حَنیفآ ؛
_
خسته شدیم بابا حسین ..
جز تو پناهی نداریم
این همه مشکلات و پشت سر گذاشتم به امید اربعینت
اینهمه حال بد رو تحمل کردم،بغضارو قورت دادم به امید اینکه میام میشینم وسط بین الحرمینت
میگم از دردی که داره وجودم نابود میکنه
میگم از دردایی که نفسم و تنگ کردن ..
اما نشد :)💔
جاموندم ..
چی میگفتم به قلبم !؟
میگفتم باز یه سال فراق ..؟
اخه دیگه طاقت نداره ..
بازم شکر ..
زنده بودیم و دیدم محرمتو
اصلا محرمت روحمون و دوباره زنده کرد ..
اما حالا که آخرای ماه صفره چه کنیم ..؟
ما عادت کردیم به هر روز روضه رفتن
هر شب از این هیئت به اون هیئت رفتن
اباعبدالله ما وجودمون گره خورده به شما :)
درسته میگن زمان با کسی که دوسش داری زود میگذره . .
اما خب بازم شکر ما تو فراق شما میسوزیم
خداروشکر مارو لایق دونستی نوکرت باشیم :)))
بابا حسین یادت نره دخترای بی پناهتو ..
دخترایی که جز شما و خاندانتون کسی رو ندارن ..
حقیقتا دلم که نه
تمام وجودم لک زده برای صحنه ای که بعد کلی سختی چشمم خورد به گنبد پناه تمام روزای سختم
اون لحظه که چشام تارشده بود از دیدن خوشگلی گنبد عمو عباسم :)))