تیره گی برگ ها، بر روی شانه اش سایه افکنده بود.
چین های بلند دامنش با هر نسیمی که می وزید به پرواز در می امد..."
میخواستم ببینمتون می خواستم ازتون یکی از انگشتراتون و بگیرم با ذوق نگاشون کنم می خواستم پشت سرتون حتی برای یه بارم شده نماز بخونم الان نیستین همه آرزو هام باهاتون رفت💔💔💔😭😭