دارم دست و پا میزنم تا این روزا رو بجای گذروندن با یه موجودِ خسته و خسته و خسته، با یه ادم پرانرژی بگذرونم .
میدونی؟ خیلی وقتا فکر میکنی از مشکلات شکست خوردی؛ در صورتی که تو واقعیت، فکر و خیالا و منفی بافیات شکستت دادن
انگار حرفام هیچ تاثیری رو خودم ندارن و باید از یه نفر دیگه بشنونمشون .
حس یه جوجهی تنها و بی پناه، زیر بارون و وسط خیابون، لا به لای ماشینایی که هر لحظه ممکنه یکیشون لِهش کنه رو دارم .
«تو اما وارد رگ هایم شدی، و همه چیز تمام شد و خیلی سخت است بخواهم از تو شفا یابم»
-غسانکنفانی
حیاتی ترین قسمت گوشیِ تو، چتای مخفیته، و تو گوشیِ من، دفترچه یادداشت .