eitaa logo
همراه با قرآن کریم📖
90 دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
47 ویدیو
1 فایل
⭕همراه با قرآن کریم https://eitaa.com/hamrahbaquran خادم القرآن گمنام
مشاهده در ایتا
دانلود
✅ ✅ ✅ اسرار درونی حوادثی که گذشت ⏪آیه 79: "أَمَّا السَّفِينَةُ فَكانَتْ لِمَساكِينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَها وَ كانَ وَراءَهُمْ مَلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْباً" پس از آنکه جدایی موسی و خضر مسلم شد، لازم بود استاد الهی اسرار کارهای خود را که موسی تاب تحمل ان را نداشت بازگو کند. در واقع بهره موسی از مصاحبت او درک راز ان سه حادثه شگفت آور بود که می­توانست کلیدی برای گشودن مسائل بسیار و پاسخی برای پرسشهای گوناگون باشد.  نخست از داستان کشتی شروع کرد و گفت:«اما آن کشتی مال گروهی از مستمندان بود که با آن در دریا کار می­کردند، و من خواستم آن را معیوب کنم، زیرا  پشت سرشان پادشاهی ستمگر بود که هر کشتی سالمی را به زور می­گرفت» به این ترتیب در پشت عمل به ظاهر زشت سوراخ کردن کشتی، هدف مهمی که همانا جلوگیری از دستیابی پادشاه غاصب بر کشتی بوده وجود داشته است، زیرا آن پادشاه هرگز کشتی­های آسیب دیده را مناسب کار خود نمی­دید و از آنها چشم می­پوشید. پس به هر حال این کار در جهت حفظ منافع گروهی مستمند بود و باید انجام می­شد. ⏪آیه 80: "وَ أَمَّا الْغُلامُ فَكانَ أَبَواهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينا أَنْ يُرْهِقَهُما طُغْياناً وَ كُفْراً" سپس به بیان راز حادثه دوم(قتل نوجوان) پرداخته می­گوید:« و اما آن نوجوان  پدر و مادرش با ایمان بودند، و بیم داشتیم که آنان را به طغیان و کفر وادارد». تعبیر به «بیم داشتیم» نشان می­دهد که خضر یا مرد عالم، خود را مسئول آینده مردم می­دانست و نمی­خواست پدر و مادر با ایمانی به خاطر انحراف نوجوانشان دچار شور بختی شوند. ⏪آیه 81: "فَأَرَدْنا أَنْ يُبْدِلَهُما رَبُّهُما خَيْراً مِنْهُ زَكاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً"« از این رو خواستیم که پروردگارشان به جای او فرزندی پاک­تر و با محبت­تر به آن دو بدهد».«زکوه» در اینجا، جدا از معنای پاکیزگی و طهارت، مفهوم وسیعی دارد که ایمان و عمل صالح را شامل می­شود، هم در امور دینی و هم در امور مادی. این تعبیر شاید پاسخی به اعتراض موسی بود که گفت نفس زکیه­ای را کشتی! و اودر جواب می­گوید: آن نوجوان پاکیزه نبود، ما می­خواستیم خدا به جای او فرزند پاکیزه­ای به آنها بدهد.