🔵🔵سفر موسی همراه با خضر
در این سفر موسی متحمل بود، سفری بود که #تأدیب بیاموزد و دشواری متحمل شود، زیرا او در #طلب_معرفت عظیمتر بود، و حال معرفتطلبی حال تأدیب و زمانی برای تحمل دشواری است. از اینرو، گرسنگی بر او غالب شد و گفت: «لقد لقینا من سفرنا هذا نصبا». زمانی که او در زمان انتظار برای شنیدن کلام خداوند روزه گرفت، سی روز صبر کرد و هیچگونه گرسنگی و نه دشواری بر او عارض شد، زیرا سفر او به سوی خدا بود و بنابراین او محمول بود
(قشیری، 1968-1971: 4/78).
میتوان گفت این سفر برای تأدیب شدن بود و وی برای تحمل دشواری به عقب فرستاده شد. این حالت همانند زمانی نیست که موسی به [حیوانات] دختران شعیب آب داد، زیرا کار سخت و گرسنگیای که او را رنج داد [در طلب خضر] بیشتر بود. در آن زمان او محمول بود حال آنکه در این زمان او متحمل است
(همان: 4/83).
تحلیل قشیری از اسفار متفاوت موسی در اینجا از خودش نیست. احمد ابواسحاق ثعالبی در کتاب عرائس المجالس فی قصص الانبیاء، کتابی درباره داستانهای پیامبران، بیان میدارد که حکما گفتهاند👈 موسی کلاً پنج سفر داشت. اولین، سفر هرب پس از کشتن مردی در مصر بود (شعراء: 21)، دومین سفر به طور بود؛ جایی که موسی آتشی دید و صدایی شنید (نمل: 8؛ قصص: 30). سومین سفر طلب بود زمانی که با مردم خویش مصر را ترک گفت (طه: 77). سفر چهارم سفر حرب بود زمانی که وی مردم خویش را برای ورود به سرزمین مقدس ترغیب کرد (مائده: 27). پنجمین سفر، سفر نصب بود که برای پیدا کردن خضر بود.
💠💠طلب علم همراه با صبر است.
در مورد داستان همراهی حضرت موسی با حضرت خضر است که خداوند ایشان را مأمور کرده بود تا حضرت موسی(ع) با پیروی ایشان به مراتب بالاتری از علم دست یابند.
که حضرت خضر شرط همراهی را اطاعت با صبر بیان کردند. چراکه مسیر رشد را جز با صبر نمیتوان طی کرد و این لازمهی همراهی با اولیاء الهی است.
یعنی لازم است در برابر ولی خدا، مطیع بود و نسبت به گفتار و رفتار او و آنچه که امر میکند یا تصمیماتی که اتخاذ مینماید، نباید دائم اعتراض کرد و عجولانه و از روی ناآگاهی ایراد گرفت.
چرا که او مسیر را با بصیرت و نگاه به باطن قضایا میپیماید و همرهان را بر این اساس هدایت میکند.
امیرالمؤمنین (ع) در نهج البلاغه کسانی را که میتوانند تا آخر در این مسیر ماندگار باشند، چنین توصیف میکند: ألا و لایَحمِلُ هذا العَلَم إلّا أهلَ البَصَرِ و الصَّبر
🔴🔴نکاتی درس آموز در داستان موسی(ع) و خضر (ع)
✅هجرت براي كسب علم وپیداکردن رهبر دانشمند
حضرت موسي (ع) نيز براي كسب علم و دانش، به بيابانگردي تن مي دهد تا از معلمي همچون خضر (ع) استفاده كند. حضرت موسي (ع) خود پيامبر خداست اما درخواست شاگردي حضرت خضر (ع) را دارد و اين نشان مي دهد كه علم انبياء نيز، محدود و قابل افزايش است و پيامبران اولوالعزم نيز از فراگيري دانش دريغ نداشتند.
❎جوهره علم الهى از عبودیت و بندگى خدا سرچشمه مى گیرد، چنان که در آیه 65 سوره «کهف» مى خوانیم:
«عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَیْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلْماً».
