📪 پیام جدید
ولی فکر کنم پای یکی دیگه هم درمیونه!! الهه اولش عاشق اون پسره بود ، این اخریا میگفت دیگه نه و میخواست تموم کنه رابطه رو ، از طرفی دوستش گفت عشقش برگشته!! .. حدسیاتم درسته نه؟!
_منم موافقم!
📪 پیام جدید
سلام عزیزم وقت بخیر
میشه بگی جریان چیه من چند مدتی نبودم
رمان جدید رو کی شروع کردی
جریانش چیه؟؟
_سلام عزیزم، یه مدتیه شروع شده، تا پارت ۲۷ رفتیم جلو.
داستان راجع به یه پلیسیه به اسم یادمان که تو ادارهی پلیس مشغوله اما درگیر یه گذشتهای شده که....
📪 پیام جدید
حس خوبی نسبت به این پیامه ندارم، فک میکنممربوط میشه به همون گذشته ی تاریک یادمان
_منم همینطور!
📪 پیام جدید
اینکه هیچی از کارای یادمان سر درنمیارم کلافم کرده☹️
_میفهمیم.. کم کم میفهمیم!
📪 پیام جدید
خوش برگشتی😍 دوباره برگردیم رو روال که داستان یادمان تازه داره شروع میشه..!!
_بلههه😎
📪 پیام جدید
سلام خوبی 💓
انشالله چشمات بهتر بشه ✨
این رومانتم خیلی خوبه مثل همیشه عالی مینویسی❤
فقط میشه یکم بیشتر پارت بدی ؟ لطفا🙏🙏
_سلام عزیزم، ممنون ازت.
چشم سعیم رو میکنم🦋🌸
📪 پیام جدید
محمد آخر این بچه رو زهره ترک میکنه هی از پشت بیهوا صداش میزنه😂
_😁😁😁
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/hamvatanunknown/3511 کجاست؟ چرا من پیداش نمیکنم!🤧
_هشتگ قصهی بی نام رو بزن، پیدا میکنی..
📪 پیام جدید
خب خب ...رییس یادمان بود ...همونی که گفت فقط بهترین باش..چیکار کرده با این بچه که آنقدر میترسه ازش
_چیکار کرده.. :))
📪 پیام جدید
احساس میکنم یکی داره یادمان رواجبار به کاری میکنه .. یادمان هم برای اینکه تو کارش لطمه ای وارد نشه یا به اطرافیانش اسیبی نرسه از اونا دوری میکنه و حتی از ترحم و کمک هم خوشش نمیاد چون نمیخواد دل بده و بعد ضربه بخوره!!
_تحلیلت رو دوست داشتم👌🏻