eitaa logo
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑺𝒖𝒌𝒐𝒕 𝑬𝒋𝒃𝒂𝒓𝒊༅
392 دنبال‌کننده
446 عکس
29 ویدیو
2 فایل
سکوت اجباری🕯. سکوت کرد،نه برای خودش،برای کسی که عاشقش بود!✨️ لب هامون رو دوختن به سکوت..اما نگاهمون پر از صدا بود:) <داستانی از جنس عشق،درد، و راز هایی که نباید فاش بشن> *کاملا خیالی* | 📝𝟬𝟵𝟭 | "عضو جمعیت نویسندگان📖" | Pv: @pv_zeynabe
مشاهده در ایتا
دانلود
چون توی روز نمیتونم پارت تایپ کنم امشب چند تا مینویسم میفرستم🦦✨
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑺𝒖𝒌𝒐𝒕 𝑬𝒋𝒃𝒂𝒓𝒊༅
چچچ نااااز
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑺𝒖𝒌𝒐𝒕 𝑬𝒋𝒃𝒂𝒓𝒊༅
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍.𝑺𝒖𝒌𝒐𝒕.𝑬𝒋𝒃𝒂𝒓𝒊 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏 𝑭𝒂𝒔𝒍:𝟏 مثل هر شب،ساعت 1:33 شب نیما ق.تلی رو انجام میده.. نیما بیرون از محل
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍.𝑺𝒖𝒌𝒐𝒕.𝑬𝒋𝒃𝒂𝒓𝒊 𝑷𝒂𝒓 𝒕:𝟐 𝑭𝒂𝒔𝒍:𝟏 •چند روز بعد• حامی:داشتم از تمرین برمیگشتم،ماشینم خراب شده بود و تعمیرگاه تزدیک خونه ام گذاشته بودم تا درست کنه.. هوا خیلی سرد بود و من پیاده داشتم میرفتم سمت خونه.. دستم و داخل جیب کاپشنم گذاشتم تا شاید سرمای بدنم کمتر بشه.. داشتم میرفتم سمت خونه که خونه‌ی کناریم(همسایه‌ام)توجه‌م و به خودش جلب کرد.. درش باز بود و بیرون رد خون بود.. نگران بودم و کنجکاو.. رفتم سمت خونه.. در و یکم بیشتر باز کردم و رفتم داخل.. کمی که رفتم جلو پام به یه چیزی برخورد کرد.. همه جا تاریک بود جایی و نمیدیدم، چراغ موبایلم و روشن کردم و گرفتم جلوی پام.. از چیزی که دیدم بدنم یخ زد.. •موقعیت:مخفیگاه• نفس:نیما فردا نفر بعدی کیه؟ نیما:یکی از رفیقام!کارش و باید تموم کنیم نفس:خب اسم!؟ نیما:حامی صالحی نفس:ب بینم!منظورت که همون حامیم خواننده نیست؟ نیما:چرا دقیقا منظورم خودشه نفس:اما قربان.. نیما:اما نداره اینجا من حرف اول و آخر و میزنم مشکل داری میتونی از اینجا بری بیرون! نفس:ن نه مشکلی ندارم،باشه معذرت میخوام.. 𝑻𝒐 𝑩𝒆 𝑪𝒐𝒏𝒕𝒊𝒏𝒖𝒆𝒅࿐
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑺𝒖𝒌𝒐𝒕 𝑬𝒋𝒃𝒂𝒓𝒊༅
پارت‌ جدید تقدیم نگاهتون🕯𖦹 شنوای نظرات شما هستم✨𖦹 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_8
https://eitaa.com/Parifati خوشگلا میشه حمایت کنید؟؟ قلمم خوبه اما اصلا حمایت نمیکنن برعکس همش لف میدن و دلمو میشکنن رمانم مافیایی ممنون میشم حمایتم کنید خیلییییی خوشحالم میکنید بدونم حداقل چند نفر رمانمو دوست دارن🫠🙂✨️♥️ . حتما عزیزم،حمایت بشه💕