eitaa logo
همراه با قرآن کریم📖
90 دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
47 ویدیو
1 فایل
⭕همراه با قرآن کریم https://eitaa.com/hamrahbaquran خادم القرآن گمنام
مشاهده در ایتا
دانلود
3⃣درس هايي از حادثه سوم؛ ساختن ديوار يتيمان   پس از دو ماجراي گذشته که خضر (ع) در يکي کشتي را سوراخ کرد و ديگري کودک نابالغي را به قتل رساند، در اين ماجرا، به تعمير و اصلاح ديواري اقدام مي کند که حتي صاحب آن درخواست نکرده است، چه رسد به آن که خضر (ع) بخواهد از او مزدي دريافت کند! حادثه سوم نيز درس هاي آموزنده اي دارد:  1- تغيير مکان براي کسب تجربه جديد يک ارزش است.  2- انبياء گاهي در شدت نياز به سر مي بردند. ( موسي و خضر در حال گرسنگي و خستگي به آن آبادي رسيدند و درخواست طعام نمودند.) 3- گر چه نيازمند به حداقل قناعت مي کند، ولي کرامت انساني مي گويد که در حد ضيافت پذيرايي کنيد. (اهل آبادي از مهمان کردن موسي و خضر (ع) سرباز زدند.) 4- لازم نيست مهمان آشنا باشد، از مهمان غريبه و در راه مانده نيز بايد پذيرايي کرد.  5- اولاي الهي اهل کينه و انتقام نيستند، گرچه اهالي آن آبادي، آنان را مهمان نکردند، ولي خضر به آنان خدمت کرد. 6- بي اعتنايي و بي مهري مردم، در خدمت ما به آنان تاثير منفي نگذارد. 7- وقتي نياز را ديديم، دست به کار شويم و منتظر دعوت و بودجه و همکار و آيين نامه نباشيم. 8- وقتي کاري را مفيد و لازم تشخيص داديم، به انتقاد اين و آن کاري نداشته باشيم. 9- کار کردن و مزد گرفتن ننگ نيست.  10- يک جا فرزند به دليل حفظ ايمان والدين کشته مي شود و در جاي ديگر به دليل صالح بودن پدر، سرمايه فرزند در زيرزمين حفظ مي شود. 11- حفظ اموال يتيم واجب است. 12- ذخيره سازي ثروت براي فرزندان، جايز است. 13- فرزند نابالغ مي تواند مالک باشد، اما شرط تصرف او در اموال، بلوغ و رشد است. 14- نيکي پدران، در زندگي فرزندان اثر دارد.
✅ ✅ ✅ اسرار درونی حوادثی که گذشت ⏪آیه 79: "أَمَّا السَّفِينَةُ فَكانَتْ لِمَساكِينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَها وَ كانَ وَراءَهُمْ مَلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْباً" پس از آنکه جدایی موسی و خضر مسلم شد، لازم بود استاد الهی اسرار کارهای خود را که موسی تاب تحمل ان را نداشت بازگو کند. در واقع بهره موسی از مصاحبت او درک راز ان سه حادثه شگفت آور بود که می­توانست کلیدی برای گشودن مسائل بسیار و پاسخی برای پرسشهای گوناگون باشد.  نخست از داستان کشتی شروع کرد و گفت:«اما آن کشتی مال گروهی از مستمندان بود که با آن در دریا کار می­کردند، و من خواستم آن را معیوب کنم، زیرا  پشت سرشان پادشاهی ستمگر بود که هر کشتی سالمی را به زور می­گرفت» به این ترتیب در پشت عمل به ظاهر زشت سوراخ کردن کشتی، هدف مهمی که همانا جلوگیری از دستیابی پادشاه غاصب بر کشتی بوده وجود داشته است، زیرا آن پادشاه هرگز کشتی­های آسیب دیده را مناسب کار خود نمی­دید و از آنها چشم می­پوشید. پس به هر حال این کار در جهت حفظ منافع گروهی مستمند بود و باید انجام می­شد. ⏪آیه 80: "وَ أَمَّا الْغُلامُ فَكانَ أَبَواهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينا أَنْ يُرْهِقَهُما طُغْياناً وَ كُفْراً" سپس به بیان راز حادثه دوم(قتل نوجوان) پرداخته می­گوید:« و اما آن نوجوان  پدر و مادرش با ایمان بودند، و بیم داشتیم که آنان را به طغیان و کفر وادارد». تعبیر به «بیم داشتیم» نشان می­دهد که خضر یا مرد عالم، خود را مسئول آینده مردم می­دانست و نمی­خواست پدر و مادر با ایمانی به خاطر انحراف نوجوانشان دچار شور بختی شوند. ⏪آیه 81: "فَأَرَدْنا أَنْ يُبْدِلَهُما رَبُّهُما خَيْراً مِنْهُ زَكاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً"« از این رو خواستیم که پروردگارشان به جای او فرزندی پاک­تر و با محبت­تر به آن دو بدهد».