صحنِ قدس معروفه به اینکه نصف شبا مردم میان یک گوشه میشینن و مداحی میخونن بقیه هم گوش میدن گریه میکنن و سینه میزنن
خیلی کنج خوبیه...همه چیز دِلیه اونجا
همطاف
همیشه از سن بلوغ بدم میومده
همیشه میترسم یک بچهِ پاک،تو این سن راه رو خطا بره و چیزایی رو تجربه بکنه که ارزششو نداشته
به مامانم گفتم:اینکه یک روز بچم به سن بلوغ میرسه تنها چیزیه که باعث میشه از بچه دار شدن یکم منصرف بشم. به نظرم خیلی دوران سختیه
تا اینکه این نوجوون های ساده و بی ریا رو دیدم که نشستن صحن قدس و اینجوری ذکر حسین و رقیه به لب میارن
صداهاشون هنوز پخته نشده و دو رگه است حتی شاید فوق العاده نخونند اما اینقدر خالصانه نشستن و دو ساعت سینه زدند واقعا براشون خداروشکر میکنم
حالا دیگه بلوغ هم برام یک جور دیگه دلنشینه ..
باید نوجوون رو هم سپرد به امام و تمام!
دیگه نباید یادم بره
بچه های کلاس هام در آینده هم همینقدر دل پاکن ..