سلامت روانی خیلی مهمه؛ من خودم نه قندم بالاس نه چربیم و سالم ترین روانی ای هستم که میشناسم
چهها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم
مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم
طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری
غلط میگفت خود را کشتم و درمان خود کردم
مگو وقتی دل صد پارهای بودت کجا بردی
کجا بردم ز راه دیده در دامان خود کردم
ز سر بگذشت آب دیدهاش از سر گذشت من
به هر کس شرح آب دیدهٔ گریان خود کردم
ز حرف گرم وحشی آتشی در سینه افکندم
به او اظهار سوز سینهٔ سوزان خود کردم
_وحشی بافقی
مرا کَز عشق میسوزم
زِ دوزخ چند ترسانی ...؟
کسی از مرگ میترسد؛
که در دل خوفِ جان دارد ...!
قاآنی.
عمیقا حس میکنم تو مکالمات طرف مقابلم معنی واقعی کلمه و حرفی که میگم رو حس نمیکنه
در حرف زدن ناتوان شدم جدی