eitaa logo
ناشناس هموطن
110 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
7 ویدیو
0 فایل
لینک ناشناس💕 https://daigo.ir/secret/11217115919
مشاهده در ایتا
دانلود
📪 پیام جدید یه سوال خیلی ذهنم رو مشغول کرده ، به نظرم نباید فقط به دستبند بسنده میکردن درسته محمد گفته بود به هیچ وجه در نیار و اگر در میاورد به محمد میگفت اما ادما تو اینجور مواقع خیلی چیز ها رو رد میکنن تا مطمئن بشن عزیزشون زنده است ، حالا مثلا از طریق دی ان ای یا هر چی دیگه ، بعد اینکه اونا متوجه نشدن که تعدادشون درست نیست و یکیشون کمه؟! _محمد داوود رو گذاشته بود ت‌میم رسول، و داوود فقط چند دقیقه دیر رسید. قبل رسیدن داوود هم امبولانس ها اونجا بودن. بعدش هم همونطوری که محمد گفت کارا زیر نظر پلیس ترکیه و سفارت ایران انجام شده و اونها تایید کردن همه‌ی مسافر ها پیدا شدن. پس شکی براشون باقی نمیمونه که بخوان سراغ آزمایش برن.. از اونطرف، امید وقتی اومده بالاسر رسول که تازه تصادف شده بوده و نیروهای امدادی و مردم زیادی جمع نشده بودن که بخوان گزارش بدن یک نفر کم شده..
📪 پیام جدید کاش هموطن یه ذره سوپرایزمون کنه مثلا یه دفعه بیاد بگه سوپرایزززز پارت جدید!!!!! چقدر چشمام اکلیلی شد😂 _متاسفم🥲😁
📪 پیام جدید رسول ... منم عین رسول ذهنم خالیه... همه چی رو گم کردم حتی نمیدونم کمک بخوام باید به کی بگم . _از همونی که رسول ازش کمک میگیره کمک بگیر.. کمکت می‌کنه :)))
📪 پیام جدید https://eitaa.com/hamvatanunknown/1511حالا که زندست دوست عزیز فعلا با هموطن کاری نداشته باش بزار رمان که تموم شد با هم نقشه اش رو اوکی میکنیم غمت نباشه تنها نیستی!!🙃🔪😂
📪 پیام جدید من گفته بودم که رسول به یه بهونه ای از ماشین پیاده شده هموطن تکذیب کرد حالا درسته خودش پیاده نشده ولی تا حدودی نظریه ام درست دراومد _گفته بودید پیاده میشه! رسول پیاده نشد.. پرت شد😎
📪 پیام جدید https://eitaa.com/hamvatanunknown/1494 باشه شهید بشن اماااااااا توی رمان نهه رمان که تموم شد اصلا برن جلو تیر ها برن زیر تانک 😂😂
📪 پیام جدید https://eitaa.com/hamvatanunknown/1496 فقط رمان های فن فیکشن گاندو؟!!؟ با این رمان هیچچ رمانی دیگه به چشمم نمیاد!!
📪 پیام جدید https://eitaa.com/hamvatanunknown/1166 ،،،، https://eitaa.com/hamvatanunknown/1145 تو اینا یه اشاره میکردی که رسول شهید شده!!!! ته دلمون رو خالی کردی خواهر با همون ایموجی هات _ته دل خالی کردن فرق داره با اینکه صراحتا بگم شهید شده. تو هیچکدوم نگفتم😌🤝🏻
📪 پیام جدید چند نفر تا حالا برای چالش نوشتن ؟ من میترسم جا بمونم 😶 _ دو نفر فرستادن، جا نمیمونی نگران نباش🦋☺️
بچه‌ها، برای اینکه خللی ایجاد نشه تو روند ماجرا، چالش هاتون رو انشاءالله بعد از تموم شدن رمان میخونیم تو کانال.. تا قبل تموم شدن رمان وقت دارید بنویسید و بفرستید.. 🦋🦋🦋🦋
📪 پیام جدید بعد از این چند پارتی که گذشته، کلمه "اُمید" برام از یه مفهوم انتزاعی تبدیل به یه شخصیت شده ... کسی که برامون غریبه است "غريبه اي کنار تختم ايستاده بود." کسی که نمی شناسیمش "نميشناختمش" اما اگه بیاد، موندگار میشه "پس موندگار بود اينجا.." شاید گاهی اوقات حتی ندونیم چرا بهش نیاز داریم "به اينکه چرا بايد بيشتر باهم آشنا بشيم!" امید کسیه که با کارای شاید عجیبش، بدخواهامون رو حسابی کفری میکنه "اتابکي که از دلسوزي ها و خودسري هاي اميد به ستوه آمده بود،" اما هر چقدر هم که عجیب باشه، خودش همه چيز رو سر و سامون میده "اتابکي به اميد گفته بود خودش بايد مسئوليت کارهاي بيمارستانِ رسول را به عهده بگيرد و مراقبِ اوضاع باشد.."
📪 پیام جدید امید دوستمونه و دلش میخواد ما زودتر خوب بشیم "اميد که خودش را دوست رسول معرفي کرده بود.." "اميد دلش ميخواست رسول خوب شود" اما خب.. گاهی وقتا فقط امید کافی نیست. گاهی وقتا امید هم خسته میشه و نمیدونه چیکار کنه "اميد که انگار نتوانسته بود ربط بين حرف هاي دکتر را خوب متوجه شود، گيج به او نگاه کرد." حتی گاهی وقتا کنترل اوضاع از دست امید خارج میشه "به راستي اوضاع از آن چيزي که اميد فکرش را ميکرد، پيچيده تر شده بود." اما به هر حال...این امید.. این کسی که تمام این ویژگی ها رو داره ... هموطنمونه .. "من اُميدم! يه هموطن! " یا.. یا شایدم برعکس! .. بلکه هموطنه که امیدمونه :))) فکر کنم بهتر باشه اینجوری گفت "من هموطنم! یه اُمید!"