1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام قشنگممم🌱🧃
دختر قوی، درک میکنم که چه شرایط سختی رو داری تحمل می کنی 🫂🫀
مثل شرایط سختی که یه نهال تحمل می کنه مثل سرما و گرما و طوفان و بی آبی و در نهایت اننننقدددر دووم میاره تا تبدیل
به یه درخت تنومند و قوی و پرمیوه بشه ✨💪🏻
🧃مطمئنم توام مثل اون نهال جوان از پس تموم سختیا برمیای و یه روز شکوفا میشی 🥲
🧃عزیزم تو مقصر این مشکلاتی که گفتی
نیستی، پس خودت رو سرزنش نکن،
با احترام، وقتی مادر پدرت میخوان
پیش تو شکایت کنن، بگو لطفا این
موضوعات رو به یک نفر دیگه یا یه بزرگتر
بگن یا به بهانه درس خوندن از محل دور
بشو ✨
🧃خودت رو مشغول کن به کلاس های
تابستونه و حسسابی روی رشد فردی
خودت کار کن🍓🌿
🧃خیلی خوبه اگه بتونی با یک مشاور از
نزدیک صحبت کنی و کم کم حداقل
مادرت رو اگه تونستی به این جلسات
ببری
🧃عزیزم یادت باشه بیشتر کسایی که زندگی موفق و درخشانی دارن، نوجوونی سختی رو داشتن، توام صبوری کن و بدون آینده خوبی در انتظارته 🌱🥲
#مشاوره✨
🕊|@ham_kalam
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو تنهاییت کدوم
جنگا رو بردی؟! 😎👊🏻
#فلسفه_رنج
🕊|@ham_kalam
من خواهر یکی از همین دخترای مهربونم سندروم داونی هستم.
میخواستم بگم اگه امکانش هست این پیام من و بزارید توی کانالتون.
مادرم بعد از تولد خواهر کوچولوم متوجه شد که یه کوچولوی متفاوت وارد خونمون شده
اوایلش برای هممون سخت بود.
ولی بعد با کمک عموابوالفضل سلام الله به خودمون اومدیم.
مادرم خیلی ناآرومی میکرد تا سه ماه بعدش من با ۱۶سال سن شده بودم خانوم خونه،هر روز صبح بیدار میشدم.خونه رو تمیز میکردم.ناهار میپختم.به جای مادرم بابامو تا دم در بدرقه میکردم.
اون زمانی که مادرم بیمارستان بود (حدود یکماه به خاطر معصومه کوچولو)برای خواهر و برادر کوچیکم مادر بودم و قوی.
داداشم که فقط هفت سالش بود،من و کرده بود پناه خودش برای دل تنگیاش.شبا میومد تو بغل من با گریه میخوابید.
خلاصه من شده بودم ستون خونه.
همش خودمو قوی نشون میدادم.
ولی شب وقتی همه خواب بودن من بودم و اشک و سجاده و خدا..
سخت بود،سخت بود نبود مادرم و شکستن مادرم رو ببینم.
ولی با همه سختیاش گذشت.
از اون شبای تنهایی به خودم و خدا قول دادم هیچ وقت نزارم معصومه رو به خاطر تفاوتش با بقیه مسخره کنن.
نزارم هیچ کس بهش ترحم کنه.
اون زمانی که مرخص شد از بیمارستان، بلافاصله با دکتر متخصص برای کار درمانی و این مسایل هماهنگ شدم.
هر ماه وضعیت خواهرکم و چک میکردن.الحمدالله معصومه جونم همه چیزش خوب بود.
وقتی مامانم اینا رو دید کم کم سر پا شد..
شاید یکم اندازه یک ماه از هم سن و سالاش عقب تر باشه ولی مهم سالم بودنشه.
اینا رو نگفتم که آفرین بشنوم یا خدایی نکرده ریا بشه..
اینا هم مال ده بیست سال پیش نیست.مال پارساله همین سال پیش☺️
گفتم که بگم دوستای خوبم،ما خودمون سختیامون رو کشیدیم،تو رو خدا با ترحم به ما نگاه نکنید، ما فرقی با شما نداریم...
این فرشته های کوچولو رو هم مثل بقیه ببینید،
چون اونا هم متوجه نگاه ها متفاوت بقیه به خودشون میشن و دلشون میشکنه..
دلسوزی بیجا براشون نکنید.
سوال های پشت سر هم از ما نکنید.
کمک کنید این فرهنگ و جا بندازیم که تا یه تفاوت میبینیم سریع فاز دلسوزی زیاد و نگاه های ترحم آمیز نکنیم.
کوچیک شما💚
ببخشید که خیلی طولانی شد🙏🏻
هَم کَلام🕊️
من خواهر یکی از همین دخترای مهربونم سندروم داونی هستم. میخواستم بگم اگه امکانش هست این پیام من و
این پیام رو داخل یک کانال دیگه دیدم، فقط ببینید این دختر چطور، رنجش رو درآغوش گرفته و شکوفا شده 💪🏻🌿
بـــــه بُلند تـــــَرین و
دَرمــــــونــــده تــــَرینْ
شبِ زندگیت فکر کن ؛
صبح نشد؟ :)
شبت به خیر رفیق ☕♡
#پروفایل
#اسکرپ_بوک
🕊️|@ham_kalam