پارت نمیدیییی🥺🥺
.
ناشناس کویر لوت کویر اوت انقدررر کویر نیست به خدا🤷🏻♀
اخرین امتحانت کیه
کی کلاسات تموم میشه
.
آخرین امتحان شنبه اس
سه شنبه تموم میشه ولی شنبه یه امتحان داریم.
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑺𝒖𝒌𝒐𝒕 𝑬𝒋𝒃𝒂𝒓𝒊༅
𝗣𝗮𝗿𝘁:14 𝗙𝗮𝘀𝗹:1 آﻭﺍ🩰 استینم رو کشیدم پایین اعصابم داغون بود فقط داشتم پوست لب..م رو با دندونم
𝗣𝗮𝗿𝘁:15
𝗙𝗮𝘀𝗹:1
چند ساعت بعد:)
آﻭﺍ🩰
چشامو اروم اروم باز کردم
بالاسرم یکی وایساده بود
کمی توجه کردم....
چی!!!!
مگه میشه
این...این حامی همون که
توی خوابم بود!
یعنی چی!
حامی:خانوم مرادی حالتون خوبه
آوا:من اینجا چی کار دارم،شما کی هستین
حامی:سرگرد حامی صالحی هستم،شما چرا وقتی اون علامت رو دیدید اونجوری بیهوش شدید؟
آوا:بگم قول میدید باور کنین؟
حامی:اره خواهش میکنم بگین این پرونده برای ما خیلی مهمه!
آوا:(کل ماجرا رو تعریف کردم)
حامی:خانوم مرادی این برگه رو بگیرین(یه برگه که روش یه شماره بود بهش داد)
آوا:این چیه؟
حامی:شماره یه دکتر روانه خیلی خوبه من میشناسمش حالتون خوبه مطمئنین؟
آوا:واقعا که!عادیه باور نمیکنین ولی یه روزی اثباتش میکنم!
حامی:خانوم وقت ما رو نگیرین بفرمایید بیرون..
آﻭﺍ🩰
رفتم بیرون
باورم نمیشد
خدایا این چه بازیه
همه چی...
الان همه چی. ربط داره
به اون لحظه که من جانا
رو نجات دادم
موضوع اینه A کیه دیگه!!!!
اروم باش آوا اروم!
باید برم به یکی بگم
محیا....اره محیا و دلارام
بهشون زنگ زدم
و یه کافه قرار گذاشتیم
𝗧𝗼 𝗕𝗲 𝗖𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