❎همواره علم را براى عمل باید آموخت چنان که موسى به دوست عالمش مى گوید: مِمّا علمت رشداً: «دانشى به من بیاموز که راهگشاى من به سوى هدف و مقصد باشد» یعنى من دانش را تنها براى خودش نمى خواهم بلکه براى رسیدن به هدف، مى طلبم.
❎در کارها نباید عجله کرد; چرا که بسیارى از امور، نیاز به فرصت مناسب دارد ( أَلاْ ُمُورُ مَرْهُونَةٌ بِأَوْقاتِه) به خصوص در مسائل پراهمیت و به همین دلیل، این مرد عالم، رمز کارهاى خود را در فرصت مناسبى براى موسى بیان کرد. هـ ـ ظاهر و باطن
چهره ظاهر و چهره باطن اشیاء و حوادث، مسأله مهم دیگرى است که این داستان به ما مى آموزد، ما نباید در مورد رویدادهاى ناخوشایند که در زندگى مان پیدا مى شود، عجولانه قضاوت کنیم، چه بسیارند حوادثى که ما آن را ناخوش داریم، اما بعداً معلوم مى شود که از الطاف خفیه الهى بوده است.
این همان است که قرآن در جاى دیگر مى گوید: عَسى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاتَعْلَمُون: «ممکن است شما چیزى را ناخوش دارید و آن به نفع شما باشد و ممکن است چیزى را دوست دارید و آن به ضرر شما باشد، و خدا مى داند و شما نمى دانید»!توجه به این واقعیت، سبب مى شود که: انسان با بروز حوادث ناگوار، فوراً مأیوس نشود.
✅صبر و شکيبايي در راه علم
حضرت خضر (ع) در پاسخ به درخواست حضرت موسي (ع) براي شاگردي اش مي گويد: تو هرگز نمي تواني بر همراهي من صبر کني. و چگونه بر چيزي كه آگاهي كامل به اسرار آن نداري صبر مي كني؟
پاسخ خضر (ع) چند درس تربيتي دارد.
1- مربي و معلم بايد از ظرفيت شاگرد آگاه باشد.
2- ظرفيت افراد متفاوت است حتي موسي (ع) تحمل کارهاي خضر (ع) را ندارد.
3- رشد علمي بدون صبر، ميسر نيست.
4- آگاهي و احاطه علمي، ظرفيت و صبر انسان را بالا مي برد.
5- صبر در راه تحصيل، ادب و شرط تعلم است.
✅ ادب و تواضع شاگرد در مقابل استاد
حضرت موسي (ع) اين گونه درخواست خود را براي شاگردي حضرت خضر (ع) مطرح مي كند؛ آيا اجازه مي دهي در پي تو بيايم تا از آنچه براي رشد و كمال به تو آموخته اند، به من بياموزي؟
از همين جمله مي توان نكات متعددي در ادب و تواضع شاگرد نسبت به استاد دريافت كرد؛ موسي همراهي خود را با اجازه آغاز مي كند، خود را شاگرد و خضر را استاد خود معرفي مي كند، تعليم استاد را مايه رشد خود مي داند و …
بنابراين مي توان گفت كه:
1- براي كسب علم و دانش، بايد در مقابل استاد، ادب و تواضع داشت.
2- كسي كه عاشق علم و آموختن است، بايد تلاش و حركت كند.
3- مسافرت با عالم و تحمل سختي در راه كسب علم و دانش براي رسيدن به رشد و كمال ارزش دارد.
4- طالب علم بايد به دنبال علم باشد و شخصيت زده نباشد. موسي (ع) به شرط يادگيري حركت مي كند، نه به عنوان هيئت همراه و تشريفات.
5- پيمودن راه تكامل و رسيدن به معارف ويژه الهي به معلم و راهنماي الهي نياز دارد.
6- دانش ارزش آفرين است كه مايه رشد باشد، نه غرور و مجادله.
