از صبح دایی هام و خالم و اینا دارن زنگ میزنن خونه و من هعی برمیدارم هعی میگن گوشی رو بده مامانت
بعد داشتم میخندیدم و غر میزدم که چقدر همه با مامان کار دارن که یهو یادم افتاد هیچ وقت خواهر کسی نبودم و هیچ وقت قرار نیست در آینده همچین صحنه ای رو تجربه کنم و عمیقا چقدر تنهام :)
هیچ لطفی در تک فرزندی نیست جدی
هدایت شده از نوجوون جنوبی⋆
معرفیمیکنم؛
موردعلاقههام:
حمیم.
یوکی.
سامیه.
درخت نوزده ساله.
یه گنگِگنگ.
قور پری.
سدنا.
دخترجنوب.
ستاد مبارزه با بیکارا.
دفترخاطراتیکروانی.
ساز زندگی.