و رز ها در خون میغلتیدند و آغشته به سرخی خون می شدند.
گل برگهای از یاد رفته در کنار جسد بی جان پسرک بر روی اسفالت های ترک خورده پراکنده شده بودند...."
و پیچ و خم شاخه های نور بر روی رز های سپید حکاکی شده بود
صدای کم وزن ترانه در کافه طنین انداخته بود"