🌸
خدایا ماها خیلی دل نازکیم!
زود به زود دلمون میگیره و با غمای کوچیک هم غصه میخوریم..
نکنه ماها رو به سختی امتحان کنی
نکنه وقتی دیدی تو تلخیها غر زدیم، گله کردیم، بیادبی کردیم، ازمون ناامید بشی و ما رو ول کنی به حالِ خودمون..
خدایا ما رو به غیرِ خودت نسپار
ما جز تو کسی رو نداریم :)
@hamkhaniketab
#گریه_با_شهید 🌊
کودکی من توی خونه ای گذشت که مادربزرگم هرشب دست روی قاب عکس عموی شهیدم می کشید و بعد می بوسید و سرجایش می گذاشت...
هر هفته پنجشنبه ها به خاطر مادربزرگ بهشت زهرا بودیم پیش عمو ...
توی هئیت الشهدا که هر هفته شب های پنجشنبه برنامه داشتن و هرسال برای شب های محرم به درب خانه یکی از شهدا می رفتیم و به خاطر ایام عرض تسلیت می گفتند.
نوجوانی ام پای فیلم های دفاع مقدس جشنواره فجر می گذشت وقتی اینقدر های های گریه می کردم و بعد با صورت خیس توی سرمای بهمن ماه می اومدیم از سینما بیرون و برمی گشتم خونه و من تا هنگام خواب هنوز تحت تاثیر بودم.
توی نوجوانی تحت تاثیر کتاب های نیمه پنهان ماه خیلی گریه کردم
توی جوانی و بعدها
کتاب های زیادی خوندم که باهاشون گریه کردم
عمار حلب
خداحافظ سالار
تنها گریه کن
یادت باشد
دختر شینا
دا و....
اما اون حال و اشک های نوجوانی ام و کتاب های نیمه پنهان ماه هنوز برام خیلی رشک برانگیزه
الان ۳۰ جلد کتاب از نیمه پنهان ماه چاپ شده، زندگینامه ی مختصر از ۳۰ شهید
#معصومه_مینائی 🌱
#چالش 🌸
📚 کتاب: #نیمه_پنهان_ماه
📝 نویسنده: #حبیبه_جعفریان
@hamkhaniketab
#گریه_با_شهید 🌊
كل الطرق تؤدي إليك..
حتى تلك التي سلكتها لنسيانك..
تمام راهها
به تو❤ ختم میشوند
حتی آنهایی،
که برای فراموشیات،
پیمودهام...
و فقط
اشک
تسکین قلب بیقرارم بود
بعد از خواندنش ...
#tmohamadi 🌱
#چالش 🌸
📚کتاب: #یادت_باشد
📝نویسنده: #رسول_ملاحسنی
@hamkhaniketab
#گریه_با_شهید 🌊
همیشه غایبِ من ،تو ❤همیشه حاضری ..
هنوز هم که هنوز است
بعد از سالها
مثل بغض
بر سینهام نشستهای ..
مثل ابر در آسمانم،
مثل وهم در جانم،
و
زمان را شکستهای ...
همیشه غایبِ من ،تو❤همیشه حاضری،
و هربار که به چشمهایت
در قاب کتاب
نگاه میکنم ...
تا پلک میزنم
سرازیر میشوی ❤❤
#tmohamadi 🌱
#چالش 🌸
📚کتاب: #مهمان_مهتاب
📝نویسنده: #فرهاد_حسنزاده
و
📚کتاب: #سفر_سرخ
📝نویسنده: #نصرت_الله_محمودزاده
@hamkhaniketab
#گریه_با_شهید 🌊
📚 درگاه این خانه بوسیدنیست
خاطرات فروغ منهی
مادر شهیدان داود، رسول و علیرضا خالقیپور
تقریبا از ابتدای کتاب بغض همراهم بود برای عشق و محبت این مادر به فرزندانش که هر کدام ماجرایی داشتند ...
اما این بغض در شهادت سه پسرشون به اشکهای بیوقفه تبدیل میشد که قلب و روح آدم رو جلا میداد ❤️
محبت و علاقهی بین حاج خانم و حاج آقا و عشقشون به پسراشون، و اما شهداشون ... که یکی از یکی آقاتر و مظلومتر بودن 💔
جگرم از داغ این مادر میسوخت در حالیکه به وجود چنین مادران و شیرزنان استواری در کشورم افتخار میکردم 💚
#سلیمانی 🌱
#چالش 🌸
📚کتاب:#درگاه_این_خانه_بوسیدنی_است
📝 نویسنده: #زینب_عرفانیان
@hamkhaniketab
اما کتابهایی هم در چالش #گریه_با_شهید توسط اعضای گروه معرفی شدند که توضیحات خاصی راجع به آنها داده نشده بود و شرایط لازم را نداشت، اما اسم کتابها را آوردیم.
#تنها_گریه_کن
#ننه_علی
#کاش_برگردی
#دریادل
#پاییز_آمد
#عصرهای_کریسکان
#خانوم_ماه
#تور_تورنتو
#اینک_شوکران(شهید مدق و شهید ایوب بلندی)
#مگر_چشم_تو_دریاست
#گریه_با_شهید
#نگین_تخریب
#من_زنده_ام
#خاکهای_نرم_کوشک
#حکایت_زمستان
#کاش_برگردی
#نیمه_پنهان_ماه
#از_چیزی_نمیترسیدم
#آن_۲۳_نفر
#پایی_که_جا_ماند
#ملا_صالح
#فرزند_کوچک_امام
#مربع_های_قرمز
#او_مرگ_را_کشت
#شاید_پیش_از_اذان_صبح
#سلیمانی_عزیز
#سلام_بر_ابراهیم
#پرواز_پای_دماوند
#نخل_سوخته
#حسین_پسر_غلامحسین
#روایت_بیقراری
#حماسه_یاسین
#مادر_ایران
@hamkhaniketab
باران که میآید
با خودم فکر میکنم:
حتما داری
از کوچه پس کوچه های شهر ما
عبور میکنی
و آسمان
کوچهها را آب و جارو میکند
تا قدم هایت را
روی سر زمین بگذاری 🌸🌧
#امام_مهربانم
#عزیزترینم ❤️
#قرار_عاشقی
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج 🕊
#جنگل_زیبای_کبودوال 📸
#شمال
@hamkhaniketab
#معرفی_کتاب
✅ساعت حرکت قطار تهران ۷ صبح بود.
