eitaa logo
هانِل
248 دنبال‌کننده
593 عکس
9 ویدیو
40 فایل
𝓢𝓸𝓶𝓮𝓽𝓲𝓶𝓮𝓼 𝓪𝓵𝓵 𝓽𝓱𝓮 𝓼𝓸𝓾𝓵 𝓷𝓮𝓮𝓭𝓼 𝓲𝓼 𝓪 𝔀𝓪𝓵𝓴 𝓲𝓷 𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 هانِل: 하늘 ، آسمان کپی ؟فقط فور ،،، https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1wtxn1r&btn=هانِل
مشاهده در ایتا
دانلود
از پشت پنجره دریا آرام بود. گل ها، اطراف پنجره را احاطه کرده بودند..."
نگاهش به آب های آرامِ اقیانوس کشیده شد. صدای جیر جیر کفش های دوشیزه های جوان در فضا پخش می شد. مادام ، نیم‌ نگاهی به جمعیت انداخت و بعد روی سکو رفت. (دوشیزه های جوان خدمتکار ها شما رو تا کابین همراهی می کنند.) کاملیا نگاهش را از اقیانوس گرفت و بعد کشتی را از نظر گذراند. کف پوش با چوب ماهون پوشانده شده بود و کنده کاری درخت بلوط سفید ، کناره های سقف را زینت داده بود. همراه ژولیت و فلورانتین وارد کابین شد. ژولیت دستانش را آرام گرفت : (کاملیا واقعا خوشحالم ! ما داریم به کالج می ریم . فقط باید تا فردا صبر کنیم) فلورانتین که داشت ساکش را روی تخت خواب می گذاشت لبخند زد و اضافه کرد: (رزالین و کاترین هم توی کالج منتظرمون هستند.) کاملیا با تعجب پرسید: (مگه اون ها بعد ما قرار نبود حرکت کنند؟) فلورانتین جواب داد:(این یه غافلگیری بود میدونستم از شنیدنش خوشحال میشی) نیمه شب شد . کاملیا آرام از رخت خواب برخواست و شمع کوچکی را روشن کرد. نامه را خواند . (سلام برادر خیلی خوشحالم که دارم به کالج می رم امیدوارم اونجا ببینمت امضا کاملیا.) پاکت را تا کرد شمع آب شده را روی آن فشرد . با قدم های آرام بالای عرشه رفت. موج با شتاب کشتی را تکان می داد. هوا ابری و تیره شده بود. نور فانوس دریایی عرشه کشتی را از نظر گذراند اما کاملیا آنجا نبود... اقیانوس آرام شده بود و صدای کاملیا در آن محو شده بود....
https://daigo.ir/secret/41318318833 میشه توی نظراتتون شریک شم؟🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام
استکان دمنوش را کمی جا به جا کرد . لبخند زد ، میز برای مهمانی آماده شده بود..."