گفت:«شماهمینجا بایست،من از شهداسوال میکنم وبه شمامیگویم».وقتی نگهبان برگشت ،بادست اشاره کردوگفت:مسیررااشتباه آمدی،ازآن مسیربایدبروی .
باخودگفتم که راه خیلی طولانیست من چندروزبایدراه بروم،درهمان حال ازخواب بیدارشدم،متوجه شدم برای شهیدشدن بایدخودراآماده کنم .رسیدن به مرزخدایی و لقاءالله باید مجاهدت کرد تاسرسوزنی ازتعلقات دنیوی دروجود انسان نباشد .
چکیده از کتاب تأثیر نگاهِ شهید..
ادامه دارد..
قراربودشهیدشه:))
یک تک نگاه انداخت به نامحرم
پروندهاش رفت آخرِلیست..
حیف نیست؟!
برای غمی که بهش دچار شدم دلیلی پیدا نمیکنم پس
حتما چشات خیسه که من بارونیه حال و هوام :)
هدایت شده از فـادی
وسط "روز" دلم برات تنگ میشه؛
وسط "کار" دلم برات تنگ میشه؛
وسط "خیابون" دلم برات تنگ میشه؛
وسط "دنیا" دلم برات تنگ میشه؛
اصن دلم که نه انگار ..
"جانم" برات تنگ میشه:)
حَنیفآ ؛
جا داره همینجا از بخش رسانه خواهران تشکر ویژه به عمل بیارم که با وجود خجالت ها اما..... کار رو به
ان شاالله دفعات بعد قوی تر✌️🏻😂