در احادیث اسلامی آمده است:« خداوند به آنها دختری داد که هفتاد پیامبر از نسل او به دنیا آمد». ⏪آیه82: "وَ أَمَّا الْجِدارُ فَكانَ لِغُلامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما وَ كانَ أَبُوهُما صالِحاً فَأَرادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغا أَشُدَّهُما وَ يَسْتَخْرِجا كَنزَهُما رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ وَ ما فَعَلْتُهُ عَنْ ذلِكَ تَأْوِيلُ ما لَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً " در این آیه خضر پرده از روی سومین کار خود یعنی تعمیر دیوار بر می­دارد، می­گوید:« و اما آن دیوار، مال دو نوجوان یتیم در ان شهر بود و زیرش گنجی متعلق به آن دو وجود داشت، و پدرشان مرد صالحی بود»آن دو یتیم، دیوار را تعمیر کنم تا مبادا ریزش کند و گنج ظاهر شود و به خطر بیفتد. در پایان نیز برای اینکه موسی به یقین بداند همه آن کارها بر طبق ماموریت خاصی بوده است، اضافه می­کند:«و من آن را خودسرانه انجام ندادم» بلکه به فرمان پروردگار بود.« این بود راز کارهایی که نتوانستی در برابر آن­ها شکیبایی به خرج دهی»
🔴برتری علم حضرت خضر(ع) بر علم حضرت موسی(ع)! 👈كارهاي خضر ـ عليه السلام ـ به خصوص كشتن نوجوان گرچه ظاهري بسيار زننده داشت، ولي بايد توجّه داشت كه فرق است بين نظام و ، ، در اين صورت هيچ مانعي ندارد كه خداوند گروهي مانند موسي (ع) را مأمور اجراي كند، و گروهي يا شخصي (مانند خضر) را مأمور اجراي ، از نظر نظام تكوين، هيچ مانعي ندارد كه خداوند حتّي كودك نابالغي را دچار حادثه‎اي كند كه جان بسپارد، چرا كه وجودش ممكن است در آينده موجب خطرهاي عظيم گردد، 👈مانند اينكه پزشك دست يا پاي كسي را قطع مي‎كند تا ميكرب سرطان از آن به ساير اعضاء سرايت ننمايد. مقام موسي ـ عليه السلام ـ از حضرت خضر ـ عليه السلام ـ بالاتر بود، اگرچه در محدودة ، مقام خضر (ع) بالاتر بود از سوي ديگر كار خضر (ع) از بود. 👈عطای# علم_غیب به دست خداست و طبق خویش هرجا لازم باشد پیامبر خویش را به آن علم آگاه می کند. 👈 همراهی موسى(ع) با خضر دانا و آزمایش های الهی تمهیدی خدایی برای بالا بردن درجات اخلاقی موسى(ع) بود. [در آیه 66 سوره کهف و در ماجرای همراهی حضرت موسی(علیه السلام) با حضرت خضر(ع) می بینیم که موسی(ع) درخواست می کند با خضر(ع) همراه باشد و انگیزه خود را از این کار این گونه بیان می کند که: (آيا از تو پيروى كنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده و مايه رشد و صلاح است، به من بياموزى)] 👈خداوند متعال موسی(علیه السلام) را به وسیله حضرت خضر(علیه السلام) از های برخی و عالم مطلع کند.
👆👆👆
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔲 صفحه ۳۰۳ سوره کهف 84 - ‌ما وی‌ ‌را‌ ‌در‌ زمین‌ تمکن‌ دادیم‌ و ‌از‌ ‌هر‌ چیزی‌ وسیله‌ای‌ ‌به‌ ‌او‌ عطا کردیم‌ 85 - ‌پس‌ وسیله‌ای‌ ‌را‌ پی‌ گرفت‌ 86 - ‌تا‌ آن‌گاه‌ ‌که‌ ‌به‌ غروبگاه‌ خورشید رسید، ‌به‌ نظرش‌ آمد ‌که‌ خورشید ‌در‌ چشمه‌ای‌ گل‌آلود و سیاه‌ غروب‌ می‌کند، و نزدیک‌ ‌آن‌ قومی‌ ‌را‌ یافت‌ گفتیم‌: ای‌ ذو القرنین‌! ‌ یا ‌ [اینان‌ ‌را‌] عقوبت‌ می‌کنی‌ ‌ یا ‌ میانشان‌ [روش‌] نیکویی‌ پیش‌ می‌گیری‌ [اختیار ‌با‌ توست‌] 87 - ‌گفت‌: اما ‌هر‌ ‌که‌ ستم‌ کند ‌به‌ زودی‌ عذابش‌ خواهیم‌ کرد، سپس‌ ‌به‌ سوی‌ پروردگارش‌ بازگردانده‌ می‌شود، آن‌گاه‌ ‌او‌ ‌را‌ عذابی‌ سخت‌ خواهد کرد 88 - و اما ‌هر‌ ‌که‌ ایمان‌ بیاورد و کار شایسته‌ کند پاداشی‌ ‌هر‌ چه‌ نیکوتر خواهد داشت‌ و ‌به‌ ‌او‌ ‌از‌ فرمان‌ ‌خود‌ تکلیفی‌ آسان‌ خواهیم‌ ‌گفت‌ 89 - سپس‌ وسیله‌ای‌ دیگر ‌را‌ پی‌ گرفت‌ 90 - ‌تا‌ آن‌گاه‌ ‌که‌ ‌به‌ طلوعگاه‌ خورشید رسید، ‌آن‌ ‌را‌ دید ‌بر‌ قومی‌ طلوع‌ می‌کند ‌که‌ ‌برای‌ ‌آنها‌ ‌در‌ برابر ‌آن‌ پوششی‌ قرار نداده‌ بودیم‌ [و هیچ‌ گونه‌ سایبانی‌ نداشتند] 91 - ‌این‌ گونه‌ ‌بود‌ و ‌ما ‌به‌ آنچه‌ نزد وی‌ [‌از‌ امکانات‌] ‌بود‌ احاطه‌ داشتیم‌ 92 - باز وسیله‌ای‌ ‌را‌ پی‌ گرفت‌ 93 - ‌تا‌ وقتی‌ ‌که‌ ‌به‌ میان‌ دو سدّ (دو کوه‌) رسید، ‌در‌ کنار ‌آن‌ قومی‌ ‌را‌ یافت‌ ‌که‌ هیچ‌ سخنی‌ ‌را‌ نمی‌فهمیدند 94 - گفتند: ای‌ ذو القرنین‌! یأجوج‌ و مأجوج‌ سخت‌ ‌در‌ زمین‌ فساد می‌کنند، آیا ممکن‌ ‌است‌ ‌برای‌ تو هزینه‌ای‌ قرار دهیم‌ ‌تا‌ میان‌ ‌ما و ‌آنها‌ سدّی‌ بسازی‌! 95 - ‌گفت‌: تمکّنی‌ ‌که‌ پروردگارم‌ ‌به‌ ‌من‌ داده‌ بهتر ‌است‌ ‌پس‌ مرا ‌به‌ نیروی‌ خویش‌ کمک‌ دهید ‌تا‌ میان‌ ‌شما‌ و ‌آنها‌ سدّ [محکمی‌] بسازم‌ 96 - پاره‌های‌ آهن‌ ‌برای‌ ‌من‌ بیاورید ‌تا‌ آن‌گاه‌ ‌که‌ میان‌ دو کوه‌ ‌را‌ [انباشت‌ و] برابر نمود، ‌گفت‌: [‌در‌ ‌آن‌] بدمید ‌تا‌ ‌آن‌ وقت‌ ‌که‌ ‌آن‌ ‌را‌ سرخ‌ و گداخته‌ کرد، ‌گفت‌: حالا مس‌ مذاب‌ برایم‌ بیاورید ‌تا‌ روی‌ ‌آن‌ بریزم‌ 97 - ‌پس‌ نتوانستند ‌از‌ ‌آن‌ سدّ بالا روند و نتوانستند ‌آن‌ ‌را‌ سوراخ‌ کنند. 🔲 صفحه ۳۰۳ سوره کهف
💠قصه ذوالقرنین از قصه‌های اقوام گذشته است. قرآن کریم سه بار از « ذوالقرنین » نام برده و داستان او را ضمن آیات ۸۲ - ۹۶ سوره کهف بیان کرده و سپس به بیان این داستان پرداخته است که قریش برای آزمودن پیامبرصلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم با یهودیان مدینه مشورت و سه مسئله را با راهنمایی آنان مطرح کردند: ۱. تاریخچه اصحاب کهف ؛ ۲. مسئله روح ؛ ۳. سرگذشت ذوالقرنین. 💠ذوالقرنین یکی از شخصیت‌های قرآن و کتاب مقدس است. بر اساس قرآن، ذوالقرنین، سه لشکرکشی مهم داشت نخست به غرب، سپس به شرق، و سرانجام به منطقه‌ای که در آن یک تنگه کوهستانی وجود داشت، او انسان یکتاپرست و مهربانی بود و از مسیر دادگری منحرف نمی‌شد و به همین جهت مشمول لطف خدا بود، او یار نیکوکاران و دشمن ستمگران و ظالمان بود و به مال و ثروت دنیا علاقه‌ای نداشت، او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز، او سازنده سدی بود، که در آن به جای آجر و سنگ از آهن و مس استفاده شده‌است و هدف او از ساختن این سد کمک به گروهی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یأجوج و مأجوج بوده‌است.