با چشمانی خواب آلود آخرین سلام را از پنجره قطار به حضرت رضا علیه السلام دادم و نشستم روی صندلی.
بالاجبار بلیط قطار اتوبوسی گرفتم و همان ابتدا قید خواب راحت تا تهران را زدم!
یادم افتاد ابتدای سفر کتابی همراه آورده بودم. بلند شدم و از داخل کوله پشتی کتاب را بیرون آوردم.
نشستم پای حرف های اسیر نوجوانی که بی اغراق تا خود تهران اسیرم کرد!
📚بعد از چند فصل یک لیوان چای یا نسکافه از میهمان دار سالن می گرفتم و چند دقیقه ای به آنچه که خوانده بودم فکر می کردم.☕
شاید اگر اهل سیگار بودم دود غلیظ کمی از درد خاطرات را برایم کم می کرد!😶
💫تاخیر ۲ ساعته قطار سبب خیر شد و کتاب را در همان قطار به پایان رساندم.
وقتی پایم به راه آهن تهران رسید چشمانم می سوخت!
هم از بی خوابی!
هم ۳۲۰ صفحه مطالعه!
کتاب را بستم و یاد جمله ای که از زبان استاد سرهنگی شنیدم افتادم: 💡هر جنگی قدری دارد و تا خاطرات جنگ گفته و نوشته نشود قدر هشت سال دفاع مقدس دانسته نمی شود!
📖کتاب همه سیزده سالگی ام
نوشته بانو گلستان جعفریان
جمله حاج آقای فیلم اخراجی ها را برایم به خوبی روشن کرد!
برادرها! امتحان اسارت سخت تر از شهادت است...
و خوشا به حال کسانی که سربلند از این امتحان بیرون آمدند💐
قلم روان نویسنده
خاطرات ناب و سینمایی راوی
و راهنمایی استاد مرتضی سرهنگی برای انتشار این خاطرات از ویژگی های کتاب #همه_سیزده_سالگی_ام است
قبل از این کتاب، #حکایت_زمستان جناب سعید عاکف خیلی روی من اثرگذار بود
حتماً این کتاب را مطالعه کنید🇮🇷
#به_قلم_شما
#مرتضی_اسدی🌱
@hamkhaniketab
#گریه_با_شهید
سلام
یه کتاب خوب دیگه یادم اومد.
روزهای بی آینه
روایت زندگی سراسر صبوری، استقامت، فداکاری و عشق همسر خلبان شهید حسین لشکری است.
روایتی از رنج ها و غم های زنیکه همسرش چندماه بعد از تولد فرزندش مفقودالاثر میشود.
روایتی از چهارده سال بی خبری و چشم انتظاری و به دوش کشیدن بار زندگی. و بعد از چهارده سال تازه شنیدن خبر اسارت همسر.
روایت روزهایی که زنانگی و جوانی نکرده است. خودش را تا یک سال در آینه نگاه نمیکند و دلش نمیخواهد به خودش برسد، چون او یک زن است و مردش که همانند آینه اوست، در کنارش نیست.
روایت بازگشت همسر بعد از هجده سال اسارت و تازه شروع سختی های جدید:
«احساس غریبگی و درد و رنج بر عشق و اشتیاق جوانی غالب است. زن و مردی که هجده سال یکدیگر را ندیدهاند و شاهد تغییرات فیزیکی و شخصیتی یکدیگر نبودهاند حالا باید همه این هجده سال را بشناسند، بر آن عاشق شوند و زیر یک سقف کنار یکدیگر زندگی کنند. آنان بار دیگر زندگی مشترکشان را آغاز میکنند؛ این بار نه با شور و اشتیاق جوانی، بلکه با درک رنج هجده سال انتظار برای رسیدن به یکدیگر.»
و پایان یازده سال زندگی مشترک پس از اسارت، با شهادت همسر در سال ۱۳۸۸.
انتشارات: سوره مهر
پ.ن: طاقچه بی نهایت این کتاب را داره.
#سلام
#چالش
کتاب: پاییز آمد
نویسنده: گلستان جعفریان
@hamkhaniketab
#گریه_با_شهید
#یادت_باشد
روایتی از زندگی یک زوج جوان ده هفتادی و اول راه جاده پر الهتاب و گاهی شیرین و گاهی تلخِ زندگی!!!
کتابی که با تمام وجودم سوختم و اشک ریختم با سطر ب سطر آن
با آخرین خداحافظی
و
دلشوره و اضطراب انتظارو …
تا همیشه مدیون و به یاد و نگران (دلتنگی_جای همیشه خالی همسر)همسر شهید بودم و هستم😔
خدا به دل عزیزان شهدا صبر و قرار بده
ان شالله عاقبت همه ختم به خیر بشه
مثل #شهید_حمید_سیاهکالی_مرادی عزیزمان🕊️💚
#مامان_علی_و_نرگس
#چالش
کتاب: یادت باشد
نویسنده: رسول ملاحسنی
@hamkhaniketab