و پیچ و خم شاخه های نور بر روی رز های سپید حکاکی شده بود
صدای کم وزن ترانه در کافه طنین انداخته بود"
قهوه سرد دست نخورده اش بر روی میز مانده بود.
فقط زمان کوتاهی میتوانست با او حرف بزند..."
لاله ها مانند چریغ آفتاب به سرخی خون می زدند .
و نور لطافت گل برگ هایشان را به نمایش میگذاشت..."