نامه را تا کرد و همراه گل های عروس آبی رنگ، درون بطری گذاشت،
و بعد به دست امواج اقیانوس سپرد...؛
هدایت شده از لارك
_دارمبــرایتـومینـویســمعــزیزتـرین.
با یک قلمِ شکسته و قلبِ ویران، میبینی؟
اینبار پیله ی پروانه ی عشق ما باز نشد.
با امیدِ پرواز توی پیله مرد و لذت پر زدن و نچشید.
داستان من و تو، داستان خواستن و نرسیدنه.
داستانِ یکی بود و یکی نبوده.
تو از همون اولم نبودی، من چطور میدیدمت؟
چطور خیال میکردم تویِ بیوجود کنارمی؟