سرنوشتش را به دستان باد سپرده بود بادی که بادبان را به پیش می راند .
صدای موج های کوچک سواحلی در میان افکارش به یادگار مانده بود"...
رد چرخ های قديمی روی آسفالت خشکِ جاده بر جای مانده بود و پوشش جنگلی سبز درختان آسمان را شکافته بود.
چند سالی بود که تلسکوپ گوشه اتاقش خاک می خورد..."
در میان شیار سایه های ایجاد شده که موجی از نور را شکسته بودند نسیم از پنجره نیمه باز شرقی پرده های کتابخانه را آرام تاب می داد..."