eitaa logo
هانِل
250 دنبال‌کننده
594 عکس
9 ویدیو
40 فایل
𝓢𝓸𝓶𝓮𝓽𝓲𝓶𝓮𝓼 𝓪𝓵𝓵 𝓽𝓱𝓮 𝓼𝓸𝓾𝓵 𝓷𝓮𝓮𝓭𝓼 𝓲𝓼 𝓪 𝔀𝓪𝓵𝓴 𝓲𝓷 𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 هانِل: 하늘 ، آسمان کپی ؟فقط فور ،،، https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1wtxn1r&btn=هانِل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام
گل های خشک شده را با احتیاط روی دستمال پارچه ای گذاشت. گل ها حیرت زده اش کرده بودند..."
با دستانش کمی از آب داخل کاسه را نوشید‌. بی رمق به سمت دامداری حرکت کرد. نیمی از گوسفند ها تلف شده بودند و نیمی دیگر در حال جان دادن بودند. ناچار بود. برای شام یکی از گوسفند ها را کشت. ۱۰ سال بود که عمرش اینگونه سپری می شد. گیاهی وجود نداشت. خواهر کوچکش به صندلی تکیه داده بود،چشمانش جز سیاهی چیزی را نمی توانست ببیند. او نابینا بود.! پزشک گفته بود که او ضعیف است .غده سرطانی پشت چشمش روزی جانش را می گیرد" گیاهی وجود نداشت که او را درمان کند. صدای جیر جیر پوتین های برادرش را شنید. دریچه کوچک و زنگ زده امیدش با بوی خونِ گوشتی که به مشامش رسید بسته شد. برادرش باز هم گوشت آورده بود. دستانش می لرزید. غده بزرگتر از قبل شده بود. بوی گوشت بخار پز شده فضای خانه را در بر گرفته بود. آهی کشید. تنها می توانست تصور کند که نان در تنور است و برادرش آن را برایش می پزد. کمی از پنجره را باز کرد و به صندلی تکیه زد تا شام حاضر شود. صبرش تمام شده بود. چشمانش تیر کشید . اما مدتی بعد آرام شد و برای همیشه چشمانش را بست . هانِل
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام
چشمانش انتهای بی پایان دریا را می کاوید. ماسه ها، گرم و لطیف بودند.."
با نگاهش با خورشید وداع می کرد. لبخند کوتاهی زد. نسیم آرام پوست لطیفش را نوازش می کرد و موج های کوچکی در دریا می آفرید. چشمانش انعکاس دریا شده بود. صدای مرغ های ماهی خوار سکوت ساحل را می شکست. قلمو را به رنگ آغشته کرد و روی بوم کشید. صدای دختر بچه در گوشش نجوا می شد. کارش تمام شد. روی شن های گرم ساحل قدم زد و فشار ملایمی به دست کوچک دخترش وارد کرد. آرام ، وارد دریا شدند. نیمی از پایشان در آب های خنک خیس شده بود. کمی سرش را خم کرد. نیم رخ دخترش ، زیر نورِ بی جانِ خورشید، طلایی شده بود . چشمان دخترک می درخشید. با خنده به مادرش نیم‌ نگاهی انداخت. ساحل مملو از صدای خنده هایشان شده بود. فراموش کرده بودند که سالها پیش با دنیا وداع کرده بودند. ‌ دفترچه خاطرات دریا