📪 پیام جدید
خب الان به این پی بردم که قطعا وجود محمد گره کارشون رو باز تر میکنه
_امیدواریم
📪 پیام جدید
ما از ساره ی صراح یاد گرفتیم که اگه حرف بزنیم راحت تر میتونیم مشکلمون رو حل کنیم یا لاقل کمتر اذیتمون میکنه
مثل اینکه محمد قصه ی بینام هم به این اعتقاد داره
_ :))))))
📪 پیام جدید
چی صد که اسمش رو گذاشتی "قصه ی بی نام"
_ یهو به دلم نشست.. نمیدونم! شاید بعد ها خود قصه بگه چرا..
📪 پیام جدید
خب سلاممم ، من همونم که خودکشو کشت تا دلش بیاد پارتای آخر هموطنو بخونه😔😂هرچی گشتم پی ویتونو پیدا نکردم شخصا تشکر کنم😕
اصلا هیچی نمیتونم بگم ، واقعا همون پروانه هایی که تو قلبم به پرواز دراومدن درست بودن ، به خودم اومدم دیدم مثل ابر بهار اشک میریزم=)))))
ما هموطنو:)قلم فوق العاده فاطمه خانوم نویسنده رو:)ترس از دست دادن رسول:)شادی برای عروسی فرشید:)همدردی با دلنگرونی های محمد و احساسات داوود و خلاصه ما تک تکشو زندگی کردیم ، به لطف فضاسازی عالی شما ، و خوشحالم که قراره با رمان جدیدتون همراه باشم
چون به جرئت میتونم بگم قلمتون استثنائی و فوق العاده است:))
خلاصه کههه ، خیلی خوشحال شدم🥺🥲واقعا چه رمانی نوشتی😭❤️خصوصاآیات نورانی آخرش:) ودعای مخصوصم😁
ا زظهورآقابنویسی انشاءالله:)🩷⚘️
_خوشحالم که دوستش داشتید و ممنونم که اینهمممه از نظراتت برام نوشتی🥺❤️🤏
نوووش نگاهتون. و ممنون بابت دعای بی نظیرت....
📪 پیام جدید
از نظرِ. من، این دلیل واقعی و اصلیِ یادمان، برای اومدن از دانشکده هنر، به افسری نیست..!
همونطور که،'عادت دادن' دلیل قلبی دوریاش از خانوادهاش، نیست..
حدسم، درسته...؟!
_خب، باید ببینیم!
📪 پیام جدید
دارههههه گرررریم میاااد😭
از یادآوری هموطن!
من که خودم جرئت نکردم برم بخونمش دوباره! ولی جملاتی که بچها پیشنهاد دادن😭💔
چاپش نمیکنین؟! حیفه..
_🥲🥲🥲
📪 پیام جدید
من هنوز این جمله رو خیلی یادمه و همه جا میگمش
گر نگهدار من آن است که من می دانم
شیسه را در بغل سنگ نگه میدارد.
#دایگو
📪 پیام جدید
یادمان میخواد انتقام پدرشو از عامل ورشکستگی پدرش بگیره؟به خاطر همین پلیس شده؟
_اینجوری باشه جالب میشهها🤔