•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•پایانموقت
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:25 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 النی:ممنونمم النی:نشستیم داخل ماشین و راه افتادیم ...برای گوش
پارت های جدید تقدیم نگاهتون💙.
شنوای نظرات شما هستم🌀.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_8n95alx&btn=میشنوم
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•پایانموقت
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:25 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 النی:ممنونمم النی:نشستیم داخل ماشین و راه افتادیم ...برای گوش
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙.
𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:26
𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1
دکتر:همراه خانوم رادمنش
حامی:منم..خوبه حالش؟
دکتر:خانوم رادمنش یه ضربه ای به سرش وارد شده که باعث شده بیهوش بشن ولی خداروشکر خونریزی داخلی نداشتن الان بهوش اومدن سرمشون تموم شد میتونن برن.
حامی:دستتون درد نکنه
دکتر:وظیفهبود
حامی:اروم در اتاق رو باز کردم..:بح بح پرنسس خانوم...
النی:حامی..من چم شده
حامی:یادت نیست؟
النی:نه هیچی یادم نیست..
حامی:انگاری یه ضربه ای به سرت وارد شده و تو بیهوش شدی..
النی:وای..حامی من میخوام از اینجا برم(بلند شد)
حامی:بشین عشقم بشین سرمت تموم شد میریم باشه؟
النی:خسته شدم..
حامی:تموم شد..دیگه!
☆موقعیت:بعد از سرم•
النی:بریم؟
حامی:اره تو اینجا وایسا من برم هزینه رو بدم
النی:باشه..
النی:داشتم از اونور راهرو به اونور میرفتم که یه دفعه یه دختر محکم بهم خورد...چند تا برگه دستش بود که پخش زمین شد..برگشتم و نگاهش کردم..خواستم برگه هاشو بهش بدم که زود تر از من برداشت..اومد بالا..نگاهش کردم و یه لبخند زدم..
النی:ببخشید واقعا
آوین:نه..اشکال نداره عزیزم!شما حالتون خوبه؟مریض که نیستین؟
النی:نه نه..خوبن مرسی
آوین:خب خداروشکر..بازم ببخشید..
النی:خواهش میکنم...
النی:این دختر یه حس عجیبی بهم داد...نگاهش..صداش...آرامش داشت..زیبایی داشت...انقدر رفتم تو فکر که صدای حامی رو نشنیدم..
حامی:النیییی(داد)
النی:هاااان
حامی:بریم🗿
النی:بریم..
حامی:چته تو فکری؟
النی:یه دختره تو رفتی هزینه زو بدی..خورد بهم..خیلی دختر خوبی به نظر میومد..خیلی خوشگل بود..خیلی هم خوب..
حامی:عهه؟خب این فکر داره؟
النی:نمیدونم حامی..از اون موقعه یه حس عجیبی دارم..
حامی:چی بگم من..
النی:من و برسون خونه..
حامی:با اون پدرت تنهات بزارم؟
النی:ا..
حامی:خودمم باهات میام دوتایی بهشون میگیم ازدواج کردیم بعدش هم میریم خونه خودمون..
النی:خونه خودمون؟
حامی:اره...یه خونه دارم..گاهی اوقات میرم اونجا وقتی میخوام تنها باشم..میریم اونجا..اگر بخوای دکوراسیون و اینا رو عوض کنی هم یه وقت بهم بگو...
النی:عااا
حامی:عاا نداره🗿
النی:🗿🗿🗿🗿
•موقعیت:خونه•
النی:...
𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱🌀.
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•پایانموقت
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:26 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 دکتر:همراه خانوم رادمنش حامی:منم..خوبه حالش؟ دکتر:خانوم رادمنش
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙.
𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:27
𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1
النی:هوففف،در رو بزنم؟
حامی:بزن!
النی:زنگ در رو زدم و آراد در رو باز کرد..با دیدن ما یه لبخند ملیحی رو لبش اومد..و من و گرفت تو بغل.ش..
آراد:خوبی؟عام..راستی نشد آشنا شیم آراد هستم برادر النی
حامی:این چه حرفیه،حامی هستم
آراد:خب بفرمایید داخل لب در نمونین
پدرام:آراد کی اومده؟
النی:من و شوهرم!
الینا:چ...چی!چی میگی دخترم حالت خوبه؟
النی:اره مامان،عالیم!
پدرام:چی میگی دختره!(رفتم بزنم تو صورتش)
حامی:(دستشو گرفتم)اقای رادمنش!درسته پدرشون هستین!ولی حق ندارین رو النی دست بلند کنین!
پدرام:این دیگع چه بازی کثیفیه؟هوم؟تو باید با عادل ازدواج کنی میفهمی؟
النی:بابا...باید نداره...من ازدواج کردم..باشه..دیگه اسم من و نیار..خدافظ
پدرام:همش تقصیر توعه پسر
آراد:نه!مقصر شمایین!
النی:اومدیم بیرون و رفتیم سمت خونه..رسیدیم و رفتیم داخل...حامی رفت دوش بگیره منم رو مبل نشستم...نفهمیدم چجوری خوابم برد...
