╭───── • ◆ • ─────╮
᮫᜔݁ʾ۪۫ׄ𝄄࣪ ֶָ ׅ𝐍𝐚𝐛𝐳𝐞 𝐙𝐞𝐧𝐝𝐞𝐠𝐢ʾ۪۫ׄ𝄄࣪ ֶָ ᮫᜔ׅ
𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹³
کفشارو پوشیدم ، اسنپ گرفتم .
داخل آینه ی آسانسور نگاهی به خودم کردم
موهامو درست کردم ، رفتم نشستم داخل ماشین ..
آوا : سلام آقا ، خسته نباشید
ــــ : سلام ، ممنونم
-چند دقیقه بعد-
ـــ : خانم ، خانم رسیدیم
- آوا ؛
چشمامو مال...یدم و نگاهی به دور
و برم انداختم و با حالت خواب الودی گفتم:
اوا : اوخخ ، معذرت میخوام واقعا
ــ : مشکلی نیست ، خدا نگهدار
اوا : خداحافظ ، پول رو الان واستون واریز میکنم
ــ : قابلی نداره
ـ𝅭 ㅤ𝅭ㅤ⎯⎯ㅤㅤ𔘓ㅤ ⎯⎯ ㅤ𝅭ㅤ 𝅭
رفتم داخل ، نگاهی به میزا کردم
نیلوفر رو ندیدم ...
رفتم و روی میز نشستم ، گوشیم رو در اوردم و شماره ی نیلوفر رو گرفتم
بعد از سه بوق جواب داد .
آوا : الو کجایی؟
نیلوفر : تو راهم ، یه 5 دقیقه دیگه میرسم
آوا : باااشه
•اتمام تماس•
همونجا نشستم و با گوشی وَر میرفتم که
نیلوفر بالاخره اومد ...
آوا : سلام دخملیییی
نیلوفر : سلام قشنگوووم
آوا : بشین اگه چیزی میخوای سفارش
بده که باهات حرف دارم
نیلوفر : ببینم باز چه آشی پختی😃
آوا : یه چی پختم انقد 🤲🏻 روغن روش
نیلوفر : اوه اوهه
آوا: چی میخوری ؟
نیلوفر : اسپرسو
آوا : من لته
نیلوفر: من سفارش هارو میگیرم
آوا : نه خودم میرم ...
ــــ
ـــــ
نیلوفر : خب ، میشنوم
آوا : ...
𝐜𝐨𝐧𝐭𝐢𝐧𝐮𝐞𝐬
𝐏𝐚𝐢𝐚𝐧𝐞 𝐏𝐚𝐫𝐭𝐞 ¹³
@hamimsana
╰───── • ◆ • ─────╯
هدایت شده از _ 𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑨𝒗𝒂𝒚𝒆 𝒅𝒆𝒍_
⭒ ۫ ּ ִ𓏲ִֶָ𓏲࣪ .شـبــتـونــبــخـیــر⭒ ۫ ּ ִ𓏲🤍
⭑ࣶࣸ ֺ✦⸼࣪⸳لــفــنــدیــدلــطــفــاִֶָ𓏲࣪ .🤍
⬫ ׂ ִ ۫ @hamimsana ⭒ ۫ ּ ִ𓏲
هدایت شده از _ 𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑨𝒗𝒂𝒚𝒆 𝒅𝒆𝒍_
⭒ ۫ ּ ִ𓏲ִֶָ𓏲࣪ .صـبحـتونبــخـیــر⭒ ۫ ּ ִ𓏲🤍
⬫ ׂ ִ ۫ @hamimsana ⭒ ۫ ּ ִ𓏲
موزیک ویدیو هنوزم و ابزار ادیت هنوزم رو اگه داشتید بدید :)))💟
با کیفیت باشه ..
آیدیم بیو چنله..
هدایت شده از _ 𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑨𝒗𝒂𝒚𝒆 𝒅𝒆𝒍_
⭒ ۫ ּ ִ𓏲ִֶָ𓏲࣪ .شـبــتـونــبــخـیــر⭒ ۫ ּ ִ𓏲🤍
⭑ࣶࣸ ֺ✦⸼࣪⸳لــفــنــدیــدلــطــفــاִֶָ𓏲࣪ .🤍
⬫ ׂ ִ ۫ @hamimsana ⭒ ۫ ּ ִ𓏲