«زکوه» در اینجا، جدا از معنای پاکیزگی و طهارت، مفهوم وسیعی دارد که ایمان و عمل صالح را شامل می­شود، هم در امور دینی و هم در امور مادی. این تعبیر شاید پاسخی به اعتراض موسی بود که گفت نفس زکیه­ای را کشتی! و اودر جواب می­گوید: آن نوجوان پاکیزه نبود، ما می­خواستیم خدا به جای او فرزند پاکیزه­ای به آنها بدهد.در احادیث اسلامی آمده است:« خداوند به آنها دختری داد که هفتاد پیامبر از نسل او به دنیا آمد». ⏪آیه82: "وَ أَمَّا الْجِدارُ فَكانَ لِغُلامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما وَ كانَ أَبُوهُما صالِحاً فَأَرادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغا أَشُدَّهُما وَ يَسْتَخْرِجا كَنزَهُما رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ وَ ما فَعَلْتُهُ عَنْ ذلِكَ تَأْوِيلُ ما لَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً " در این آیه خضر پرده از روی سومین کار خود یعنی تعمیر دیوار بر می­دارد، می­گوید:« و اما آن دیوار، مال دو نوجوان یتیم در ان شهر بود و زیرش گنجی متعلق به آن دو وجود داشت، و پدرشان مرد صالحی بود»آن دو یتیم، دیوار را تعمیر کنم تا مبادا ریزش کند و گنج ظاهر شود و به خطر بیفتد. در پایان نیز برای اینکه موسی به یقین بداند همه آن کارها بر طبق ماموریت خاصی بوده است، اضافه می­کند:«و من آن را خودسرانه انجام ندادم» بلکه به فرمان پروردگار بود.« این بود راز کارهایی که نتوانستی در برابر آن­ها شکیبایی به خرج دهی»
🔴برتری علم حضرت خضر(ع) بر علم حضرت موسی(ع)! 👈كارهاي خضر ـ عليه السلام ـ به خصوص كشتن نوجوان گرچه ظاهري بسيار زننده داشت، ولي بايد توجّه داشت كه فرق است بين نظام و ، ، در اين صورت هيچ مانعي ندارد كه خداوند گروهي مانند موسي (ع) را مأمور اجراي كند، و گروهي يا شخصي (مانند خضر) را مأمور اجراي ، از نظر نظام تكوين، هيچ مانعي ندارد كه خداوند حتّي كودك نابالغي را دچار حادثه‎اي كند كه جان بسپارد، چرا كه وجودش ممكن است در آينده موجب خطرهاي عظيم گردد، 👈مانند اينكه پزشك دست يا پاي كسي را قطع مي‎كند تا ميكرب سرطان از آن به ساير اعضاء سرايت ننمايد. مقام موسي ـ عليه السلام ـ از حضرت خضر ـ عليه السلام ـ بالاتر بود، اگرچه در محدودة ، مقام خضر (ع) بالاتر بود از سوي ديگر كار خضر (ع) از بود. 👈عطای# علم_غیب به دست خداست و طبق خویش هرجا لازم باشد پیامبر خویش را به آن علم آگاه می کند. 👈 همراهی موسى(ع) با خضر دانا و آزمایش های الهی تمهیدی خدایی برای بالا بردن درجات اخلاقی موسى(ع) بود. [در آیه 66 سوره کهف و در ماجرای همراهی حضرت موسی(علیه السلام) با حضرت خضر(ع) می بینیم که موسی(ع) درخواست می کند با خضر(ع) همراه باشد و انگیزه خود را از این کار این گونه بیان می کند که: (آيا از تو پيروى كنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده و مايه رشد و صلاح است، به من بياموزى)] 👈خداوند متعال موسی(علیه السلام) را به وسیله حضرت خضر(علیه السلام) از های برخی و عالم مطلع کند.
