1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نام اثر : یه لیوان آب برام بیار، مامان یه لحظه صبر کن.
فاصلهم با درسخوندن اونقد شده که چند دقیقه پیش ذهنم درگیر یکی از فرایندهای زیست شد. گفتم برم زیست دوازدهمو ببینم. توی کتابخونه بین باقی کتابای مدرسه کلی گشتم و نبود. داشتم به مفقود شدنش و اینکه چجوری زیست نهایی رو پاس کردم فکر میکردم. که یادم اومد استثنا اینو فنر زده بودم باید بین کتابهای فنر شده دنبالش بگردم. پیداش که کردم و بازش کردم تازه یادم اومد این فرایند برای زیست یازدهم بود نه دوازدهم(:
منبر سوزان
یه روز همهی تلاشمو میکنم و کلی تحقیق میکنم تا بدونم چرا وقتی با کمترین صدای ممکن مامانمو صدا میک
یه روز همهی تلاشمو میکنم و کلی تحقیق میکنم تا بدونم مشکل همه باباها با ماکارونی چیه؟
فارسی واقعا جالبه!
[مترادف مبرز: آبریز، توالت، دست شویی، مبال، مستراح | برازنده، برجسته، سرآمد، سرشناس، شاخص، فایق، فحل، ممتاز]
این یه پست آموزشیه
یه داستانی هست که میگه یه روزی پیامبر مهمون خونه یه بنده خدایی بوده. پیامبر و اصحاب همینطور که نشسته بودن توی ایوون یا حیاط، یه خانوم مرغه بدو بدو میره روی پشتبوم میشینه و تخم میذاره. حضار داشتن مرغو نگاه میکردن که تخممرغ از بالای پشتبوم قل میخوره و میاد میافته روی یه لبه باریک از دیوار پایینتر و همونجا متوقف میشه. انگار که قانون جاذبه و حرکت اجسام در مسیر شیبدار رو نفی کرده باشه همونجا روی لبه دیوار میمونه. پیامبر تعجب میکنه از این اتفاق و صاحبخونه میگه توی خونه ما هیچی نمیشکنه. هیچ اتفاق بدی نمیافته و همه چی به خوشی میگذره. پیامبر تا اینو میشنوه پا میشه از مجلس لفت میده و میگه جایی که هیچ مصیبتی وارد نشه من نمیمونم. مؤمن بدون مصیبت نمیمونه.
-نکته آموزشیش اینجاست که اگه یه وقتی لیوانی، بشقابی، گلدونی چیزی از دستای مبارک شما افتاد و شکست، علاوه بر اینکه ناناعت نمیشی برای مادر هم توضیح میدی و خلاصه اینجوری مسئله رو ماستمالی میکنی.
نمیدونم چرا اینقد ایمانها تحلیل رفته و نسبت به حق الناس کمتوجه شدن بعضیا. اومده برای کربلا رفتن حلالیت بگیره، میگه میخوام صدسال سیاه نبخشیم اصلا مهم نیست.
حالا درسته من بهش گفتم برای حلال کردنش باید سه چهار میلیون بزنه به کارتم ولی بازم این اخلاق شایسته زائر حسینی نیست.
یادش بخیر اولین باری که داشتیم از ایران خارج و وارد خاک عراق میشدیم، وقتی توی صف گیتهای دم مرز بودیم به جلویی گفتم الان باید به مأمورای اینجا پاس بدم که بتونیم رد شیم؟ گفت نه اینجا زمین فوتبال نیست عزيزم.
منبر سوزان
از شلوغيهای این حوالی این باشه سهم شما
ببینید؛ من اونجا هم به یاد شما بودم. به صلاحتونه دعا کنید بتونم بازم برم که بازم به یادتون باشم. حالا دعا نکنی من نتونم برم اربعین، کی ضرر میکنه؟ قطعا من ولی دعا کنین توروخدا.
دیدین اسم فاطیما جوریه که انگار بهش گفتن مذهبی باش، در کنارش امروزی بودن هم ادامه بده؟