مراسم که تمام شد مریم خواهر حمید گفت:«با حمید برید بیرون و یه دوری بزنید ،ما این جا هستیم به زندایی کمک می کنیم.آخه داداش فردا می خواد بره مأموریت،سه ماه نیست.
با تعجب گفتم:«سه ماه!چقدر طولانی.انگار از الان باید خودمو برای نبودناش آماده کنم.»
از ساعتی که محرم شدیم،احساس عجیبی تمام وجودم را گرفته بود.داشتم به قدرت عشق و دلتنگی های عاشقانه ایمان می آوردم.خیلی زود همه چیز رفت به صفحه ی بعد!صفحه ای که دیگر ،من و حمید فقط پسر عمه و دختر دایی نبودیم.شده بودیم هم راز!شده بودیم هم راه!
صبح اولین روز بعد از محرمیت دلتنگی اذیتم می کرد .از همان دیشب بعد از خداحافظی،دلتنگ حمید شده بودم.مانده بودم این نود روز را چطوری باید بگذرانم.ته دلم به خودم میگفتم این چه کاری بود.میگذاشتیم بعد از این نود روز عقد می کردیم که آنقدر دلتنگی تحمل نمی کردیم.گوشی را در آوردم که به او پیام بدهم ببینم کجاست.تا پیام دادم گفت:«تا چه ساعتی کلاس داری؟»گفتم :«تا چند دقیقه دیگه کلاسم تموم میشه».نوشت :«الان میام دنبال شما بریم خونه !
میدانستم الان باید همدان باشد و احتمالا شیطنتش گل کرده!
از دانشگاه که بیرون آمدم چیزی ندیدم.مطمئن شدم حمید شوخی می کرده .صد متری راه رفتم که صدای بوق موتوری توجهم را جلب کرد.خوب که توجه کردم دیدم خودش است !گفتم :«مگه شما نرفتی ماموریت؟!»گفت:«از شانس خوبمون لغو شد
#داستان_دنباله_دار
#داستان_عاشقانه
🕊️|@ham_kalam
#با_تو_حالم_خوبه🌱
رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ
خدایا اون چیزی که طاقتش رو نداریم روی دوشمون نذار💚
🕊️|@ham_kalam
🍃«ما در پی توایم تو در فکر کیستی؟
ای خوش بهحال آنکه تواش یاد میکنی...»
روزمان را با سلام به شما آغاز می کنیم آقا جان🕊️
#یاصاحبالزمان
#سلام_یا_مهدی
🕊️|@ham_kalam
#توصیه🌱
🦋یه سری عقاید هست که اگه فردی داشته باشه،نمیتونه #رفتار_شجاعانه داشته باشه
۱)کسی که ایده آل گرا است.یعنی به خاطر خطاهای کوچیک، خیلی خودش و دیگران رو سرزنش می کنه.
۲)کسی که میخواد توسط همه ی آدما و همیشه تأیید بشه
۳)اگه یه اتفاق نامطلوبی بیوفته ،فاجعه انگاری می کنه یعنی حس میکنه ،فاجعه شده
🕊️|@ham_kalam