1⃣درسهايي از حادثه اول؛ سوراخ کردن کشتي نيازمندان
بعد از آنکه حضرت خضر (ع) درخواست موسي (ع) را مي پذيرد، آنها سوار کشتي مي شوند، اما خضر (ع) آن کشتي را سوراخ مي کند و موسي (ع) به اين کار خضر (ع) اعتراض مي کند. خضر در هنگام جدايي فلسفه اين کار را مصون ماندن کشتي از دست ماموران حکومتي اعلام مي کند. اين حادثه چند درس مهم به ما مي آموزد:
1- فراگيري علم، محدود به زمان و مکان و وسيله خاصي نيست: (در دريا و سوار بر کشتي و در سفر هم مي توان آموخت.)
2- اگر علم و حکمت کسي را پذيرفتيم، در برابر کارهايش، حتي اگر به نظر ما عجيب آيد، سکوت کنيم.
3- گاهي لازمه آموزش، خراب کردن چيزي است.
4- سوراخ کردن کشتي، تصرف بي اجازه در مال ديگري و زيان و خسارت رساندن به مال و جان خود و ديگران بود، بنابراين حضرت موسي به جا اعتراض کرد.
5- معلم و استاد مي تواند شاگرد را مواخذه کند. (حضرت خضر (ع) بعد از اعتراض موسي به او تذکر مي دهد.)
6- در آموزش و پرورش نبايد کار را بر شاگردان سخت گرفت. (موسي (ع) به خضر (ع) مي گويد: مرا به خاطر ترک قرار مواخذه مکن و از اين کارم بر من سخت مگير.)
7- آنچه انسان مشاهده مي کند، چهره ظاهري امور است که چه بسا، چهره باطني نيز دارد. ظاهر کارهاي خضر (ع) در ديد موسي (ع) خلاف بود، ولي در باطن آن، راز و رمز و حقيقتي نهفته بود.
8- معيوب کردن کشتي براي آن بود که به دست ماموران حکومتي نيفتد و آن بينوايان، بينواتر نشوند، در واقع دفع افسد به فاسد بود، که تشخيص آن کارشناس مي خواهد. دفع افسد به فاسد جايز و رعايت اهم بر مهم لازم است.
9- حکيم، هرگز کار لغو نمي کند و اعمالش بر اساس مصلحت است.
10- بايد تدابيري انديشيد و حاکمان غاصب را از دست يابي به اموال مردم محروم کرد.
2⃣درس هايي از حادثه دوم؛ گرفتن جان کودک نابالغ
حضرت خضر (ع) عذرخواهي موسي (ع) را مي پذيرد و اجازه همراهي به او مي دهد تا اينکه حادثه دوم، اتفاق مي افتد و خضر (ع) کودکي نابالغ را به قتل مي رساند و حضرت موسي (ع) شديداً به اين کار خضر اعتراض مي کند. از اين حادثه مي توانيم درس هاي زير را بياموزيم:
1- استاد، پس از پذيرش اشتباه و عذرخواهي شاگرد، بايد آموزش و ارشاد را ادامه دهد. (خضر عذرخواهي موسي را مي پذيرد و اجازه همراهي به او مي دهد.)
2- حيات و مرگ انسان ها به دست خداست، خضر همچون عزرائيل مامور گرفتن جان آن کودک نابالغ بود و کار او به فرمان خدا و بر اساس مصلحت الهي صورت گرفت.
3- مراعات شرع، مهم تر از تعهدات اخلاقي است. (موسي به دليل اينکه قتل از منکرات است، سکوت را جايز ندانست و از تعهد اخلاقي که داده بود، دست برداشت.)
4-قانون قصاص، در دين موسي (ع) نيز بوده است: (اعتراض موسي اين بود که چرا نوجواني را که قاتل نبود کشتي)
5- شناخت معروف و منکر کار آساني نيست، گاهي آنچه نزد کسي معروف است، نزد ديگري منکر جلوه مي کند.
6- اولياي خدا، در علم و ظرفيت يکسان نيستند.
7- درباره عملکرد خود، راي منصفانه بدهيم.( موسي مسئوليت بي صبري خود را بر عهده گرفت.)
