eitaa logo
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
393 دنبال‌کننده
431 عکس
28 ویدیو
2 فایل
داستان یک شب..🤍. داستان یک شبی که سر آغاز یک داستان طولانی‌ست☁️. شما فقط اینجا یه رمان رو نمیخونین! داستان یک زندگی را تجربه میکنین🌬. با ما همراه باشید!🌚. Start:1404/11/22 | 📝𝟬𝟵𝟭 | "عضو جمعیت نویسندگان📖" | Pv: @pv_zeynabe
مشاهده در ایتا
دانلود
عزیز دل فور نده😍
من نتم تموم شده،الانم تونستم خیلی کم نت بگیرم تا بیام بگم که چرا پایان زدم🤣. یاسی اومدی پیوی قربونت برم ریپ شدم نتونستم جوابت رو بدم💔. تا وقتی که بیام و نت بگیرم چنل پایان موقت میمونه.
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
جووووووووون 😭😭💞
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯✨ ִֶָ𓏲࣪ 𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:77 𝗙𝗮𝘀𝗹☁️1 دکتر:حالشون خوب نیست،ضربه بدی به سر و شکمشون خورده..و.. آو
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯✨ ִֶָ𓏲࣪ 𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:78 𝗙𝗮𝘀𝗹☁️1 •چند دقیقه بعد• شروین:آوین یهو از خواب پرید و گفت.. آوین:ا..النی خوبه.. شروین:اروم باش اوین،اره نترس چیزی نشده آوین:هوف..سرم.. شروین:پاشو بریم یه قرص بگیرم برات بخوری بهتر شی پاشو آوین:باشه.. حامی:دیگه نمیتونستم تحمل کنم‌...مطمئنم یه چیزی شده ولی شروین و آوین نمیگن..باید یه کاری میکردم..سرم و از دستم کشیدم و از تخت بلند شدم..سرم گیج رفت،نزدیک بود بیوفتم اما دستم و گرفتم به تخت..در. رو باز کردم که دیدم پرستار اومد سمتم.. پرستار:آقای صالحی شما باید استراحت کنین اینجا چی کار میکنین حامی:خ..خواهش میکنم فقط میخوام دکتر حال همسرم رو بپرسم.. پرستار:اما شما...(دکتر‌اومد) دکتر:آقای صالحی مشکلی پیش اومده حالتون خوبه،اینجا چی کار میکنین؟ حامی:آقای دکتر فقط میخوام حال النی رو بدونم همین.. دکتر:مگه خواهرشون بهتون نگفتن؟.. حامی:ن..نه چ..چی شده؟(نگران) دکتر:آقای صالحی باید بگم متاسفانه.. حامی:چی شده تورو خدا بگین (بغض) دکتر:بچه..فوت شدن..حال خانمتون خوب‌نیست.. حامی:چی..چی میگی دکتر دارین شوخی میکنین دیگه اره(خنده) دکتر:آقای صالحی خواهش میکنم برین توی اتاقتون حالتون خوب نیست،سرمتون هم در آوردین.. حامی:کاری به حال من نداشته باشین..بگین دارین شوخی میکنین دیگه دکتر:متاسفام.. شروین:قرص و اب رو گرفتیم..توی راهرو داشتیم میرفتیم سمت اتاق حامی که دیدم حامی بیرونه و دکتر داره باهاش حرف میزنه.. آوین:وای شروین.. شروین:خدانکنه نگفته باشه.. آوین:دویدیم‌سمت حامی و دکتر... حامی:ش..شروین.. شروین:حامی تو اینجا چی کار داری حالتون خوب نیست!! آوین:د..دکتر.. دکتر:میشه چند لحظه تنها صحبت کنیم؟ آوین:ب..بله حامی:شروین یع..یعنی دیگه قرار نیست بابا شم؟.(گریه) شروین:داداش بیا بریم توی اتاق باید استراحت کنی حالت خوب نیست.. شروین:حامی رو بردم توی اتاق..پرستار هم بهش سرم وصل کرد.. آوین:بفرمایید دکتر.. 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱👀 ִֶָ𓏲࣪
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯✨ ִֶָ𓏲࣪ 𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:78 𝗙𝗮𝘀𝗹☁️1 •چند دقیقه بعد• شروین:آوین یهو از خواب پرید و گفت.. آوین:
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯✨ ִֶָ𓏲࣪ 𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:79 𝗙𝗮𝘀𝗹☁️1 دکتر:متاسفانه همسر خواهرتون فهمیدن که چه اتفاقی افتاده.. آوین:وای.. دکتر:امکان داره به خاطر تصادف اگر دیدین خیلی عصبی شد یا حمله ای بهش دست داد سریع پرستار رو خبر کنین که بهش دارو بدن.. آوین:خب..چرا گفتین وقتی حالش رو میدونین؟ دکتر:نمیتونستیم کاری کنیم خانم.. آوین:ب..باشه.. حامی:میخواستم‌حرف بزنم..فریاد بزنم..و خودمو خالی کنم اما نمیتونستم..انگار نمیتونستم حرف بزنم...کاش من توی این تصادف میمیرم..اما الان النی و بچه خوب بودن.. شروین:حامی.. حامی:.. شروین:حامی یه چیزی بگو ما رو نترسون حامی:چ چی بگم شروین،هوم؟ شروین:.. 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱👀 ִֶָ𓏲࣪