دوستان بذارید برای یه بار هم که شده جدی بشینیم با هم دیگه صحبت کنیم برای اینکه بتونیم موفقیتها مون رو ثبت کنیم و بروز بدیم. مثلا شما اگه دانشجوی پزشکی هستی و هنوز همهی افراد حاضر در کره خاکی نمیدونن؛ بهعنوان یه فن کاربردی برای مثال وقتی رفتید نونوایی بپرسید: اینجا صف دوتاییهای دانشجو پزشکیه؟ آخه من دانشجوی پزشکیم.
یا اگه همچنان دانشجوی پزشکی هستید و رفتید حرم، یا جایی که کفشداری داره، از خادم مربوطه بپرسید ببخشید شما کفش دانشجوهای پزشکی رو تحویل میگیرید؟ آخه من دانشجوی پزشکیم.
میپرسید توی دیگر شرایط باید چیکار کرد. ببینید دوستان شما اگر یه دانشجوی پزشکی باشید که بیشتر از تحصیل و کمک به مردم، به فکر بروز اون باشید، نباید با انداختن یه تابلوی بزرگ با فونت بینازنین توی گردنتون مشکلی داشته باشید.
ببخشید من میخواستم به یه شهری سفر کنم اما نتونستم موقعیت و آدرسشو پیدا کنم. شما میتونید کمکم کنید؟ میخوام برم شهر هِرت.
نجم الدین شریعتی واقعا آدم جالب و نادریه. آدم راحت میتونه بپذیره مقام معظم رهبری عصمت تام ندارن. اما حتی نمیتونه فکرشو کنه که نجمالدین عصمت تام نداره.
باورم نمیشه یه روز پایین مشقهام مینوشتم محل امضای معلم عزیزم و کادر میکشیدم برای محل امضا.
من خاله ندارم
کوچیک بودم یکی ازم پرسید خاله داری
گفتم آره گفت اسمش چیه گفتم شادونه.
قبلا فیلمهای صداوسیما این شکلی بود که دخترای خوب و باحجاب فیلم یه شال میپوشیدن که اونو سفت و محکم پیچیده بودن. دخترای بد و بدحجاب دوتا شال میپوشیدن. به این صورت که شال اول سفید بود و محکم بسته میشد، شال دوم که رنگی بود روی شال سفید به صورت شُل قرار میگرفت(:
خیلی خندهداره که یکی از نزدیکان برای جواب دادن به سؤالات مصاحبه استخدامی آموزش و پرورش از من کمک خواست. خندهدارتر اینه که من خیلی جدی آیدی هوش مصنوعی رو بهش دادم که از اون کمک بگیره.