_ 𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑨𝒗𝒂𝒚𝒆 𝒅𝒆𝒍_
و قسمت جالب ماجرا براش دست تکون دادم چشمک زد واسممم
ذوققققققققققققققققققققققققق
یه دختره بغل دستم نشسته بود همش گریه میکرد تنها هم اومده بود کنسرت سرورود حامیم گریه کرد شدید
منم بخلش کردم
_ 𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑨𝒗𝒂𝒚𝒆 𝒅𝒆𝒍_
و قسمت جالب ماجرا براش دست تکون دادم چشمک زد واسممم
عیجونمممممممممم😭🤏🏻
دخترِ دوست بابام که بلیط سانس دومونو بهشون فروختیم میرفت کلاس چهارم بچه
بعد باباهامون میگف علیرضا قربانی بهتر بودو اینا و ماهم از حامیم طرفداری میکردیم 😂😂