خَلِّصنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ ..
خلاص کن مرا از آتش جهنم ، خلاص کن
مرا از نفس پرستی ، خلاص کن مرا از هر
چه که از تو دورم کرده ..
ترکِش اما همچنان توی ماهیچه اش مانده بود و اذیتش میکرد.گفت:بالاخره چی به سَرِت اومد؟گفتم:زدَنَم،توچی؟!گفت:به من بگو سیزده سالمه ،من گفتم اگه بگم،زنم ازم طلاق میگیره و ابروم میره .آخرشهم نگفتم .از سلمان پرسیدم:مگه تو زن داری؟!گفت:نه بابا..زنم کجا بود !اینجوری گفتم که ولم کنن.😂
چکیده ای ازکتاب آن بیست وسه نفر..
_پس چرا اومدی جبهه؟به زور فرستادنت؟!
+بله!
_یعنی چطوربه زور فرستادنت؟
+یعنی میخواستم بیام جبهه؛ولی فرمانده هامون نمیذاشتن من هم به زوراومدم!
خبرنگارعراقی وارفت .هرچه بافته بود،پنبه شد. میکروفن را برد بالا و محکم کوبیدبرسرمحمد!
چکیده ای ازکتاب آن بیست و سه نفر..
یکی یه خاطره می گفت:
که از خاک شلمچه آوردم مادرم عصبانی شد
گفت این خاکا شیمیایی ان و فلان و ....
ریخت خاک رو تو باغچه
و درخت سیبی که سال ها میوه نمی داد،
اون سال سیب هاش
عطر گل محمدی میدادن:)
گریه میکرد،سیب هارو
بغل میگرفت و میخوابید . . .❤️🩹
هدایت شده از قرارگاه جهادی شهید بلباسی مازندران🇮🇷
|علی از زبان علی📚|
پروردگارا، به حق بنده ات علی،
مغفرت خود را شاملِ علی کن...
📮|قرارگاهجهادیشهیدبلباسی|