👆👆👆
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔲 صفحه ۳۰۳ سوره کهف 84 - ‌ما وی‌ ‌را‌ ‌در‌ زمین‌ تمکن‌ دادیم‌ و ‌از‌ ‌هر‌ چیزی‌ وسیله‌ای‌ ‌به‌ ‌او‌ عطا کردیم‌ 85 - ‌پس‌ وسیله‌ای‌ ‌را‌ پی‌ گرفت‌ 86 - ‌تا‌ آن‌گاه‌ ‌که‌ ‌به‌ غروبگاه‌ خورشید رسید، ‌به‌ نظرش‌ آمد ‌که‌ خورشید ‌در‌ چشمه‌ای‌ گل‌آلود و سیاه‌ غروب‌ می‌کند، و نزدیک‌ ‌آن‌ قومی‌ ‌را‌ یافت‌ گفتیم‌: ای‌ ذو القرنین‌! ‌ یا ‌ [اینان‌ ‌را‌] عقوبت‌ می‌کنی‌ ‌ یا ‌ میانشان‌ [روش‌] نیکویی‌ پیش‌ می‌گیری‌ [اختیار ‌با‌ توست‌] 87 - ‌گفت‌: اما ‌هر‌ ‌که‌ ستم‌ کند ‌به‌ زودی‌ عذابش‌ خواهیم‌ کرد، سپس‌ ‌به‌ سوی‌ پروردگارش‌ بازگردانده‌ می‌شود، آن‌گاه‌ ‌او‌ ‌را‌ عذابی‌ سخت‌ خواهد کرد 88 - و اما ‌هر‌ ‌که‌ ایمان‌ بیاورد و کار شایسته‌ کند پاداشی‌ ‌هر‌ چه‌ نیکوتر خواهد داشت‌ و ‌به‌ ‌او‌ ‌از‌ فرمان‌ ‌خود‌ تکلیفی‌ آسان‌ خواهیم‌ ‌گفت‌ 89 - سپس‌ وسیله‌ای‌ دیگر ‌را‌ پی‌ گرفت‌ 90 - ‌تا‌ آن‌گاه‌ ‌که‌ ‌به‌ طلوعگاه‌ خورشید رسید، ‌آن‌ ‌را‌ دید ‌بر‌ قومی‌ طلوع‌ می‌کند ‌که‌ ‌برای‌ ‌آنها‌ ‌در‌ برابر ‌آن‌ پوششی‌ قرار نداده‌ بودیم‌ [و هیچ‌ گونه‌ سایبانی‌ نداشتند] 91 - ‌این‌ گونه‌ ‌بود‌ و ‌ما ‌به‌ آنچه‌ نزد وی‌ [‌از‌ امکانات‌] ‌بود‌ احاطه‌ داشتیم‌ 92 - باز وسیله‌ای‌ ‌را‌ پی‌ گرفت‌ 93 - ‌تا‌ وقتی‌ ‌که‌ ‌به‌ میان‌ دو سدّ (دو کوه‌) رسید، ‌در‌ کنار ‌آن‌ قومی‌ ‌را‌ یافت‌ ‌که‌ هیچ‌ سخنی‌ ‌را‌ نمی‌فهمیدند 94 - گفتند: ای‌ ذو القرنین‌! یأجوج‌ و مأجوج‌ سخت‌ ‌در‌ زمین‌ فساد می‌کنند، آیا ممکن‌ ‌است‌ ‌برای‌ تو هزینه‌ای‌ قرار دهیم‌ ‌تا‌ میان‌ ‌ما و ‌آنها‌ سدّی‌ بسازی‌! 95 - ‌گفت‌: تمکّنی‌ ‌که‌ پروردگارم‌ ‌به‌ ‌من‌ داده‌ بهتر ‌است‌ ‌پس‌ مرا ‌به‌ نیروی‌ خویش‌ کمک‌ دهید ‌تا‌ میان‌ ‌شما‌ و ‌آنها‌ سدّ [محکمی‌] بسازم‌ 96 - پاره‌های‌ آهن‌ ‌برای‌ ‌من‌ بیاورید ‌تا‌ آن‌گاه‌ ‌که‌ میان‌ دو کوه‌ ‌را‌ [انباشت‌ و] برابر نمود، ‌گفت‌: [‌در‌ ‌آن‌] بدمید ‌تا‌ ‌آن‌ وقت‌ ‌که‌ ‌آن‌ ‌را‌ سرخ‌ و گداخته‌ کرد، ‌گفت‌: حالا مس‌ مذاب‌ برایم‌ بیاورید ‌تا‌ روی‌ ‌آن‌ بریزم‌ 97 - ‌پس‌ نتوانستند ‌از‌ ‌آن‌ سدّ بالا روند و نتوانستند ‌آن‌ ‌را‌ سوراخ‌ کنند. 🔲 صفحه ۳۰۳ سوره کهف
💠قصه ذوالقرنین از قصه‌های اقوام گذشته است. قرآن کریم سه بار از « ذوالقرنین » نام برده و داستان او را ضمن آیات ۸۲ - ۹۶ سوره کهف بیان کرده و سپس به بیان این داستان پرداخته است که قریش برای آزمودن پیامبرصلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم با یهودیان مدینه مشورت و سه مسئله را با راهنمایی آنان مطرح کردند: ۱. تاریخچه اصحاب کهف ؛ ۲. مسئله روح ؛ ۳. سرگذشت ذوالقرنین. 💠ذوالقرنین یکی از شخصیت‌های قرآن و کتاب مقدس است. بر اساس قرآن، ذوالقرنین، سه لشکرکشی مهم داشت نخست به غرب، سپس به شرق، و سرانجام به منطقه‌ای که در آن یک تنگه کوهستانی وجود داشت، او انسان یکتاپرست و مهربانی بود و از مسیر دادگری منحرف نمی‌شد و به همین جهت مشمول لطف خدا بود، او یار نیکوکاران و دشمن ستمگران و ظالمان بود و به مال و ثروت دنیا علاقه‌ای نداشت، او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز، او سازنده سدی بود، که در آن به جای آجر و سنگ از آهن و مس استفاده شده‌است و هدف او از ساختن این سد کمک به گروهی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یأجوج و مأجوج بوده‌است.