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•پایانموقت
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:27 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 النی:هوففف،در رو بزنم؟ حامی:بزن! النی:زنگ در رو زدم و آراد در
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙.
𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:28
𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1
حامی:اومدم بیرون لباسمو پوشیدم و رفتم پایین..دیدم النی با همون لباسا رو مبل خوابیده...خواب بودنشم قشنگه...دلم نیومد بیدارش کنم بغ.لش کردم و تو اتاق گذاشتم رو تخت بخوابه..خودم رفتم پایین و زنگ زدم به جانا
حامی:سلام خوبی
جانا:سلام داداشی قربونت تو خوبی؟
حامی:فدات شم..میگم تو میتونی چند تا لباس خونگی هاتو بیاری اینجا؟
جانا:اره..چرا؟
حامی:بیا برات تعریف میکنم
جانا:باشه من الان راه میوفتم..
حامی:باشه خدافظ
•نیم ساعت بعد•
جانا:سیلاممممم✨
حامی:سلام..لباسارو اوردی؟🗿
جانا:اله بیا،حالا بگو
حامی:(کل ماجرا رو براش تعریف کردم)
جانا:اووو داداش ما رو باششش هم عاشق شده هم زندگی یه دختر رو نجات داده
حامی:اروم النی خوابه🗿
جانا:اسمش النیه؟
حامی:ارههه✨
جانا:چه نازه.. وقتی اسمش انقدر قشنگه خودش ببین چقدر قشنگه
حامی:اوهوم...
النی:چشامو باز کردم و دیدم تو اتاقم..اروم بلند شدم و رفتم بیرون که دیدم پایین حامی و یه دختر دارن حرف میزن..رفتم سمتشون..
حامی:عه..النی بیدار شدی؟
النی:اوهوم..ببخشید نفهمیدم چجوری خوابیدم.
حامی:ببخشید نداره که...آشنا نشدین..خواهرم جانا..زنم النی
جانا:خوشبختم النی
النی:منم همینطور جانا
حامی:خب النی این لباس ها رو بگیر بر بپوش تا فردا بریم لباس بخریم
النی:باشه..اهان..چیزی میخورین بیارم؟چای،قهوه؟
حامی:نمیخواد زحمت بکشی
النی:نه بابا زحمت چیه؟
حامی:من یه قهوه
جانا:منم قهوه،برا خودتم درست کن بشینیم حرف بزنیم😃
النی:باشه عزیزم🙂
جانا:فدات شم
النی:قهوه ها رو گذاشتم و رفتم لباسمو عوض کردم و رفتم قهوه رو ریختم و بردم تا بخوریم...
•موقعیت:فردا صبح•
النی:چشامو باز کردم و دیدم رو تخت خوابیدم...حامی نبود..رفتم پایین دیدم داره صبحونه درست میکنه..
النی:عشقم چرا تو داری درست میکنی من درست میکنم برو کنار..
حامی:نه خودم درست میکنم تو میز رو بچین..
النی:چشم💘
•موقعیت:بعد از صبحونه•
النی:ظرف ها رو داشتم میشستم که دیدم حامی اومد کنارم..
حامی:بعد از اینکه ظرف هارو شستی بریم خرید برات؟
النی:لازم نیست من امروز میرم خونه لباسامو میارم
حامی:عمرا بزارم دوباره بری تو اون خونه
النی:عاااا🗿🗿
حامی:والاا🗿
النی:گوشی منه زنگ میخوره؟
حامی:اره،
النی"کیه؟
حامی:آراده
النی:جواب بده.
حامی:الو سلام
آراد:سلام..حامی خوبی؟
حامی:اره ممنون تو چی؟
آراد:مرسی منم خوبم،النی نیست؟
حامی:چرا هست دستش بنده.
آراد:آهان باشه.میخواستم بگم اگه میشه ادرس خونتون رو برام پیامک کن گاهی اوقات بیام النی رو ببینم
حامی:باشه برات میفرستم
اراد:مرسی
حامی:کاری نداری؟.
آراد:نه خدافظ
حامی:خدافظ
𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱🌀.
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•پایانموقت
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:28 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 حامی:اومدم بیرون لباسمو پوشیدم و رفتم پایین..دیدم النی با همون ل
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙.
𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:29
𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1
النی:چی گفت
حامی:هیچی ادرس خونه رو گرفت
النی:اوم..هوفف تموم شد..من میرم بالا یکم بخوابم
حامی:تا حالا خواب بودی🗿
النی:باشه نمیرم🗿
حامی:خب برو آماده شو بریم لباس بگیریم بیایم
النی:نمیشه بریم لباسا خودمو بیارم؟🥺
حامی:هوفففف.
النی:تولوخدااا🥺
حامی:اونجوری نگا نکن🗿
النی:خب بزار بریم از خونه بیاریم دیگه،اصلا خودت برو بیار
حامی:باشه،باهم میریم چون تنها بری چیزیت میگن منم تحمل اینو ندارم😒.
