eitaa logo
مشاوره محسن پوراحمد خمینی
39.5هزار دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
60 ویدیو
8 فایل
🌸🍃 یک روانشناس انقلابی 🍃🌸 #محسن_پوراحمد_خمینی 💚روانشناسی با رویکرد اسلامی ایرانی🇮🇷 💓 ثبت نام و دریافت کلاسها 👇 @hamsaranclass 💓 راهنمای کانال 👇 (مشاوره #رایگان، مشاوره #تلفنی، نظرات، فروشگاه‌های همسران خوب، تبلیغات و...) 👇 @hamsaranrahnama
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام شبتون بخیر استاد پسرم ۴سال و ۵ماه هست و تقریبا دوماه پیش برای بچه دوم ازتون سوال کردم..دکتر رفتم خداروشکر همه چی خوب هست ولی واقعا با این خرجای گرون و وضع مملکت ته دلم خالی شده و میترسم و تواین دوماه خیلی چیزا گرونی بیداد کرده ازاینکه از خرجش بر نیایم با خونه مستاجری درامد پایین واقعا سخته،همسرمم چن ماه دوباره برگشته سرکار خودش..نظرخودم این هست خودمونو جمع وجور کنیم بدهی هارو بدیم وبعدش بتونیم ی خونه بگیریم چون باوجود دوتا بچه با این خرجا دیگ نمیشه کاری کرد ولی همسرم همچنان مشتاق هستن..میگن روزی بچه دست خداست ولی وقتی خودمون تو خرجمون میمونیم اخه بچه دوم برا چی بیاریم.واقعا نمیدونم چکار کنم..ممنون میشم بازم راهنماییم کنین🙏ممنون
باعرض سلام خدمت شمااستادگرامی.من یه پسر۱۰ساله دارم خیلی حساس وزودرنجه خیلی خیلی به من وابسته است طوری که من وقتی میخوام برم بازار.خریدیاهرجایی دیگه که اون همراهم نباشه زودبغض میکنه وشروع میکنه به نق زدن مثلاوقتی من میرم بازارتابخوام برگردم ربع ساعتی یکباربهم زنگ میزنه سلام مامان خوبی کی میای .درضمن شبهااصلانمیتونه تنهابخوابه همیشه ترس واسترس داره تااین سنم نشده یکباربرای نیم ساعت توی خونه تنهابمونه.همشیه هم ازداشته هاش ناراضی ست.اگه یباربه خاطرکاراشتباهی من دعواش کنم ناراحت میشه اگه منودوست داری دعوام نمیکنی.لطفاراهنماییم کنیدچیکارکنم؟ویه سوال دیگه اینکه چندپرسیدمامان خداماروآفریدکی خداروآفریده.من بایدچی جوابشوبدم سوال های این چنینی زیادمیپرسه.!
سلام استاد شبتون بخیر/ ببخشید من ۲۵ سالمه تازه فارغ‌التحصیل شدم حدود یکسال پیش اتفاقی با دختر خانمی آشنا شدم به اقتضای کارم که مشاوره کنکور میدادم هفته ای چند بار به صورت تلفنی و پیامکی در ارتباط بودم که کم کم به ایشون علاقمند شدم و مدتی طول کشید تا راضی شون کنم و چند ماهی با هم در ارتباط بودیم و بهم وابسته شدیم ولی چون هر دوتامون مسائل محرمی و نامحرمی مهم بود چندباری توبه میکردیم و دوباره از نو... خداروشکر مدتی است که تصمیم گرفتیم توبه کنیم و کامل ارتباطمون رو قطع کردیم، با توجه به تحقیقاتی که داشتم و شناختث که از ایشون به دست آوردم تقریبا باهم کفویت داریم به جز اینکه از دو قوم مختلف هستیم البته من آشنایی کامل باهاشون دارم فکر نکنم از این لحاظ به مشکل برخورد کنم حالا تصمیم گرفتم با خونواده ام صحبت کنم ولی یه چیزی مرددم کرده اینکه آیا چنین وصلتی می‌تونه پایدار باشه آخه شنیدم زوجینی که قبل ازدواج رابطه عاطفی داشتند بعدا بی اعتمادی زندگیشون رو تحت تاثیر قرار میده ممنون میشم راهنمایی ام کنید🙏 و سوال بعدی اینکه دارم میرم سربازی و احتمالا امریه بگیرم عقد و عروسی تو دوران سربازی می‌تونه مشکلی برام ایجاد کنه؟؟ اجرتون با سیدالشهدا با تشکر
سلاممم استاد ممنون میشم جواب بدین میخواستم بدونم از چه زمانی پدر ومادر در اتاق خوابشون رو میتونن ببندن من یه پسر ۸ ساله یه دختر ۴ ساله دارم که دوتاشون باهم داخل یک اتاق میخوابن ماهم در اتاق خودمان نمیدونم چیکار باید کنم که بچه هام عادت کنن از اول که پدر ومادر باید در اتاقشون بسته باشه از یه ورم چون اتاقشون مشترکه دوست ندارم در اتاقمو ببندم ممنون میشم راهنمایی کنین
سلام استاد خداقوتراستش دیشب خونه پدرم بودیم که دخترم( ۳ سال و نیم) که با دختر داییش بازی میکردن رفتن تو اتاق یهو گریه دخترم بلند شد و مام دویدیم ببینیم چی شده شوهرم دخترم رو بغل کرد و دخترم همانطور که داشت گریه میکرد به دختر داییش میگفت حقّته و من خندیدم (آخه اینجور مواقع مثلا بجای اینکه به دوستش بگه تقصیر تو بود اشتباهی میگه حقته‌)همونجا جلوی همه شوهرم با تندی بهم گفت نخند من خیییلی بهم برخورد و ناراحت شدم و دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم گوشیم رو برداشتم و رفتم تو حیاط کلی گریه کردم قبول دارم شاید کار من درست نبوده ولی اونم نباید تو جمع اونطور باهام حرف میزد (جمع که میگم اینا بودن : بابام و مامانم و داداش و زن داداشم که خواهرشوهرم هم هست بعلاوه یکی دیگه از داداشام )‌‌‌‌‌اومد و منو با اون حالم دید ولی انگار نه انگار. خلاصه از دیشب کلا حالم گرفتس و حوصله هیچی رو ندارم حتی دخترم . میدونید کلا تو این ۶سالی که ازدواج کردیم هرموقع که بحثی پیش اومده، اصلا اقدامی نمیکنه که از دلم بیرون بیاره چندین بارشده که من پیشقدم شدم برا آشتی ولی اون بنظرم خیلی قُدّه...خدا شاهده بارها شده دوست داشتم کوچکترین حرفی یا شوخی بعد از بحث کنه فورا همه بحث رو بیخیال بشم و فراموش کنم .اما دریغ.... احساس میکنم اصلا براش مهم نیستم و دوستم نداره که حتی دید من دارم گریه میکنم و ناراحتم ولی هیچی
ان شاءالله به شرط حیات یکشنبه هفته آینده در خدمت خواهم بود. التماس دعا