eitaa logo
نفوررر𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑺𝒖𝒌𝒐𝒕 𝑬𝒋𝒃𝒂𝒓𝒊༅
380 دنبال‌کننده
446 عکس
29 ویدیو
2 فایل
سکوت اجباری🕯. سکوت کرد،نه برای خودش،برای کسی که عاشقش بود!✨️ لب هامون رو دوختن به سکوت..اما نگاهمون پر از صدا بود:) <داستانی از جنس عشق،درد، و راز هایی که نباید فاش بشن> *کاملا خیالی* | 📝𝟬𝟵𝟭 | "عضو جمعیت نویسندگان📖" | Pv: @pv_zeynabe
مشاهده در ایتا
دانلود
استایل آوا بانو💘 •مربوط به پارت 49• کپی؟با چنلت خدافظی کن🤷🏻‍♀
استایل حامی💘 •مربوط به پارت 49• کپی؟با چنلت خدافظی کن🤷🏻‍♀
نفوررر𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑺𝒖𝒌𝒐𝒕 𝑬𝒋𝒃𝒂𝒓𝒊༅
𝗣𝗮𝗿𝘁:49 𝗙𝗮𝘀𝗹:1 آﻭﺍ🩰 رفتم و یه چی پوشیدم یه آرایش ملایم و ساده زدم و رفتم بیرون حامی تا نگاهش ب
𝗣𝗮𝗿𝘁:50 𝗙𝗮𝘀𝗹:1 آﻭﺍ🩰 هر دو همزمان برگشتیم.. چیزی که دیدیم باعث شد بیام پشت حامی چون ترسیده بودم...امیر بود...این چجوری آزاد شد؟تفنگی که دستش بود و اورد بالا و شلیک کرد‌.....نفهمیدم چجوری حامی رو پرت کردم کنار و گلوله به خودم خورد..... {چند ساعت بعد}. آﻭﺍ🩰 چشامو اروم اروم باز کردم.. توی یه اتاق پر نور بودم.. حامی هم کنارم نشسته بود.. تا من و دید بلند بلند شروع کرد به خندیدن🗿 حامی:وایییی آوااااا🤣🤣🤣🤣 آوا:حامی...تو خوبی؟ حامی:عشقم چرا افتادی جلو گلولهههههه(با خنده) آوا:میشه بهم بگی چی شده؟ حامی:ببین قربونت برم...امیر دو روزه از زندان فرار کرده... آوا:تو اینو چرا به من نگفتی؟ حامی:چون میترسیدم استرس بگیری تو گوش بده...میدونستیم میاد سراغ من پس با بچه ها یه نقشه ای کشیدیم کل ساحل رو بستیم و کل بچه های خودمو با لباس شخصی فرستادیم اونجا... آوا:یعنی همه اون آدما پلیس بودن؟ حامی:اره...منم لباس زد گلوله پوشیده بودم...اگر میدی تیر خوردم برمیگشت و بچه های ما هم اونو میگرفتن...ولی تو کل نقشه رو به باد دادی🤣🤣🤣 آوا:برو برو به جای اینکه بگی حالت خوبه عشقم میخنده برو با من حرف نزن🗿 حامی:ببخشید قلبمم🤓🥺 آوا:اینجوری خودتو لوس نکن فرفری حامی:من فرفری تو تو هم قلب من باشه!؟ آوا:باشه.🦦🎀. حـامـیـ🖇 سرمو بردم نزدیک به سرش و بو...سه ای روی پیشونیش کاشتم.. بعد هم هر دومون لبخند زدیم و خندیدیم ما داستانمون رو با گریه شروع کردیم و الان داستانمون رو با خنده هامون تموم کردیم...... پایان:)❤️‍🩹
نفوررر𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑺𝒖𝒌𝒐𝒕 𝑬𝒋𝒃𝒂𝒓𝒊༅
𝗣𝗮𝗿𝘁:50 𝗙𝗮𝘀𝗹:1 آﻭﺍ🩰 هر دو همزمان برگشتیم.. چیزی که دیدیم باعث شد بیام پشت حامی چون ترسیده بود
خب.. رسیدیم به آخر رمان رویایی دروغین.. که از یه رویای دروغ شروع شد.. این رمان ناراحتی داشت.. خوشحالی هم داشت.. امید وارم از این رمان خوشتون اومده باشه.. عاشقتونم.. یکم زمان بدید.. یکم به خودم بیام یکم بتونم ذهنمو جمع کنم و رمان بعد رو شروع کنیم.. اگر بتونم یکشنبه شروع میکنیم.. اگر هم بشه که فردا من از خدامه.. نظرتون در باره این رمان توی ناشناس میشنوم... عشق منین!خب؟ نظرتون؟ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_8n95alx&btn=میشنوم
عرررررررررررررررررررررررررررررر🛐😭💞
حامی صالحی💙. سن:28☁️ شغل:خواننده🌀. برادر جانا و پسر حمید و لیلا و دوست شروین و فرید و پسر خاله گیسو و گلسا🌬. شخصیت:مهربون،مودی،مردمی،خونگرم🌚.
اِلِنی رادمنش💙. سن:24☁️. شغل؛تو کافه کار میکنه🌀. دوست نورا و خواهر آراد و دختر الینا و پدرام🌬. شخصیت:مهربون،مودی،زودرنج.🌚
عادل رضایی💙. سن:30☁️. شغل:کافه داره🌀. شخصیت:رومخ،حسود،عصبی🌚.
گلسا فرخ نژاد💙. سن:22☁️. شغل:دانشجو🌀. خواهر گیسو و دختر محمد و مژده و دختر خاله حامی و جانا🌬. شخصیت:مهربون،خوش خنده،دل رحم🌚.
گیسو فرخ نژاد💙. سن:26☁️. شغل:بلاگر🌀. خواهر گلسا و دختر مژده و محمد و دختر خاله حامی و جانا🌬. شخصیت:حسود،رو مخ،عصبی🌚.