eitaa logo
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑺𝒖𝒌𝒐𝒕 𝑬𝒋𝒃𝒂𝒓𝒊༅
392 دنبال‌کننده
446 عکس
29 ویدیو
2 فایل
سکوت اجباری🕯. سکوت کرد،نه برای خودش،برای کسی که عاشقش بود!✨️ لب هامون رو دوختن به سکوت..اما نگاهمون پر از صدا بود:) <داستانی از جنس عشق،درد، و راز هایی که نباید فاش بشن> *کاملا خیالی* | 📝𝟬𝟵𝟭 | "عضو جمعیت نویسندگان📖" | Pv: @pv_zeynabe
مشاهده در ایتا
دانلود
پیام شما.. چون ریپم🦦 چشم میدم💘
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑺𝒖𝒌𝒐𝒕 𝑬𝒋𝒃𝒂𝒓𝒊༅
𝗣𝗮𝗿𝘁:19 𝗙𝗮𝘀𝗹:1 آﻭﺍ🩰 هوففف خداااا رفتم سمت یخچال در رو باز کردم روی در یا برگه ای چسبیده بود ب
𝗣𝗮𝗿𝘁:20 𝗙𝗮𝘀𝗹:1 آﻭﺍ🩰 چشامو باز کردم توی یه جای کلا سفید بودم نگاه کردم به دستم هوففف بیمارستان بودم من اینجا چی کار می‌کردم نگاهمو اونور کردم حامی بود.....صورتشو بین دستاش قرار داده بود و سرش پایین بود...با صدایی که از ته چاه میومد... آوا:مامانم... حامی:عه...خوبی؟ آوا:نه نه خوب نیستم مامانم کو تورو خدا پیداش کن حامی:باشه باشه اروم ما الان کاری از دستمون بر نمیاد یعنی نمیتونیم انجام بدیم سر نخی نداریم! آوا:گوشیش....وای گوشیشم توی اتاقه... حامی:شما نگران نباشید من پیداش میکنم چند ساعت بعد💘 حـامـیـ🖇 با خبری که به گوشیمو رسید....یه لحظه قفل کردم....مونده بودم الان من برم به اوا واقعا اینو بگم....بچه داغون میشه...خورد میشه......وای وای چرا این اتفاق ها میوفته اصلا این یارو A کیه دیگه ما توی چه بازی افتادیم... به یکی گفتم به امیر بگه بیاد... امیر:بله قربان حامی:امیر این قضیه A چیه دیگه این یارو کیه! امیر:نمیدونم قربان منم مثل شما هستم حامی:باید پیداش کنیم من میرم بیمارستان اوکی تو به کارا برس امیر:چشم قربان حـامـیـ🖇 رفتم سمت بیمارستان... چجوری بهش بگم من بگم مادرت.... بگم مادرت فوت شد؟... اون موقعه نمیکنه من به تو گفتم.. چرا پیداش نکردی چرا کمکش نکردی چرا مانع نشدی نمیگه؟ رفتم داخل اروم در رو باز کردم . نگاهش اونور بود و با صدای در نگاهش رو داد به من با لبخند نگاهش کردم اونم با لبخند نگاهم کرد و ذوق زده گفت... آوا:مامانم رو پیدا کردی؟! حامی:تو خوبی؟ اوا:حرف رو نپیچون بگو ببینم مامانم خوبه یا نه پیداش کردی حامی:ببین میخوام یه چیزی بهت بگم فقط باید اروم باشین! اوا:بگو حامی:ام...راستش...تسلیت میگم.. 𝗧𝗼 𝗕𝗲 𝗖𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱
20 تا پیام دیگه بدید پارت بدم🦦✨
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑺𝒖𝒌𝒐𝒕 𝑬𝒋𝒃𝒂𝒓𝒊༅
𝗣𝗮𝗿𝘁:20 𝗙𝗮𝘀𝗹:1 آﻭﺍ🩰 چشامو باز کردم توی یه جای کلا سفید بودم نگاه کردم به دستم هوففف بیمارستان ب
𝗣𝗮𝗿𝘁:21 𝗙𝗮𝘀𝗹:1 آﻭﺍ🩰 با شنیدن جمله اش انگار قلبم رو از جا کندن یه لحظه قلبم وایساد مونده بودم داره شوخی میکنه یا واقعی میگه اما وقتی سرش رو پایین کرد فهمیدم واقعی میگه صورتم رو صاف کردم و بغض کردم من بدون مامانم نمیتونم اون تموم دلخوشی من بود اون تموم زندگی من بود فک کن زندگیت بره تو دیگه نمیتونی؟! با هر یه جمله ای که توی ذهنم میومد یه اشک از گوشه چشمم میومد... با قرار گرفتن دستی روی دستم صورتم رو برگردوندم.... حامی:نگفتم که اینجوری ناراحت شی! اوا:تو مادرت خدایی نکرده فوت بشه خوشحال میشی؟! حـامـیـ🖇 حرفی که زد... جوابی نداشتم بگم... دوباره سرم رو پایین گرفتم مونده بودم خب چی بگم بهش بگم من دوست دارم گریه نکن؟ بگم هر اشکی که میریزی انگار از دنیای من کم شده؟ چی بگم؟ بگم عاشقتم باور میکنه؟ هوففففف 𝗧𝗼 𝗕𝗲 𝗖𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱
عکس،فیلم از کمند فرخ نژاد میخوام.. دارین پیوی بفرستین🙏🏻 @pv_Zeynabe *اگه جواب ندادم ریپم ممنون💘
وقتی میگم چنل زاپاس باشید.. برای یه سری چیز ها هست که توی زاپاس میگم خواهش میکنم عضو شین چنل توی خطره...🙂 https://eitaa.com/joinchat/3060467253Cdacc0f34b3
و بعد از 2 سال تلاش مدرکمون رو گرفتیم🙂✨💘
https://eitaa.com/hamimmoonn/6469 مدرک چییییییی تافل زبان؟ . چرتکه🗿