eitaa logo
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑺𝒖𝒌𝒐𝒕 𝑬𝒋𝒃𝒂𝒓𝒊༅
386 دنبال‌کننده
446 عکس
29 ویدیو
2 فایل
سکوت اجباری🕯. سکوت کرد،نه برای خودش،برای کسی که عاشقش بود!✨️ لب هامون رو دوختن به سکوت..اما نگاهمون پر از صدا بود:) <داستانی از جنس عشق،درد، و راز هایی که نباید فاش بشن> *کاملا خیالی* | 📝𝟬𝟵𝟭 | "عضو جمعیت نویسندگان📖" | Pv: @pv_zeynabe
مشاهده در ایتا
دانلود
شات از چتت با دلارام همون دوستت . 🗿🗿🗿🗿🗿🗿🗿🗿
تک فرزندی؟ . نه💆🏻‍♀
بامَنی‌که‌5‌ماهِ‌از‌آیدلم‌خبر‌نَدارم‌از‌دلتَنگی‌حرف‌نَزن❤️‍🩹.
فردا تولدمهههههههه . مبارککههههه قشنگممممم💘💆🏻‍♀
از کی فن حامی ای؟ . از تیر پارسال یه جورایی یه سال دیگه
تولدت کیه؟ . اوههه آبان🦦✨
پارت نمیدیییی🥺🥺 . ناشناس کویر لوت کویر اوت انقدررر کویر نیست به خدا🤷🏻‍♀
اخرین امتحانت کیه کی کلاسات تموم میشه . آخرین امتحان شنبه اس سه شنبه تموم میشه ولی شنبه یه امتحان داریم.
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑺𝒖𝒌𝒐𝒕 𝑬𝒋𝒃𝒂𝒓𝒊༅
𝗣𝗮𝗿𝘁:14 𝗙𝗮𝘀𝗹:1 آﻭﺍ🩰 استینم رو کشیدم پایین اعصابم داغون بود فقط داشتم پوست لب..م رو با دندونم
𝗣𝗮𝗿𝘁:15 𝗙𝗮𝘀𝗹:1 چند ساعت بعد:) آﻭﺍ🩰 چشامو اروم اروم باز کردم بالاسرم یکی وایساده بود کمی توجه کردم‌‌.... چی!!!! مگه میشه این...این حامی همون که توی خوابم بود! یعنی چی! حامی:خانوم مرادی حالتون خوبه آوا:من اینجا چی کار دارم،شما کی هستین حامی:سرگرد حامی صالحی هستم،شما چرا وقتی اون علامت رو دیدید اونجوری بیهوش شدید؟ آوا:بگم قول میدید باور کنین؟ حامی:اره خواهش میکنم بگین این پرونده برای ما خیلی مهمه! آوا:(کل ماجرا رو تعریف کردم) حامی:خانوم مرادی این برگه رو بگیرین(یه برگه که روش یه شماره بود بهش داد) آوا:این چیه؟ حامی:شماره یه دکتر روانه خیلی خوبه من میشناسمش حالتون خوبه مطمئنین؟ آوا:واقعا که!عادیه باور نمیکنین ولی یه روزی اثباتش میکنم! حامی:خانوم وقت ما رو نگیرین بفرمایید بیرون.. آﻭﺍ🩰 رفتم بیرون باورم نمیشد خدایا این چه بازیه همه چی... الان همه چی. ربط داره به اون لحظه که من جانا رو نجات دادم موضوع اینه A کیه دیگه!!!! اروم باش آوا اروم! باید برم به یکی بگم محیا....اره محیا و دلارام بهشون زنگ زدم و یه کافه قرار گذاشتیم 𝗧𝗼 𝗕𝗲 𝗖𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