🔴🔴 آموزه هاي داستان «ذوالقرنين» 1. نخستين درسى كه این داستان به ما مى آموزد، اين است كه: در جهان هيچ كارى بدون به اسباب امكان ندارد، لذا خدا براى پيشرفت كار ذوالقرنين «اسباب» پيشرفت و پيروزى را به او داد؛ «وَ آتَيْناهُ مِنْ كُلِّ شَيْء سَبَباً»، و او هم به خوبى از اين اسباب بهره گرفت، «فَأَتْبَعَ سَبَباً» بنابراين، آنها كه انتظار دارند، بدون تهيّه اسباب لازم، به پيروزى برسند به جايى نخواهند رسيد، حتّى اگر ذوالقرنين باشند! 2. هر چند، چشمه_اى_گل_آلود، قطعاً جنبه خطاى باصره داشت، ولى با اين حال، نشان مى دهد كه: ممكن است خورشيد با آن عظمت به وسيله چشمه گل آلودى پوشانده گردد، همان گونه كه يك انسان با عظمت و يك شخصيّت والامقام گاه بر اثر يك لغزش به كلّى سقوط مى كند، و شخصيّتش در ديده ها غروب خواهد كرد. 3. هيچ حكومتى نمى تواند، بدون و به پيروزى برسد، اين همان اصلى است كه ذوالقرنين از آن به خوبى استفاده كرد، و گفت: 👈«آنها را كه ظلم و ستم كرده اند مجازات خواهيم كرد، و آنها كه ايمان آورده و عمل صالح دارند را به نحوى شايسته و نيكويى پاداش خواهيم داد». 💐على(عليه السلام) در فرمان معروفش به «مالك اشتر» كه يك دستورالعمل جامع كشوردارى است مى فرمايد: «لايَكُونَنَّ الْمُحْسِنُ وَ الْمُسِيءُ عِنْدَكَ بِمَنْزِلَة سَواء فَإِنَّ فِي ذلِكَ تَزْهِيداً لاِهْلِ الإِحْسانِ فِي الاِحْسانِ وَ تَدْرِيباً لِاَهْلِ الاِسائَةِ عَلَى الاِسائَةِ»(1)؛ (هيچ گاه نبايد نيكوكار و بدكار در نظر تو يكسان باشند؛ زيرا اين امر، سبب مى شود كه نيكوكاران به كار خود بى رغبت شوند و بدكاران، جسور و بى پروا). 4. تكليف شاقّ، هرگز مناسب يك حكومت عدل الهى نيست، و به همين دليل، ذوالقرنين بعد از آن كه تصريح كرد، من ظالمان را مجازات خواهم كرد و صالحان را پاداش نيكو خواهم داد، اضافه نمود: «من برنامه سهل و آسانى به آنها پيشنهاد خواهم كرد [تا توانايى انجام آن را از روى ميل و رغبت و شوق داشته باشند]». 5. يك حكومت فراگير، نمى تواند نسبت به تفاوت و تنوّع زندگى مردم، و شرايط مختلف آنها، بى اعتنا باشد. به همين دليل، ذوالقرنين كه صاحب يك حكومت الهى بود، به هنگام برخورد با اقوام گوناگون ـ كه هر كدام زندگى مخصوص به خود داشتند ـ متناسب با آن رفتار كرد و همه را زير بال و پر خود گرفت. 6. ذوالقرنين، حتّى جمعيّتى كه به گفته قرآن، سخنى نمى فهميدند، «لايَكادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلاً» را از نظر دور نداشت، و با هر وسيله ممكن، به درد دل آنها گوش فرا داد، و نيازشان را برطرف ساخت، و ميان آنها و دشمنان سرسختشان سدّ محكمى ساخت و با اين كه به نظر نمى رسد، يك چنين جمعيّت عقب افتاده اى هيچ گونه نفعى براى حكومت داشته باشند، بدون هرگونه چشمداشت به اصلاح كارشان پرداخت.
7. ، نخستين و مهمترين شرط يك زندگى سالم اجتماعى است، به همين جهت ذوالقرنين براى فراهم كردن آن، نسبت به قومى كه مورد تهديد قرار گرفته بودند پرزحمت ترين كارها را بر عهده گرفت، و براى جلوگيرى از مفسدان، از نيرومندترين سدّها استفاده كرد، سدّى كه در تاريخ ضرب المثل شده، و سنبل استحكام و دوام و بقاست و مى گويند: «همچون سدّ اسكندر»! (هر چند ذو القرنين اسكندر نبود). اصولاً، تا جلوى مفسدان را با قاطعيّت و به وسيله نيرومندترين سدّها نگيرند، جامعه روى سعادت نخواهد ديد و به همين دليل، ابراهيم(عليه السلام) هنگام بناى «كعبه» نخستين چيزى كه از خدا براى آن سرزمين تقاضا كرد، بود، «رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً».  و نيز به همين دليل، سخت ترين مجازات ها در فقه اسلامى براى كسانى در نظر گرفته شده است كه امنيّت جامعه را به خطر مى افكنند (به تفسير سوره «مائده» آيه 33 مراجعه شود). 