اگه انجامش ندی بیشتر توی سختی می اُفتی،چون این انتظارِ مرتب ،تَرسِت رو بیشتر و بیشتر می کنه💫 🕊️|@ham_kalam
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مراسم که تمام شد مریم خواهر حمید گفت:«با حمید برید بیرون و یه دوری بزنید ،ما این جا هستیم به زندایی کمک می کنیم.آخه داداش فردا می خواد بره مأموریت،سه ماه نیست. با تعجب گفتم:«سه ماه!چقدر طولانی.انگار از الان باید خودمو برای نبودناش آماده کنم.» از ساعتی که محرم شدیم،احساس عجیبی تمام وجودم را گرفته بود.داشتم به قدرت عشق و دلتنگی های عاشقانه ایمان می آوردم.خیلی زود همه چیز رفت به صفحه ی بعد!صفحه ای که دیگر ،من و حمید فقط پسر عمه و دختر دایی نبودیم.شده بودیم هم راز!شده بودیم هم راه! صبح اولین روز بعد از محرمیت دلتنگی اذیتم می کرد .از همان دیشب بعد از خداحافظی،دلتنگ حمید شده بودم.مانده بودم این نود روز را چطوری باید بگذرانم.ته دلم به خودم میگفتم این چه کاری بود.میگذاشتیم بعد از این نود روز عقد می کردیم که آنقدر دلتنگی تحمل نمی کردیم.گوشی را در آوردم که به او پیام بدهم ببینم کجاست.تا پیام دادم گفت:«تا چه ساعتی کلاس داری؟»گفتم :«تا چند دقیقه دیگه کلاسم تموم میشه».نوشت :«الان میام دنبال شما بریم خونه ! می‌دانستم الان باید همدان باشد و احتمالا شیطنتش گل کرده! از دانشگاه که بیرون آمدم چیزی ندیدم.مطمئن شدم حمید شوخی می کرده .صد متری راه رفتم که صدای بوق موتوری توجهم را جلب کرد.خوب که توجه کردم دیدم خودش است !گفتم :«مگه شما نرفتی ماموریت؟!»گفت:«از شانس خوبمون لغو شد 🕊️|@ham_kalam
📌قدم‌هایی‌ که همچنان پس از ترسیدن برداشته شود؛ گام‌های نام دارد.. 🕊️|@ham_kalam
🌱 رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ خدایا اون چیزی که طاقتش رو نداریم روی دوشمون نذار💚 🕊️|@ham_kalam
🍃«ما در پی توایم تو در فکر کیستی؟ ای خوش به‌حال آنکه تواش یاد می‌کنی...» روزمان را با سلام به شما آغاز می کنیم آقا جان🕊️ 🕊️|@ham_kalam