eitaa logo
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
402 دنبال‌کننده
415 عکس
29 ویدیو
0 فایل
داستان یک شب..🤎. داستان یک شبی که سر آغاز یک داستان طولانی‌ست💫. شما فقط اینجا یه رمان رو نمیخونین! داستان یک زندگی را تجربه میکنین🌝. با ما همراه باشید!☁️. Start:1404/11/22 📝𝟬𝟵𝟭 | "عضو جمعیت نویسندگان📖" | Me؟ @pv_Zeynabe
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام بچه ها زینب نمیتونه بیاد داخل ایتا خواهشا لف ندید
سلامممممم✨. ببخشید چند روز نبودم😔. الان نمیتونم ولی چند ساعت دیگه بهتون چند تا پارت میدم👀.
میشه یکم از النی فیلم بزاری . آره اگه تونستم میزارم براتون💘
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:30 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 النی:رسیدیم خونه دیدیم در بیرون بازه.. حامی:در رو مگه نبستیم؟
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯🌝ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ 𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:31 𝗙𝗮𝘀𝗹🧸:1 النی:انقدر توی بغل حامی گریه کردم که نفهمیدم چجوری خوابم برد.. حامی:نگاه به النی کردم،خوابیده بود...بغلش کردم و بردمش توی اتاق رو تخت خوابوندمش و پتو رو کشیدم روش..خودمم رفتم پایین و شروع کردم به تمیز کردن خونه.. لیلا:جانااا جانا:جانم مامان لیلا:زنگ بزن به داداشت بگو شب مهمونی داریم بیاد.. جانا:عااا،باشه زنگش میزنم.. جانا:گوشی رو برداشتم و زنگ ردم به حامی... حامی:سلام جانا:سلام داداشی خوبی؟ حامی:قربونت تو خوبی؟ جانا:منم خوبم میگم داداش مامان گفت شب مهمونی داریم بهت بگم بیای حامی:اوکی میام..فقط..تو بهش ازدواج من و النی رو نگفتی دیگه؟ جانا:نه نگفتم ولی شب با النی بیا بهش بگو دیگه حامی:اوکی میام کاری نداری جانا:نه خدافظ حامی:رفتم تو اتاق:النی النی:... حامی:النی عشقم. النی:هوم حامی:پاشو عزیزم بیاد بریم مهمونی النی:تو این وضعیت حامی(خوابالود)؟ حامی:مجبوریم.. باید به مامانم هم بگم که ازدواج کردیم‌. النی:باشه... حامی:مرسی عزیزم،من یه قهوه درست کنم بخوریم و کارامونو بکنیم النی:نه وایسا ، من درست میکنم حامی:باشه النی:خونه رو مرتب کردی..دستت درد نکنه حامی:کاری نکردم که،نمیشه همش تو خونه رو مرتب کنی النی:خب قهوه ها هم حاضره حامی:دستت درد نکنه النی:خواهش میکنم،میگم من خانواده تورو جز جانا بقیه رو نمیشناسم...اگه اونا از من خوششون نیاد چی.. حامی:این چه حرفیه النی.‌..مگه میشه از دختری مث فرشته خوششون نیاد؟ النی:دیگه نه در اون حد(خنده) حامی:چرا؟تو از چشم من مث فرشته میمونی..✨ النی:خب..من میرم کارامو بکنم لباس بپوشم حامی:باشه 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱🧸ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