8. درس ديگرى كه از اين ماجراى تاريخى مى توان آموخت، اين است که صاحبان اصلى درد، بايد در انجام كار، خود شريك باشند كه «آه صاحب درد را باشد اثر» لذا، «ذوالقرنين» به گروهى كه از هجوم اقوام وحشى شكايت داشتند، نخست دستور داد قطعات آهن بياورند، بعد از آن، دستور آتش افروختن در اطراف سدّ آهنين براى جوش خوردن، و سپس دستور تهيه مس مذاب براى پوشاندن آهن با لايه اى از مس داد. اصولاً، كارى كه با شركت صاحبان اصلى درد پيش مى رود، هم به بروز استعدادهاى آنها كمك مى كند، و هم موجب می شود آنها نتيجه حاصل شده را ارج نهند و در حفظ آن بكوشند؛ چرا كه در ساختن آن رنج فراوانى تحمّل كرده اند. ضمناً، به خوبى روشن مى شود: حتّى يك ملّت عقب افتاده، هنگامى كه از طرح و مديريّت صحيح برخوردار شود، مى تواند دست به چنان كار مهم و محيّرالعقولى بزند. 9. يك رهبر الهى، بايد بى اعتنا به مال و ماديّات باشد، و به آنچه خدا در اختيارش گذارده قناعت كند، لذا مى بينيم ذوالقرنين بر خلاف روش سلاطين ـ كه حرص و ولع عجيبى نسبت به اندوختن اموال از هر جا و هر كس دارند ـ هنگامى كه پيشنهاد اموالى به او شد، نپذيرفت و گفت: «ما مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ»؛ (آنچه پروردگارم در اختيار من نهاده بهتر است). 👈در قرآن مجيد كراراً در داستان انبيا مى خوانيم كه يكى از اساسى ترين سخن آنها اين بود كه: ما در برابر دعوت خود، . در يازده مورد از قرآن مجيد، اين مطلب درباره پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) و يا انبياى پيشين به چشم مى خورد. گاهى، با اين جمله ضميمه است كه «پاداش ما تنها بر خداست» و گاهى بدون آن، و گاه دوستى اهل بيت خود را كه خود پايه اى براى رهبرى آينده بوده، به عنوان پاداش ذكر كرده اند: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى». 10. محكم كارى از هر نظر، درس ديگر اين داستان است، ذوالقرنين در بناى سدّ از قطعات بزرگ آهن استفاده كرد، و براى اين كه اين قطعات كاملاً به هم جوش بخورند، آنها را در آتش گداخت، و براى اين كه عمر سدّ طولانى باشد و در برابر تصرّف هوا و رطوبت و باران مقاومت كند، آن را با لايه اى از مس پوشاند، تا از پوسيدگى آهن جلوگيرى كند. 11. انسان هر قدر قوى، نيرومند، متمكّن و صاحب قدرت شود و از عهده انجام كارهاى بزرگ برآيد، باز هرگز نبايد به خود ببالد و مغرور گردد، اين همان درس ديگرى است كه ذوالقرنين به همگان تعليم مى دهد. او كه در همه جا به كرد، بعد از اتمام سدّ گفت: «هذا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّى» و به هنگامى كه پيشنهاد كمك مالى به او مى كنند مى گويد: «ما مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ» و بالاخره هنگامى كه از فناى اين سدّ محكم سخن مى گويد، باز تكيه گاه او وعده پروردگارش مى باشد. 12. همه چيز، زائل شدنى است و محكم ترين بناهاى اين جهان، سرانجام دچار خلل خواهد شد، هر چند از آهن و پولاد يك پارچه باشد. اين آخرين درس در اين ماجراست. درسى است براى همه آنها كه عملاً دنيا را جاودانى مى دانند، آن چنان در جمع مال و كسب مقام، بى قيد و شرط و حريصانه مى كوشند كه گويى هرگز مرگ و فنايى وجود ندارد، با اين كه سدّ ذوالقرنين كه سهل است خورشيد با آن عظمتش نيز سرانجام فانى و خاموش مى شود، و كوه ها با تمام صلابتى كه دارند، متلاشى مى گردند و از هم مى پاشند، انسان كه در اين ميان از همه آسيب پذيرتر است، و آيا انديشه در اين واقعيّت كافى نيست كه جلوى خودكامگى ها را بگيرد؟!
💐پیامبر (صلی الله علیه و آله)- حکم‌بن‌عتیبه نقل می‌کند: از کسی که از حذیفهًْ‌بن‌اسید شنیده می‌گوید: از پیامبر (صلی الله علیه و آله) شنیدم که می‌فرمود: «ده علامت است که در نزدیکی رستاخیز است؛ پنج علامت در خاور و پنج علامت در باختر؛ پس این آیات را بیان فرمود: جنبنده مخصوصی در روی زمین، دجال، سرزدن آفتاب از باختر و [فرودآمدن] عیسی‌بن‌مریم و یأجوج و مأجوج که عیسی (علیه السلام) بر یأجوج مأجوج پیروز می‌گردد و آنان را در دریا غرق می‌کند». تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۸، ص۶۲۶
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا