عمویی پیک موتوری تماس گرفت که برم جلوی خوابگاه سفارشمو بگیرم
چند ثانیهی اول فقط صدای خنده میاومد و بعد گفت ببخشید خانم پیشوازتون خیلی خوب بود.😂
یکی از بچههای اتاق روبهرویی خوابگاه یه قیف حنا هندی داشت و طرحهای خوشگلی میزد
مشتری شدیم و رفتیم دستهامونو تبدیل به دفتر نقاشی کردیم.
وقتی رسیدم خونه دستمو به بابام اینا نشون دادم ببینم واکنشش چیه
اما خودم غافلگیر شدم
چون ناخن بزرگه پاشو نشون داد که لاک قرمز داشت🤣
(هنر داداش کوچیکهم وقتی بابا خواب بوده)