🔴🔴 آموزه هاي داستان «ذوالقرنين» 1. نخستين درسى كه این داستان به ما مى آموزد، اين است كه: در جهان هيچ كارى بدون به اسباب امكان ندارد، لذا خدا براى پيشرفت كار ذوالقرنين «اسباب» پيشرفت و پيروزى را به او داد؛ «وَ آتَيْناهُ مِنْ كُلِّ شَيْء سَبَباً»، و او هم به خوبى از اين اسباب بهره گرفت، «فَأَتْبَعَ سَبَباً» بنابراين، آنها كه انتظار دارند، بدون تهيّه اسباب لازم، به پيروزى برسند به جايى نخواهند رسيد، حتّى اگر ذوالقرنين باشند! 2. هر چند، چشمه_اى_گل_آلود، قطعاً جنبه خطاى باصره داشت، ولى با اين حال، نشان مى دهد كه: ممكن است خورشيد با آن عظمت به وسيله چشمه گل آلودى پوشانده گردد، همان گونه كه يك انسان با عظمت و يك شخصيّت والامقام گاه بر اثر يك لغزش به كلّى سقوط مى كند، و شخصيّتش در ديده ها غروب خواهد كرد. 3. هيچ حكومتى نمى تواند، بدون و به پيروزى برسد، اين همان اصلى است كه ذوالقرنين از آن به خوبى استفاده كرد، و گفت: 👈«آنها را كه ظلم و ستم كرده اند مجازات خواهيم كرد، و آنها كه ايمان آورده و عمل صالح دارند را به نحوى شايسته و نيكويى پاداش خواهيم داد». 💐على(عليه السلام) در فرمان معروفش به «مالك اشتر» كه يك دستورالعمل جامع كشوردارى است مى فرمايد: «لايَكُونَنَّ الْمُحْسِنُ وَ الْمُسِيءُ عِنْدَكَ بِمَنْزِلَة سَواء فَإِنَّ فِي ذلِكَ تَزْهِيداً لاِهْلِ الإِحْسانِ فِي الاِحْسانِ وَ تَدْرِيباً لِاَهْلِ الاِسائَةِ عَلَى الاِسائَةِ»(1)؛ (هيچ گاه نبايد نيكوكار و بدكار در نظر تو يكسان باشند؛ زيرا اين امر، سبب مى شود كه نيكوكاران به كار خود بى رغبت شوند و بدكاران، جسور و بى پروا). 4. تكليف شاقّ، هرگز مناسب يك حكومت عدل الهى نيست، و به همين دليل، ذوالقرنين بعد از آن كه تصريح كرد، من ظالمان را مجازات خواهم كرد و صالحان را پاداش نيكو خواهم داد، اضافه نمود: «من برنامه سهل و آسانى به آنها پيشنهاد خواهم كرد [تا توانايى انجام آن را از روى ميل و رغبت و شوق داشته باشند]». 5. يك حكومت فراگير، نمى تواند نسبت به تفاوت و تنوّع زندگى مردم، و شرايط مختلف آنها، بى اعتنا باشد. به همين دليل، ذوالقرنين كه صاحب يك حكومت الهى بود، به هنگام برخورد با اقوام گوناگون ـ كه هر كدام زندگى مخصوص به خود داشتند ـ متناسب با آن رفتار كرد و همه را زير بال و پر خود گرفت. 6. ذوالقرنين، حتّى جمعيّتى كه به گفته قرآن، سخنى نمى فهميدند، «لايَكادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلاً» را از نظر دور نداشت، و با هر وسيله ممكن، به درد دل آنها گوش فرا داد، و نيازشان را برطرف ساخت، و ميان آنها و دشمنان سرسختشان سدّ محكمى ساخت و با اين كه به نظر نمى رسد، يك چنين جمعيّت عقب افتاده اى هيچ گونه نفعى براى حكومت داشته باشند، بدون هرگونه چشمداشت به اصلاح كارشان پرداخت.