سوار اتوبوس شدیم که بریم خونه و صندلی که برامون گذاشتن ردیف اوله. به قول فاطمه فکر کنم جای شاگرد شوفر نشستیم. الان به عنوان یه شاگرد شوفر حس میکنم باید برم اتاقک پایین بخوابم. چون خستهم.
شایدم باید دستمال یزدی بندازم دور گردنم و در حالی که دارم دست میبرم توی داشبورد تا تخمه ژاپنی بردارم، چای نباتمو هورت بکشم.
داشتم سایت سنجشو به مامانم نشون میدادم که برام بالا نمیاد. یهو خطای 504 رو نشون داد. مامانم از دور صفحه گوشیو دید گفت ای مامان شاید رتبهتو میگه 504.
آدم باید برای هر تلاشش یه پشتوانه و هدف مشخص داشته باشه. خود من اگه حدود 500 شدم میگم به خاطر خطای 504 سایت و ماجرای کذایی بوده. اینقد بدم میاد یه عده تکرقمی میشن، ما خطای تک رقمی داریم مگه؟
البته از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون. من بیانیه و سخنرانی بعد از رتبه شدنمو توی حموم آماده کردم.
فقط موفقیت توی کنکور مونده که باز مطلب خیلی مهمی نیست میدونید که؟ رتبه رو کی داده کی گرفته.
ولی دیدید ما هرچی میگیم رتبه کنکور یه چیز شخصیه مثل مسواک؛ دانشجوهای پزشکی میخوان مسواکشونو فرو کنن توی حلق ما؟
آنها که خاک را به یک نظر کیمیا کنند
آیا شود که تراز کنکور ما را سیزدههزار کنند؟
تمایل شیرازیها به عدم تحرک و فعالیت رو میشه از فعالیت مسئولین حوزه امنیتی استان فارس فهمید. ببخشید میشه یه کاری کنید؟
تنها جایی که مایلم به مهمونها احترام بیشتری بذارم و اختيار بیشتری بدم اونجاییه که مامانم میگه حنان پاشو بشقابها رو جمع کن و من اصرار دارم نهه شاید بازم میوه و شیرینی میل داشته باشن.
شما بخواید مهموننوازی رو در حق مهمونتون تموم کنید چیکار میکنید؟
من گوشیشونو میگیرم به وایفای خونه وصلشون میکنم. البته بعد دعا میکنم که گوشیشون همین لحظه بسوزه.