8- حضرت خضر (ع) با قتل آن کودک نابالغ، خواست به موسي (ع) بياموزد که چه بسا مرگ فرزند به مصلحت والدين است و خداوند با اعطاي فرزندي ديگري داغ قبلي را جبران مي کند. (در حديث آمده است: خداوند به جاي آن پسر، دختري به آن دو مومن داد که از نسل او پيامبران الهي پديد آمدند.) آري فرزند، امانت خداست نزد والدين، نه ملک آنها. و هر گاه خداوند اراده کند حق دارد، امانت خود را بگيرد.
9- گاهي فرزند، سبب انحراف والدين مي شود و گاهي والدين، فرزند را به انحراف مي کشانند.
10- اين کار حضرت خضر (ع) به امر خداوند و بر اساس علم غيب صورت گرفته است و هيچ کس حق ندارد ديگري را از ترس ارتکاب جرم در آينده به قتل برساند و به همين جهت است که حضرت موسي (ع) به اين کار حضرت خضر (ع) اعتراض مي کند.
11- خداوند به پدر و مادر با ايمان، عنايت خاص دارد.
12- بايد فتنه ها را پيش بيني کرد و از ريشه خشکاند.
13- گرفتار شدن مومنان به بعضي ناگواري ها، براي حفظ ايمان و عقيده آنان است.
14- اگر خداوند چيزي را از مومن بگيرد، بهتر از آن را مي دهد.
15- آنچه مهم است، سلامتي، پاکي و محبت فرزند به والدين است، نه دختر يا پسر بودن فرزند. (خداوند به جاي آن پسر، دختري به آن دو مومن داد.)
🔲 صفحه ۳۰۲ سوره کهف
75 - گفت: آیا به تو نگفتم که هرگز نمیتوانی همراه من شکیبایی کنی!
76 - موسی گفت: اگر از این پس چیزی از تو پرسیدم، دیگر با من همراهی نکن و از جانب من البته معذور خواهی بود
77 - پس راه افتادند، تا وقتی که به مردم قریهای رسیدند، از اهل آن غذا خواستند، ولی آنها از مهمان کردنشان ابا کردند پس در آن جا دیواری یافتند که میخواست فرو ریزد [خضر] آن را به پا داشت موسی گفت: اگر میخواستی، برای این کار مزدی میگرفتی
78 - گفت: این [زمان] جدایی میان من و توست هم اینک تو را از باطن آنچه که نتوانستی بر آن صبر کنی خبردار میکنم
79 - اما آن کشتی، مال بینوایانی بود که [با آن] در دریا کار میکردند، پس خواستم آن را معیوب کنم، چون پشت سرشان پادشاهی بود که هر کشتی [سالمی] را به زور میگرفت
80 - و اما آن نوجوان، پدر و مادرش هر دو مؤمن بودند، پس ترسیدیم مبادا آن دو را به طغیان و کفر بکشاند
81 - پس خواستیم که پروردگارشان آن دو را به پاکتر و مهربانتر از او عوض دهد
82 - و اما آن دیوار از آن دو پسر بچه یتیم در آن شهر بود، و زیر آن گنجی برای آن دو وجود داشت، و پدرشان مردی شایسته بود، پس پروردگار تو خواست آن دو یتیم به حدّ رشد برسند و گنج خویش را بیرون آورند، که رحمتی بود از پروردگار تو و این کارها را از پیش خود نکردم این بود راز آنچه نتوانستی بر آن صبر کنی
83 - و از تو در بارهی ذو القرنین میپرسند بگو: به زودی خبری از او برای شما خواهم خواند.
🔲 صفحه ۳۰۲ سوره کهف
3⃣درس هايي از حادثه سوم؛ ساختن ديوار يتيمان
پس از دو ماجراي گذشته که خضر (ع) در يکي کشتي را سوراخ کرد و ديگري کودک نابالغي را به قتل رساند، در اين ماجرا، به تعمير و اصلاح ديواري اقدام مي کند که حتي صاحب آن درخواست نکرده است، چه رسد به آن که خضر (ع) بخواهد از او مزدي دريافت کند! حادثه سوم نيز درس هاي آموزنده اي دارد:
1- تغيير مکان براي کسب تجربه جديد يک ارزش است.
2- انبياء گاهي در شدت نياز به سر مي بردند. ( موسي و خضر در حال گرسنگي و خستگي به آن آبادي رسيدند و درخواست طعام نمودند.)
3- گر چه نيازمند به حداقل قناعت مي کند، ولي کرامت انساني مي گويد که در حد ضيافت پذيرايي کنيد. (اهل آبادي از مهمان کردن موسي و خضر (ع) سرباز زدند.)
4- لازم نيست مهمان آشنا باشد، از مهمان غريبه و در راه مانده نيز بايد پذيرايي کرد.
5- اولاي الهي اهل کينه و انتقام نيستند، گرچه اهالي آن آبادي، آنان را مهمان نکردند، ولي خضر به آنان خدمت کرد.
6- بي اعتنايي و بي مهري مردم، در خدمت ما به آنان تاثير منفي نگذارد.
7- وقتي نياز را ديديم، دست به کار شويم و منتظر دعوت و بودجه و همکار و آيين نامه نباشيم.
8- وقتي کاري را مفيد و لازم تشخيص داديم، به انتقاد اين و آن کاري نداشته باشيم.
9- کار کردن و مزد گرفتن ننگ نيست.
10- يک جا فرزند به دليل حفظ ايمان والدين کشته مي شود و در جاي ديگر به دليل صالح بودن پدر، سرمايه فرزند در زيرزمين حفظ مي شود.
11- حفظ اموال يتيم واجب است.
12- ذخيره سازي ثروت براي فرزندان، جايز است.
13- فرزند نابالغ مي تواند مالک باشد، اما شرط تصرف او در اموال، بلوغ و رشد است.
14- نيکي پدران، در زندگي فرزندان اثر دارد.
✅ ✅ ✅ اسرار درونی حوادثی که گذشت
⏪آیه 79: "أَمَّا السَّفِينَةُ فَكانَتْ لِمَساكِينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَها وَ كانَ وَراءَهُمْ مَلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْباً" پس از آنکه جدایی موسی و خضر مسلم شد، لازم بود استاد الهی اسرار کارهای خود را که موسی تاب تحمل ان را نداشت بازگو کند. در واقع بهره موسی از مصاحبت او درک راز ان سه حادثه شگفت آور بود که میتوانست کلیدی برای گشودن مسائل بسیار و پاسخی برای پرسشهای گوناگون باشد. نخست از داستان کشتی شروع کرد و گفت:«اما آن کشتی مال گروهی از مستمندان بود که با آن در دریا کار میکردند، و من خواستم آن را معیوب کنم، زیرا پشت سرشان پادشاهی ستمگر بود که هر کشتی سالمی را به زور میگرفت» به این ترتیب در پشت عمل به ظاهر زشت سوراخ کردن کشتی، هدف مهمی که همانا جلوگیری از دستیابی پادشاه غاصب بر کشتی بوده وجود داشته است، زیرا آن پادشاه هرگز کشتیهای آسیب دیده را مناسب کار خود نمیدید و از آنها چشم میپوشید. پس به هر حال این کار در جهت حفظ منافع گروهی مستمند بود و باید انجام میشد.
⏪آیه 80: "وَ أَمَّا الْغُلامُ فَكانَ أَبَواهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينا أَنْ يُرْهِقَهُما طُغْياناً وَ كُفْراً" سپس به بیان راز حادثه دوم(قتل نوجوان) پرداخته میگوید:« و اما آن نوجوان پدر و مادرش با ایمان بودند، و بیم داشتیم که آنان را به طغیان و کفر وادارد». تعبیر به «بیم داشتیم» نشان میدهد که خضر یا مرد عالم، خود را مسئول آینده مردم میدانست و نمیخواست پدر و مادر با ایمانی به خاطر انحراف نوجوانشان دچار شور بختی شوند.
⏪آیه 81: "فَأَرَدْنا أَنْ يُبْدِلَهُما رَبُّهُما خَيْراً مِنْهُ زَكاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً"« از این رو خواستیم که پروردگارشان به جای او فرزندی پاکتر و با محبتتر به آن دو بدهد».«زکوه» در اینجا، جدا از معنای پاکیزگی و طهارت، مفهوم وسیعی دارد که ایمان و عمل صالح را شامل میشود، هم در امور دینی و هم در امور مادی. این تعبیر شاید پاسخی به اعتراض موسی بود که گفت نفس زکیهای را کشتی! و اودر جواب میگوید: آن نوجوان پاکیزه نبود، ما میخواستیم خدا به جای او فرزند پاکیزهای به آنها بدهد.در احادیث اسلامی آمده است:« خداوند به آنها دختری داد که هفتاد پیامبر از نسل او به دنیا آمد».
⏪آیه82: "وَ أَمَّا الْجِدارُ فَكانَ لِغُلامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما وَ كانَ أَبُوهُما صالِحاً فَأَرادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغا أَشُدَّهُما وَ يَسْتَخْرِجا كَنزَهُما رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ وَ ما فَعَلْتُهُ عَنْ ذلِكَ تَأْوِيلُ ما لَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً " در این آیه خضر پرده از روی سومین کار خود یعنی تعمیر دیوار بر میدارد، میگوید:« و اما آن دیوار، مال دو نوجوان یتیم در ان شهر بود و زیرش گنجی متعلق به آن دو وجود داشت، و پدرشان مرد صالحی بود»آن دو یتیم، دیوار را تعمیر کنم تا مبادا ریزش کند و گنج ظاهر شود و به خطر بیفتد. در پایان نیز برای اینکه موسی به یقین بداند همه آن کارها بر طبق ماموریت خاصی بوده است، اضافه میکند:«و من آن را خودسرانه انجام ندادم» بلکه به فرمان پروردگار بود.« این بود راز کارهایی که نتوانستی در برابر آنها شکیبایی به خرج دهی»
🔴برتری علم حضرت خضر(ع) بر علم حضرت موسی(ع)!
👈كارهاي خضر ـ عليه السلام ـ به خصوص كشتن نوجوان گرچه ظاهري بسيار زننده داشت، ولي بايد توجّه داشت كه فرق است بين نظام #تشريع و #تكوين، #خداوند_حاكم_بر_هر_دو_نظام_است، در اين صورت هيچ مانعي ندارد كه خداوند گروهي مانند موسي (ع) را مأمور اجراي #نظام_تشريع كند، و گروهي يا شخصي (مانند خضر) را مأمور اجراي #نظام_تكوين، از نظر نظام تكوين، هيچ مانعي ندارد كه خداوند حتّي كودك نابالغي را دچار حادثهاي كند كه جان بسپارد، چرا كه وجودش ممكن است در آينده موجب خطرهاي عظيم گردد،
👈مانند اينكه پزشك دست يا پاي كسي را قطع ميكند تا ميكرب سرطان از آن به ساير اعضاء سرايت ننمايد.
مقام موسي ـ عليه السلام ـ از حضرت خضر ـ عليه السلام ـ بالاتر بود، اگرچه در محدودة #نظام_تكوين، مقام خضر (ع) بالاتر بود از سوي ديگر كار خضر (ع) از #نشانه_های_رحمت_الهي بود.
👈عطای# علم_غیب به دست خداست و طبق #حکمت خویش هرجا لازم باشد پیامبر خویش را به آن علم آگاه می کند.
👈 همراهی موسى(ع) با خضر دانا و آزمایش های الهی تمهیدی خدایی برای بالا بردن درجات اخلاقی موسى(ع) بود.
[در آیه 66 سوره کهف و در ماجرای همراهی حضرت موسی(علیه السلام) با حضرت خضر(ع) می بینیم که موسی(ع) درخواست می کند با خضر(ع) همراه باشد و انگیزه خود را از این کار این گونه بیان می کند که: (آيا از تو پيروى كنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده و مايه رشد و صلاح است، به من بياموزى)]
👈خداوند متعال موسی(علیه السلام) را به وسیله حضرت خضر(علیه السلام) از #حکمت های برخی #امور_غیبی و #حقایق_مخفی عالم مطلع کند.