النی:من قبونت بلممم(بغلش کردم)💘
حامی:خدانکنهقلبم برو آماده شو دیر نشه🙂
النی:چشممممم🦦
النی:کارامو کردم و رفتم پایین..و حرکت کردیم سمت خونه..وقتی رسیدیم دوتایی پیاده شدیم..در زدیم و مامان در رو باز کرد..با دیدن من من و تو بغ.لش کشید..
الینا:کجا بودی دختر قشنگم فدات شم من؟
النی:مامان اومدم لباسامو بردارم برم همین
الینا:ی..یعنی نمیمونی؟💔
النی:نه مامان انتظار داری اینجا بمونم اخه برو کنار(رفت داخل)
حامی:النی رفت داخل منم پشت سرش رفتم...النی رفت تو اتاق تا وسایلش رو جمع کنه منم بیرون منتظر موندم که دیدم مامان النی داره میاد سمتم..
الینا:پسرم...
حامی:حامی هستم اسمم..
الینا:منم الینا هستم..تورو خدا ت. یه کاری کن بزار النی بمونه تورو خدا من بدون دخترم نمیتونم(گریه)
حامی:الینا خانوم ببخشید میدونم ناراحتین ولی هیچ خانواده ای نمیان این کار رو بکنن که دخترشون رو به زور بدن به یه مرد!منم متاسفانه نمیتونم براتون کاری کنم..
النی:حامی..بریم من وسایلم رو برداشتم
حامی:بریم عشقم.
•موقعیت:تو ماشین•
النی:من تو اتاق بودم مامانم چیزیت نگفت؟🙂
حامی:نه عشقم هیچی نگفت🙃
النی:اوم...عجیب بود نه آراد نه بابام خونه بودن،این وقت روز هم که کسی نمیره شرکت😒
حامی:اوم اینجوری که تو میگی عجیبه.
•موقعیت:خونه•
𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱🌀.
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•پایانموقت
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:29 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 النی:چی گفت حامی:هیچی ادرس خونه رو گرفت النی:اوم..هوفف تموم
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙.
𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:30
𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1
النی:رسیدیم خونه دیدیم در بیرون بازه..
حامی:در رو مگه نبستیم؟
النی:چرا به خدا من اومدم بیرون بستم!
حامی:النی تو بیرون وایسا باشه!
النی:نمیشه منم باهات میام اگه کسی خونه باشه میخوای چی کار کنی!
حامی:تو بیای چی کار میکنی🗿
النی:حامی من نمیزارم تنها بری اه🗿
حامی:باشه بیا
النی:رفتیم داخل خونه..همه جا به هم ریخته بود..همه وسایل ها...تمام ظرف ها شکسته بودن..خورده های شیشه کف آشپزخونه پر بودن..با دیدن این صحنه ها..داغون شدم...همینجوری ماتم زده بود..
حامی:ا..اینجا چرا اینجوری شده!؟
النی:نکنه کار عادله؟یا بابام؟(گریه)
حامی:اونا که ادرس خونه رو ندارن النی چی میگی!(داد)
النی:نمیخواد الان سر من داد بزنی حامی مگه من کردم!
حامی:النی..
النی:(رفت بود اتاق).
النی:رفتم تو اتاق در رو بستم..رو تخت نشستم...یعنی چی..چرا اینجوری شده..همینجوری داشتم با خودم حرف میزدم که چشم خورد به یه برگه ای که روی میزم بود..برداشتم و بازش کردم..
نامه:همونجور که دیروز گفتم اگه حامی رو دوست داری ولش کن!این بار خونه رو به هم زدم دفعه بعد حامی دیگه نیست!نه تنها حامی!داداشت که پیشه ما هم هست دیگه نیست!
به احتمال زیاد فهمیدی من کیم!
پس بهتره هر جه سریع تر کاری که گفتم رو انجام بدی!
النی:با خوندن نامه اشکام شروع به ریختن کردن...و یادم افتاد...قبل از بیهوش شدنم یکی لب گوش من گفت اگه میخوای حامی رو از دست تدی بهتره ولش کنی...یعنی چی...اروم در رو باز کردم و رفتم پایین..دیدم حامی داره شیشه ها رو جمع میکنه..رفتم سمتش...:حامی(گریه)
حامی:چی شده!
النی:ح..حامی اینو بخون(گریه)
حامی:عو..ضی....یعنی چی اخه!یعنی آراد هم گرفته بود که زنگ زد و ادرس رو خواست!
النی:نمیدونم...ح..حامی یه چی دیگه هست...یادم افتاد چی شد که بیهوش شدم..(گریه)
حامی:چی شد قربونت برم بگو
النی:یکی لب گوشیم گفت اگه حامی رو میخوای بهتره ولش کنی بعد هم یه چیز محکمی خورد تو سرم و بیهوش شدم(گریه)
حامی:خدالعنت.ش کنه(اروم)باشه النی نگام کن!چیزی نشده من اینجام هیج کاری نمیتونه بکنه باشه؟بیا بغ.لم(بغ.لش کردم)
𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱🌀.