هدایت شده از اتاق ِ۴۷۰ .
[ عین ، شین ، قاف ]
همه شب را به خیال تو سحر میکردم ،
و زمان را به حضور تو خبر میکردم .
شبی اما شده ما را به خیالت آری ؟
زندگی را به نفسهای تو سر میکردم .
زاهد از مسجد و محراب و نمازش میگفت ،
من به میخانهی چشم تو نظر میکردم .
صد دعا از دل مجنون پریشان احوال ،
خواندم حتی اگر از عشق ضرر میکردم .
آنچنان زلف تو در باد پریشان گشته ،
گاه و بیگاه من احساس خطر میکردم .
لب تو همچو نبات ته چایی شیرین ،
بود و از وصف لبت یار حذر میکردم .
تلهی عشق مرا سخت گرفتارم کرد ،
وقتی از کوچهی معشوقه گذر میکردم .
- شعری از شاعران مبتدی و نابلد در
جمع اهلهنر و خستهدلان ایتی ♥️ .
فور : ) ؟
https://eitaa.com/joinchat/4033020746C8b65b58646 حمایت میکنید؟؛)
______________________________
چرا که نه✨
#ناشناس
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق ، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو … من نیستم
گفت : ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر میزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهم باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم