eitaa logo
منبر سوزان
298 دنبال‌کننده
266 عکس
55 ویدیو
1 فایل
در تمام حیات خود مبتلا به پسرخالگی؛ اونجا که می‌گفت خب چیه عیده دیگه. ‌ صوبتی اگر بود، اگر هست، اگر خواهد بود : https://daigo.ir/secret/21083926538
مشاهده در ایتا
دانلود
کاملا مشخصه یهودیت و صهیونیست پایه‌های فکری و منطقی ندارن و حاوی اندیشه‌های خام هستن. وگرنه اسم آخوندهاشون خاخام بود؟
زمان: حجم: 29.4K
مامانم خطاب به منِ پنج‌ساله وقتی خونه مادربزرگ رو با خاکه بسکوییت به فنا دادم:
منبر سوزان
ان شاء الله جمیع افرادی که الان خوابید و دینی نمی‌خونید خواب ببینید توی گرمای شصت درجه یه لباس ضخیم
ان شاء الله جمیع افرادی که الان خوابید و فیزیک نمی‌خونید خواب ببینید توی گرمای شصت درجه یه لباس ضخیم بافت یقه اسکی پوشیدید که جداره داخلی یقه‌ش آغشته به عسل فراوونه!
خیلی وقته نمی‌تونم راحت به همه اعتماد کنم و می‌ترسم از اونایی باشن که خمیردندونو از وسط فشار می‌دن.
ما واقعا راجب گذشته آدما هیچی نمی‌دونیم و نباید قضاوت‌شون کنیم. حتی نمی‌دونیم اونی بودن که در می‌زدن؟ یا اونی که حرف می‌زدن؟
همه‌ی شماره‌های گوشی بابام حذف شده و من مقصر شدم که هفته پیش تعجب کردم از اینکه اسم یکی از مخاطب‌هاشو با سه تا پسوند سیو کرده.
چرا وقتی فروشنده حین گرفتن کارت گفت قابل نداره گفتم خواهش می‌کنم راحت باشید؟
احساس می‌کنم شاهد سبقت ندانسته‌هام بر دانستنه‌هام برای امتحان امروز هستم.
چرا وقتی از جلسه اومدم بیرون به مراقب گفتم موفق باشی؟
امسال اوایل سال تحصیلی متوجه شدم یکی از بچه‌های کلاس که پایه علمی خوبی نداره توی انشا هم قوی نیست. بیشتر به خاطر اینکه هنوز جسارت نوشتن و توی جمع خوندنشو نداره. وقتی فهمیدم خیلی ناراحت شدم و سعی کردم به نوبه خودم تاثیرگذار باشم براش. گفتم شاید فهمیدن اینکه بالاخره باید این جسارتو انجام بده و به ترسش غلبه کنه باعث شه تو زمینه‌های دیگه‌ای جز نوشتن هم موفق شه. چندبار راجب نوشتن و یه سری نکاتش باهاش صحبت کردم و استقبال هم می‌کرد. انگار خودشم دوست داشت که از این شرایط گذر کنه و اعتماد به نفس پیدا کنه یه مقدار. یه روز که سرکلاس انشا بودیم برای اولین بار دیدم که خودش بدون اجبار دبیر انشا نوشته و اولین داوطلب برای انشا خوندنه. دبیر تعجب کرد. بعد گفت بیا بالا بخون. من خیلی خوشحال شدم. احساس کردم تونستم یه تغییر مثبت کوچک توی زندگی یکی بذارم. شروع کرد به خوندن متنش و من توی دلم تحسینش می‌کردم. متنش روایی و ساده بود. اما خلاقیت‌های ریزی داشت. سروته داستان برخلاف سابق مشخص بود. وقتی متنشو خوند و تموم شد من خیلی محکم تشویقش کردم و گفتم دیدی بالاخره تونستی. به بغلیم گفتم من خوشم اومد چه خوب بود دیدی؟ بغلیم گفت آره. زنگ قبل بهم گفت از نت نوشته.