eitaa logo
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
391 دنبال‌کننده
429 عکس
28 ویدیو
2 فایل
داستان یک شب..🤍. داستان یک شبی که سر آغاز یک داستان طولانی‌ست☁️. شما فقط اینجا یه رمان رو نمیخونین! داستان یک زندگی را تجربه میکنین🌬. با ما همراه باشید!🌚. Start:1404/11/22 | 📝𝟬𝟵𝟭 | "عضو جمعیت نویسندگان📖" | Pv: @pv_zeynabe
مشاهده در ایتا
دانلود
عزیز دل فور نده😍
من نتم تموم شده،الانم تونستم خیلی کم نت بگیرم تا بیام بگم که چرا پایان زدم🤣. یاسی اومدی پیوی قربونت برم ریپ شدم نتونستم جوابت رو بدم💔. تا وقتی که بیام و نت بگیرم چنل پایان موقت میمونه.
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
جووووووووون 😭😭💞
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯✨ ִֶָ𓏲࣪ 𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:77 𝗙𝗮𝘀𝗹☁️1 دکتر:حالشون خوب نیست،ضربه بدی به سر و شکمشون خورده..و.. آو
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯✨ ִֶָ𓏲࣪ 𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:78 𝗙𝗮𝘀𝗹☁️1 •چند دقیقه بعد• شروین:آوین یهو از خواب پرید و گفت.. آوین:ا..النی خوبه.. شروین:اروم باش اوین،اره نترس چیزی نشده آوین:هوف..سرم.. شروین:پاشو بریم یه قرص بگیرم برات بخوری بهتر شی پاشو آوین:باشه.. حامی:دیگه نمیتونستم تحمل کنم‌...مطمئنم یه چیزی شده ولی شروین و آوین نمیگن..باید یه کاری میکردم..سرم و از دستم کشیدم و از تخت بلند شدم..سرم گیج رفت،نزدیک بود بیوفتم اما دستم و گرفتم به تخت..در. رو باز کردم که دیدم پرستار اومد سمتم.. پرستار:آقای صالحی شما باید استراحت کنین اینجا چی کار میکنین حامی:خ..خواهش میکنم فقط میخوام دکتر حال همسرم رو بپرسم.. پرستار:اما شما...(دکتر‌اومد) دکتر:آقای صالحی مشکلی پیش اومده حالتون خوبه،اینجا چی کار میکنین؟ حامی:آقای دکتر فقط میخوام حال النی رو بدونم همین.. دکتر:مگه خواهرشون بهتون نگفتن؟.. حامی:ن..نه چ..چی شده؟(نگران) دکتر:آقای صالحی باید بگم متاسفانه.. حامی:چی شده تورو خدا بگین (بغض) دکتر:بچه..فوت شدن..حال خانمتون خوب‌نیست.. حامی:چی..چی میگی دکتر دارین شوخی میکنین دیگه اره(خنده) دکتر:آقای صالحی خواهش میکنم برین توی اتاقتون حالتون خوب نیست،سرمتون هم در آوردین.. حامی:کاری به حال من نداشته باشین..بگین دارین شوخی میکنین دیگه دکتر:متاسفام.. شروین:قرص و اب رو گرفتیم..توی راهرو داشتیم میرفتیم سمت اتاق حامی که دیدم حامی بیرونه و دکتر داره باهاش حرف میزنه.. آوین:وای شروین.. شروین:خدانکنه نگفته باشه.. آوین:دویدیم‌سمت حامی و دکتر... حامی:ش..شروین.. شروین:حامی تو اینجا چی کار داری حالتون خوب نیست!! آوین:د..دکتر.. دکتر:میشه چند لحظه تنها صحبت کنیم؟ آوین:ب..بله حامی:شروین یع..یعنی دیگه قرار نیست بابا شم؟.(گریه) شروین:داداش بیا بریم توی اتاق باید استراحت کنی حالت خوب نیست.. شروین:حامی رو بردم توی اتاق..پرستار هم بهش سرم وصل کرد.. آوین:بفرمایید دکتر.. 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱👀 ִֶָ𓏲࣪
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯✨ ִֶָ𓏲࣪ 𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:78 𝗙𝗮𝘀𝗹☁️1 •چند دقیقه بعد• شروین:آوین یهو از خواب پرید و گفت.. آوین:
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯✨ ִֶָ𓏲࣪ 𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:79 𝗙𝗮𝘀𝗹☁️1 دکتر:متاسفانه همسر خواهرتون فهمیدن که چه اتفاقی افتاده.. آوین:وای.. دکتر:امکان داره به خاطر تصادف اگر دیدین خیلی عصبی شد یا حمله ای بهش دست داد سریع پرستار رو خبر کنین که بهش دارو بدن.. آوین:خب..چرا گفتین وقتی حالش رو میدونین؟ دکتر:نمیتونستیم کاری کنیم خانم.. آوین:ب..باشه.. حامی:میخواستم‌حرف بزنم..فریاد بزنم..و خودمو خالی کنم اما نمیتونستم..انگار نمیتونستم حرف بزنم...کاش من توی این تصادف میمیرم..اما الان النی و بچه خوب بودن.. شروین:حامی.. حامی:.. شروین:حامی یه چیزی بگو ما رو نترسون حامی:چ چی بگم شروین،هوم؟ شروین:.. 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱👀 ִֶָ𓏲࣪
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯✨ ִֶָ𓏲࣪ 𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:79 𝗙𝗮𝘀𝗹☁️1 دکتر:متاسفانه همسر خواهرتون فهمیدن که چه اتفاقی افتاده.. آ
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯✨ ִֶָ𓏲࣪ 𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:80 𝗙𝗮𝘀𝗹☁️1 شروین:م میدونم حالت بده حامی ولی نباید خودتو ببازی! النی بیدار شه ببینه تو حالت اینجوریه،داغون میشه باید خودتو جنع و جور کنی! حامی:ولی من نمیتونم ، دکتر گفت حال النی خوب نیست..چیز دیگه هم هست که من نمیدونم؟ شروین:ن نه چیزی نیست ، النی هم خوب میشه میرین خونتون دوباره یه زندگی خوب رو تجربه میکنین! حامی:امید‌وارم.. آوین:رفتم سمت شیشه اتاق النی..کلی دستگاه بهش وصل بود..دستش هم باند پیچی شده بود..با دیدن وضعیتش اشک توی چشام جمع شد..النی..آبجی قشنگم،قربونت برم تورو خدا اون چشای خوشگلتو باز کن..خواهش میکنم..دوباره پاشو و دلداریم بده..خیلی دلم تنگ شده برای اون روزایی که با تموم حال بدیات بازم برام ذوق میکردی..توی روز عروسیم با اینکه خودت جشنی نداشتی کلی ذوق کرده بودی و خوشحال بودی برام.. 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱👀 ִֶָ𓏲࣪