لاله ها مانند چریغ آفتاب به سرخی خون می زدند .
و نور لطافت گل برگ هایشان را به نمایش میگذاشت..."
وقتی به من می رسی..
،آخرین کلمات قلبش را می شکافت انتظارش را نداشت. این یک فاجعه بود.."
خورشید بی رمق بر روی ملافه می تابید.
بر روی کتابش تصویر ابر ها را و آبی سرولینِ آسمان را طرح می زد.."